نشانی

عاقد دوباره گفت:"وکیلم!...." پدر نبود

ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند:"رفته گل ... نه گلی گم.... دلش گرفت

یعنی که از اجازه با با خبر نبود

هجده بهار منتظرش بود و بر نگشت

ان فصل های سرد که بی درد سر نبود

ای کاش نامه یا خبری عطر چفیه ای

رویای دخترانه او بیشتر نبود

عکس پدر مقابل ایینه شمعدان

ان روز دور سفره جز چشم تر نبود

عاقد دوباره گفت:" وکیلم..."دلش شکست

یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود

او گفت:" با اجازه بابا .... بله....بله

مردی که غیر اینه ای شعله ور نبود!

 

شب شده است

پرده ها را ببند شب شده است روز را در اتاق پنهان کن

گریه ات را بخند دردت را در پس اشتیاق پنهان کن

شب نشسته ست روی این معبر  رمز تنهایی تو لو رفته

پرشده از ستون پنجم شهر ماه را در محاق پنهان کن

حق این مردم است این مردم که تو باشی و ارزو کنند

کربلا را نیار و مثل قبل توی خاک عراق پنهان کن

باز هم روزنامه های شهر عکس های تو را بزرگ زدند

تو به رویت نیار و دنیا را پشت این اتفاق پنهان کن

روشنی را به روی تاول ها دکمه دکمه ببند تا اخر

باز نیلوفران اتش را در میان اجاق پنهان کن

زخم ها -این شناسنامه تو- چند وقتی است از مد افتاده

پرده ها را ببند شب شده است روز را در اتاق پنهان کن

با لطف عشق

هر روز بی حضور تو سالی به من گذشت

هر شب ز غیبت تو ملالی به من گذشت

زان هفته ای که داشت دلم انتظار تو

ای ماه من مپرس که سالی به من گذشت

ای یوسف عزیز من !از دوری رخت

یعقوب اگه است چه حالی به من گذشت

عمری که صرف بی گل روی تو شد مرا

چون حال مرغ بی پر و بالی به من گذشت

اسان نبود هجر تو ای گل مرا و لیک

این هجر با امید وصالی به من گذشت

صبری که در فراق تو کردم محال بود

با لطف عشق امر محالی به من گذشت

رنجی شکایتی ز جفایت نمی کنم

با مهر یا به قهر تو حالی به من گذشت

غزلیات حضرت امام (ره)

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
بی خبر از همه عالم شوم اما نشدم

بر درپیر خرابات نهم روی نیاز
تابه این طایفه محرم شوم اما نشدم

هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم
تابه اسماء معلم شوم اما نشدم

از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق
رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم

فارغ از خویشتن و واله رخسار
همچنان روح مجسم شوم اما نشدم

سرو پا گوش شوم پای به سر هوش شوم
کز دم گرم تو ملهم شوم اما نشدم

از صفا راه بیابم بسوی دار فنا
در وفا یار مسلم شوم اما نشدم

خواستم بر کنم از کعبه دل هرچه بت است
تا بر دوست مکرم شوم اما نشدم

آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم


 

صبر خدا

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه می کردم

...

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش ان دم

 بر لب پیمانه می کردم

...

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و اسمان را

واژگون مستانه می کردم

...

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

سبحه صد دانه می کردم

...

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی ناز افرین را کو به کو

اواره و دیوانه می کردم

...

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان

سراپای وجود بی وفا  معشوق را

پروانه می کردم

...

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجایی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم

...

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

...

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم؟

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام

زشتکاریهای این مخلوق را دارد!

وگر نه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

معینی کرمانشاهی

حیات الهی

تبيين و اثبات حيات الهي
مفهوم حيات (= زنده بودن) در مورد دو دسته از مخلوقات بكار مى رود: يكى گياهان كه داراى رشد و نمو هستند, و ديگرى حيوانات و انسان كه داراى شعور و اراده مى باشند. اما معناى اول, مستلزم نقص و نياز است زيرا لازمه رشد و نمو اينست كه موجود رشد يابنده, در آغاز فاقد كمالى باشد و در اثر عوامل خارجى تغييراتى در آن پديد آيد و تدريجاً به كمال جديدى برسد, و چنين امورى را نمى توان به خداى متعال نسبت داد چنانكه در بحث از صفات سلبيه گذشت .
اما معناى دوم حيات, مفهومى است كمالى, و هر چند مصاديق امكانى آن, توام با نقصها و محدوديتهايى هستند اما مى توان براى آن, مرتبه اى نامتناهى در نظر گرفت كه هيچ نقص و محدوديت و نيازيى نداشته باشد چنانكه مفهوم وجود و مفهوم كمال نيز چنين است .
اساساً حيات به معنايى كه ملازم با علم و فاعليت ارادى است لازمه وجود غير مادى مى باشد زيرا گر چه حيات به موجودات مادى جاندار, نسبت داده مى شود اما در حقيقت, صفت روح آنهاست و بدنشان در اثر تعلق روح, متصف به آن مى گردد. و به ديگر سخن: همچنانكه امتداد, لازمه وجود جسمانى است حيات نيز لازمه وجود مجرد (= غير جسمانى) است. و با توجه به اين مطلب, دليل ديگرى بر حيات الهى بدست مىآيد, و آن اينست, ذات مقدس الهى مجرد و غير جسمانى است و هر موجود مجردى ذاتاً داراى حيات است, پس خداى متعال هم ذاتاً داراى حيات مى باشد.

می توانید ادامه مقاله را در ادامه مطلب ببنید

ادامه نوشته

علم خداوند

يكى از دشوارترين مباحث فلسفه الهى بحث علم خداى متعال است. بزرگان فلسفه و كلام تلاشهاى فراوانى براى تبيين آن مبذول داشته اند. برخى از فيلسوفان مانند شيخ الرئيس در التعليقات و صدر المتالهين در اسفار براى تبيين اين موضوع، به مباحث مقدماتى مهمى پرداختند. در عين حال، بين فيلسوفان و متكلمين اختلافات زيادى در اين زمينه مشاهده مى شود. تا آنجا كه براى فرار از پاره اى اشكالات، برخى از متكلمين بكلى علم الهى را هم نسبت به ذات خويش و هم نسبت به اشياى عالم منكر شده اند؛ اما غالب قريب به اتفاق فلاسفه و متكلمين علم خدا را در هر دو مورد پذيرفتند؛ هر چند درباره كيفيت اين علم بين خود آنها اختلاف نظر جدى وجود دارد. برخى، هم علم به ذات و هم علم به مخلوقات را عين ذات الهى دانسته اند و برخى ديگر علم به ذات را عين ذات و علم به مخلوقات را صورتهايى قائم به ذات و خارج از آن شمرده اند و بعضى علم تفصيلى ذاتى خداوند را نسبت به مخلوقات پذيرفته اند، اما برخى ديگر، چنين علمى را منكرند و علم تفصيلى پيشين به مخلوقات را خارج از ذات و قائم به ذات دانسته اند و برخى ديگر بكلى منكر علم تفصيلى پيشين شده اند و علم تفصيلى به مخلوقات را در مرتبه مخلوقات و بلكه عين وجود آنها مى دانند. برخى نيز علم خدا به مخلوقات را از نوع علم حصولى و برخى آن را از نوع علم حضورى دانسته اند.

يكى از معضلات در مبحث علم بارى تعالى نحوه تبيين علم او به پديده هاى مادى است. اين مساله از چند جهت مورد اشكال واقع شده است: يكى اين كه پديده هاى مادى كثرت دارند و لازمه علم خدا به تك تك آنها، راه يافتن كثرت و تركيب در ذات حق است كه با بساطت و وحدت و صرافت ذات او سازگارى ندارد؛ ديگر اين كه پديده هاى مادى متغير و درگذرند و لازمه علم خدا به آنها اين است كه اين تغيير و تحول در ذات حق راه پيدا كند؛ از جهت سوم اين اشكال مطرح است كه طبق ديدگاه فيلسوفان، امور مادى نه مدرك واقع مى شوند و نه مدرك؛ يعنى امور مادى نه تنها صلاحيت درك و شعور را ندارند، قابل درك نيز نمى باشند. بنابراين، چگونه ممكن است كه خداوند به امور مادى جهان، علم داشته باشد.

برای دیدن ادامه مقاله به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

قدرت خداوند

اثبات قدرت الهي

يكى ديگر از اوصاف ثبوتى و ذاتى خداوند قدرت است و بر اين اساس, آيات زيادى در قرآن كريم, خدا را به نام ((قادر)) و ((قدير)) مى خواند. قدرت نيز از جمله اوصافى است كه ما مى توانيم مرتبه محدودى از آن را در خود بيابيم. از اين رو, مفهوم قدرت و عجز تا حد زيادى براى ما روشن است. با اين حال, لازم است براى وضوح بيشتر بحث, تعريفى از قدرت ارائه دهيم كه بر قدرت خداوند نيز قابل تطبيق باشد.

قدرت چيست ؟
متكلمان اسلامى, تعاريف مختلفى از ((قدرت)) ارائه كرده اند. براساس يكى از مشهورترين تعاريف, قادر كسى است كه اگر بخواهد, فعلى را انجام مى دهد و اگر بخواهد, آن را ترك مى كند.1 بر اين اساس, هنگامى گفته مى شود كه فاعل خاصى بر انجام فعلى قادر است كه انجام يا ترك آن فعل, تابع خواست و مشيّت او باشد.بنابراين, در كليه مواردى كه فاعل فاقد مشيت است و فعل او بدون آنكه مسبوق به خواست و مشيت او باشد, محقق مى شود, فاعل مزبور در انجام آن فعل فاقد قدرت است. از اين رو, مى توان گفت كه آتش بر ايجاد حرارت و فعل سوزاندن قادر نيست, زيرا فعل آن از مشيت و خواست بر نمى خيزد و نمى توان گفت كه اگر بخواهد, فعل سوزاندن را ترك مى كند. براساس تعريف فوق مى توان به اصول زير دست يافت :
الف: قدرت داشتن بر انجام كارى, لزوماً به معناى وقوع آن كار نيست, بلكه ممكن است فاعلى در عين حالى كه بر انجام كارى قادر است, آن را ترك كند و اين در صورتى است كه مشيت او بجاى انجام فعل, به ترك آن تعلق گرفته باشد.
ب: فاعل قادر, قبل از انجام فعل نيز به صفت قدرت متصف است (بر خلاف نظر گروهى كه معتقدند فاعل صرفاً در هنگام انجام فعل به قدرت متصف مى شود.)2 صحت اين مدعا را هم با تامل در تعريف قدرت و هم با مراجعه به حالات درونى خود مى توان دريافت, زيرا روشن است كه تعريف مزبور, كه شامل دو قضيه شرطيه است, قبل از انجام فعل نيز, در مورد فاعل قادر, صادق است. از سوى ديگر, ما در درون خويش خود را بر انجام بسيارى از كارها قادر مى يابيم در حالى كه هنوز به انجام آنها اقدام نكرده ايم.
ج: قدرت همواره به دو امر متقابل, يعنى انجام و ترك فعل, تعلق مى پذيرد. به عبارت ديگر, هر جا كه سخن از قدرت فاعل به ميان آيد, مقصود از آن هم توانايى انجام فعل است و هم توانايى ترك آن. در طرف مقابل گروهى از متكلمان كه اتصاف فاعل به قدرت را به زمان وقوع فعل منحصر مى كنند, متعلق قدرت را صرفاً ((انجام فعل)) مى دانند.3
د: تقابل دو مفهوم قدرت و عجز, از سنخ تقابل عدم و ملك است. بنابراين, فاعلهاى طبيعى مانند آتش, كه فاقد مشيت اند, نه به قدرت متصف مى گردند و نه به عجز.

 برای دیدن ادامه مقاله به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

صفات مناقان

منافقان در قرآن
يكى از مسائل مهمى كه در سوره‏هاى مختلفى از قرآن مورد بحث قرار گرفته است، مسأله «نفاق» است و قرآن از گروهى به نام «منافقين » ياد مى‏كند كه ما در فارسى از آن به «دورو» يا «دو چهره» تعبير مى‏كنيم. اين گروه كه نه اخلاص و شهامت براى ايمان آوردن داشتند و نه قدرت و جرأت بر مخالفت صريح، در صفوف مسلمانان واقعى نفوذ كرده بودند و از آنجا كه ظاهرى اسلامى داشتند، غالباً شناخت آنها مشكل بود كه قرآن با بيان نشانه‏هاى دقيق وزنده خط باطنى آنها را آشكار مى‏سازد.
از آنجا كه اسلام در طول تاريخ خود بيشترين ضربه را از منافقان خورده است، سخت‏ترين حملات خود را متوجّه منافقان ساخته و آنقدر كه آنها را كوبيده هيچ دشمنى را نكوبيده است. نكته حائز اهميت اين است كه هيچ كدام از امامان معصوم(ع) ما توسط كفار و مشركين به شهادت نرسيده‏اند و همگى بدست همين منافقان به ظاهر مسلمان شهيد شده‏اند كه خود جاى بسى تأمل است.
با توجّه به اينكه هر موقع حكومت اسلامى قوى‏تر بوده بحث نفاق نيز شديدتر شده است مى‏توان گفت در واقع عنادهاى منافقان با حاكم اسلامى است. البته در هر عصر و زمانى منافقان وجود داشته‏اند ولى در صحنه‏هاى حساس و مراحل مختلف آشكارتر مى‏شوند.
در برخورد با خط نفاق اولين مسأله شناخت است كه قرآن در اين زمينه به روشنگرى پرداخته است. در اين مقاله سعى شده است با بهره‏گيرى از قرآن و تفسير ارزشمند نمونه، شناخت منافقان در اين مقطع حساس و شكوفاى تاريخ راحت‏تر و نحوه برخورد با آنان روشنتر شود.
منافق از ريشه «نفق» است. اصل «نفق» به معنى خروج است. نفاق مصدر است به معنى منافق بودن. نفاق صفت افراد بى ايمان است كه ظاهراً در صف مسلمانانند امّا باطناً دل درگرو كفر دارند و منافق كسى است كه در باطن كافر ولى ظاهراً مسلمان است، علت اين تسميه آنست كه منافق از ايمان به طرف كفر خارج شده است. ناگفته نماند كه «نفق» نقبى است در زير زمين كه تسميه منافق از «نفق» به معنى نقب است كه از راهى به دين وارد و از راه ديگر خارج مى‏شود.
به حقیقت نفاق دردی مزمن و انحرافی اخلاقی و مهم در زندگی افراد، اجتماع و امت است بنابراین خطر آن عظیم و شر صاحب آن بسیار است، در واقع اهمیت گسترده آن زمانی متجلی است که ما آثار ویرانگرش را بر امت به طور کلی و بر حرکات اصلاحی و خیر به طور خاص ملاحظه می‌کنیم؟ چرا که عملیات تخریب را از داخل رهبری می‌کند، و با این حال صاحب آن در امان است، کسی مراقب او نیست و برای مکر و نیرنگ او حسابی باز نمی‌شود، چون نام مسلمانان بر او گذاشته شده‌است و به ظاهر آنان خود را آراسته است و با زبان آنان سخن می‌گوید.

اگر کنجکاوانه و با دقت نفاق را بررسی کنی می‌بینی که خوراکی است شیطانی که آمیخته‌ای است از ترس شدید، طمع در منافع زودگذر دنیایی، و انکار حق، و دروغ و... و تو می‌توانی نتیجه چنین ترکیبی را تصور کنی!
اگر در لغت به نفاق بنگریم می‌بینیم که از جنس مکر و نیرنگ است و وانمود کردن خیر و پنهان کردن شر.

اقسام نفاق:
بسیاری از علما نفاق را به دو دسته تقسیم کرده‌اند:
1- نفاق اعتقادی:که برخی آن را "نفاق اکبر" و حافظ‌بن رجب(رح) آن را بدین‌گونه تعریف کرده‌است که: انسان ایمان به خدا و فرشتگان و کتب و انبیاء و قیامت را وانمود کند و در باطن با تمام یا بعضی از آن مخالف باشد. و می‌گوید: این همان نفاقی است که در زمان رسول خدا (ص) وجود داشت، و قرآن اهل آن را سرزنش و تکفیر کرد و خبر داد که اهل آن در اعماق آتش دوزخ جای دارد. "إن المنافقین فی الدرک الأسفل من النار و لن تجدلهم نصیراً". (نساء:145) "بی‌گمان منافقان در اعماق دوزخ و پایینترین مکان آن هستند و هرگز یاوری برای آنان نخواهی یافت"
2- نفاق عملی یا نفاق أصغر: که متخلق شدن است به بعضی از اخلاق ظاهری منافقین همچون دروغ و سهل‌انگاری در نماز خواندن و ... همراه با ایمان به خدا و رسولش و روز آخرت، همانطور که در حدیث آمده است.
"نشانه منافق سه چیز است: هرگاه سخن براند دروغ می‌گوید، و هر وقت وعده‌ای بدهد خلاف وعده عمل می‌کند، و چون امانتی به او داده شود خیانت می‌کند"
و در جای دیگر می‌فرماید: "أثقل صلاة علی المنافقین صلاة العشاء، و صلاة الفجر، و لویعلمون ما فیها لأتوهما و لو حبواً‌‌ "
یعنی: سخت‌ترین نماز در نظر منافقین نماز عشاء و نماز صبح است و اگر می‌دانستید چه خیر و اجری در آن دو نماز است آن را می‌خواندید حتی اگر به صورت خوابیده بود"

 برای دیدن متن کامل مقاله به صورت وورد روی لینک زیر کلیک کنید

 چهره منافقین و صفات آنها در قرآن

دموکراسی،جمهوریت یا مردم گرایی

دموکراسی چیست:

متن مقاله بصورت وورد و ۳۰ صفحه می باشد
مفهوم دموكراسي بسيار پيچيده تر از آن است كه تصور مي شود؛ زيرا منظوري كه گويندگان و نويسندگان از به كاربردن آن داشته اند و دارند، متناسب با مقتضيات زمان و شرايط هر عصر متفاوت بوده است.
دموکراسی چون بسیاری دیگر از مفاهیم، تعریفی پیچیده دارد، بنابراین، تعریف هر کس از دموکراسی می تواند نوع نگرش او را آشکار سازد؛ «لیپست »در مورد دموکراسی معتقد است:  «تعریف مفهوم پیچیده ای چون دموکراسی ناگزیر مبنایی فرهنگی دارد؛ بدیهی است که نگرش یک طرفدار اتحادیه کارگری در اروپای مرکزی با نگرش یک دهقان اهل جنوب صحرای آفریقا، که درآمدی بخور و نمیر دارد، فرق       می کند. این تعاریف به تاریخ هم وابسته اند؛ مثلاً، شهروندان کشورهایی که پس از 1945 از دل استعمار برآمده اند تصور و شناختی از دموکراسی دارند که با تصور و شناخت شهروندان کشورهای قدیمی فرق می کند و تعریف هر شخص از دموکراسی از عوامل متعدد دیگری نیز تأثیر می پذیرد«.
دموكراسي از واژه يوناني دموس ( يعني خلق ، مردم) و كراتوس ( يعني حاكميت، قدرت) مشتق است. دموكراسي يكي از انواع حاكميت بوده و وجه مشخص آن اعلام رسمي اصل تبعيت اقليت از اكثريت و به رسميت شناختن آزادي و حقوق مساوي افراد و شهروندان است
دموکراسی از زمانی که پریکلس ، آن را «حكومت مردم» تعريف كرد، تا امروز كه در مجامع  مختلف نظريه پردازي غرب به ويژه امريكا، تحكيم و گسترش آن كار اساسی  و تخصصي دولت معرفي مي شود، تحولات زيادي داشته است.

لیست کامل مقالات را می توانید در این قسمت ببینید

 مقالات ( علمی - اجتماعی و سیاسی )

برای دانلود فایل وورد یا ادامه مقاله دموکراسی به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

سردار شهید حسن باقری

تولد:۱۳۳۴ تهران

اخذ دیپلم:۱۳۵۳

۱۳۵۴:قبولی در دانشگاه ارومیه در رشته دامپروری

بعد از مدتی بخاطر فعالیت سیاسی اخراج شد.

از سال۱۳۵۷: فعالیت پراکنده در کمیته انقلاب

۱۳۵۸: قبولی در کنکور در رشته حقوق دانشگاه تهران

۱۳۵۹: عضویت در سپاه در واحد اطلاعات

۱۳۵۹: همزمان با شروع جنگ عازم جبهه شد

۱۳۶۱: نقش بسزا در عملیات طریق القدس به عنوان معاون فرماندهی

۱۳۶۱: نقش ارزنده در عملیات های فتح المبین و بیت المقدس و فرماندهی قرار گاه نصر

فر ماندهی قرارگاه کربلا بعد از عملیات رمضان

جانشینی فرمانده یگان زمینی سپاه بعد از عملیات محرم

شهادت: در حین شناسایی منطقه برای عملیات والفجر مقدماتی

بهار حضور

صدای بال ملایک ز دور می اید

مسافری مگر از شهر نور می اید؟!

دوباره عطر مناجات با فضا امیخت

مگر که موسی عمران ز طور می اید؟!

ستاره ای شبی از اسمان فرود امد

و مژده داد که: صبح ظهور می اید

چقدر شانه غم بار شهر حوصله کرد

به شوق انکه پگاه سرور می اید

به زخمهای شقایق قسم هنوز از باغ

شمیم سبز بهار حضور می اید

مگر پگاه ظهور سپیده نزدیک است؟

صدای پای سواری ز دور می اید؟

سردار شهید حاج ابراهیم همت

تولد:۱۳۳۲در قمشه اصفهان

اخذ دیپلم و ورود به دانشسرای تربیت معلم :۱۳۵۲

ورود به خدمت نظام وظیفه:۱۳۵۴

اشتغال به تدریس در شهر ضا:۱۳۵۶

 ورود به سپاه:۱۳۵۸

۱۳۵۹:ورود به پاوه برای مقابله با تحرکات ضد انقلاب

۱۳۶۰: شرکت در عملیات روح الله در کردستان و نقش بسزا در عملیات فتح المبین

۱۳۶۱: نقش بسزا در ازاد سازی خرمشهرو فرماندهی دو عملیات رمضان و مسلم بن عقیل

۱۳۶۲: فرماندهی عملیات بزرگ خیبر

شهادت: ۱۳۶۲ در عملیات خیبر که ترکش گلوله توپ چهره مردانه حاج همت را برده بود.

ما را به خود وا مگذارید

شیعه یعنی...

شیعه یعنی شوق یعنی انتظار......صاحب اینه تا صبح بهار

شیعه یعنی صاحب پا در رکاب..... تا که خورشیدافکند رخ از نقاب

عشق بازان! شور و حال امد پدید.....میم و حا و میم و دال امد پدید

امد ان روزی که در ناباوری.....سرزند از غرب مهر خاوری

راستین مردی رسد با تیغ کج.....شیعیان الصبر مفتاح الفرج

چیست ان تیغ سفید افتاب.....بی گمان لا سیف الا ذو الفقار

حیدر از محراب بیرون می زند.....شب نشینان را شبیخون می زند

افتاب ای افتاب ای افتاب.....از نگاه بندگانت رخ متاب

از فروغت دیده ی ادراک چاک.....از فراغت اشک مدفون زیر خاک

افتاب شیعه از مغرب درا.....بار دیگر سر زن از غار حرا

بت پرستان ترک تازی می کنند..... با کلام الله بازی می کنند

تیغ برکش تا تماشایت کنند.....تا که نتوانند حاشایت کنند

پاک کن از دامن دین ننگ را..... این عروسک های رنگارنگ را

این سخن کوتاه کردم والسلام.....شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام

انتظار

ای به دستت تیغ تیز ذو الفقار....سبز پوش سرزمین انتظار

وارث محراب و خون صبحگاه...انعکاس ناله های قعر چاه

وارث خون دل و تابوت و تیر...کیسه های نان و رطب را باز گیر

وارث مشک و فرات و دستها...ره گشای راه در بن بستها

وارث تشت طلا و چوب و لب...صوت قران و تنور و نیمه شب

با غل و زنجیر و زندان اشنا... هم قفس در بند با موسی الرضا(ع)

وای بر ما خستگان بی شکیب...گر نمی جوشیم با " امن یجیب"

وای بر ما رهروان نیمه راه...گر نمی اید ز سینه سوز و اه

بی لهیب سینه هامان طور نیست...شاممان را تا طلوعت نور نیست

بی فروغت روزهامان تیره ماند...چشمها براستانت خیره ماند

زخمهای شیعیان سر باز کرد...غربتی دیرینهرا اغاز کرد

عشق را اغاز و انجامی نماند...از مسلمانی بجز نامی نماند

با حسین از کربلا اغاز کن...عقده های شیعیان را باز کن

تیغ قهر و انتقام کبریا...از نیام غیبتت بیرون بیا

بعد عمری انتظار و انتظار...در بقیع سینه هامان پا گذار

جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان

تولد:۱۳۳۲ در یکی از محلات جنوب تهران

اخذ دیپلم:سال ۱۳۵۱

دستگیری توسط ساواک:۱۳۵۴به مدت ۵ ماه

عضویت در سپاه پاسداران: ۱۳۵۷

اسفند ۵۷: اعزام به کردستان به همراه ۶۶ گروه از همرزمانش

زمستان۱۳۵۸: انتصاب به فرماندهی سپاه پاوه

سال ۱۳۶۰: تشکیل لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)

نقش اساسی در ازادی خرمشهر:۳/۳/۱۳۶۱

اواخرخرداد ۱۳۶۱: اعزام به سوریه همراه یک هیئت عالی رتبه جهت بررسی راههای مساعدت به مردم لبنان

۱۴ تیر ۱۳۶۱: ورود به شهر بیروت  که

با وجود مصونیت دیپلماتیکی توسط مزدوران حزب فالانژ  گرو گان گرفته شو و به نظامیان اسرائیل تحویل گردید

از ان تاریخ تا کنون اطلاعی از سرنوشت وی در دست نمی باشد.

راز ماندگاری

کوه پرسید ز رود

زیر این سقف کبود

راز ماندن در چیست؟

گفت: در رفتن من

کوه پرسید : و من؟

گفت: در رفتن تو

بلبلی گفت: و من ؟

خنده ای کرد و گفت:

در غزلخوانی تو

اه از ان ابادی

که در ان کوه رود

رود مرداب شود

و در ان بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد

 و نخواند دیگر

من و تو بلبل و کوه و رودیم

راز ماندن جز در خواندن من ماندن تو

رفتن یاران سفر کرده یمان نیست بدان!

ابوالفضل سپهر

دو کوهه

دو کوهه تو می دانی ایا کجاست؟

دو کوهه دو رکعت خلوص و صفاست

تو گفتی دو کوهه دل من شکست

دو کوهه پر از یاد حاج احمد است

دو کوهه نیستان همدردی است

دو کوهه بهشت جوانمردی است

بود زادگاه بهار این دیار

از ان میوزد بوی جان بخش یار

دو کوهه بود سرزمینی عجیب

از ان می وزد بوی فتح قریب

علیرضا نذر امام رضا بود

اتاق پر از کبوتر سفید شده بود. کبوتر ها بی قراربال بال می زدند

پنجره را باز کردم تا پرواز کنند که رضا امد و گفت:"مادر اینها کبوتر های حرم امام رضا(ع) هستند."

......

 

فقط دو دختر داشتم یک سفر که به مشهد رفتم از امام رضا(ع) خواستم پسری به من بدهد که اسمش

را رضا بگذارم . نذر مسجد امام رضا(ع) کردم. بعد ها در همین مسجد عضو بسیج شد.

......

 

دنیا برایش تنگ بود. می گفت:" مادر دعا کن من شهید بشم."

از همان سالهای نوجوانی با شهدا مانوس بود حرف می زد و اشک می ریخت.

......

 

شاید باورتان نشود اما چهل شب در همین مکانی که الان مزار اوست زیارت عاشورا می خواند

او خودش می دانست کجا دفن می شود.

......

 

شوخ طبع بود و در عین حال با ادب.

اهل تضرع بود و عبادت خالصانه.

موسس هیئت محبان المجتبی(ع) و عاشق مجلس عزاداری امام حسین(ع).

......

 

از زمانی که وارد تفحص شهدا شد حالش تغییر کرد.

......

 

وقتی روی مین رفت و زخمی شد نمی گذاشت کسی نزدیکش شودومی گفت:"خیلی زحمت کشیدم تا

با بدن خونین اقا امام حسین (ع) را ببینم."

......

 

سر انجام فکه میزبان شقایق خونین شد .علیرضاشهبازی به معراج ابدی سرزمین شهادت رفت .

بیدلی که در عصر جهالت دوباره بشر و از میان جاذبه های رنگ و نیرنگ با سفر به مجنون

مجنون وجه الله شدو با نام فکه تکبیر عشق گفت و به سجده رمل های خونین افتاد.

......

 

ما که نتوانستیم شهدا را بشناسیم

فتح خون

زندگی زیباست

اما

شهادت از ان زیباتر است

سلامت تن زیباست

اما

پرنده عشق

تن را قفسی می بیندکه در باغ نهاده باشند...

راز خون را جز شهدا در نمی یابند

گردش خون در رگهای زندگی شیرین است

اما

ریختن ان در پای محبوب شیرین تر است

و نگو شیرین تر

بگو بسیار شیرین تر است

راز خون در انجاست که

همه حیات به خون وابسته است.

شهید اوینی

یا صاحب الزمان(عج)

عمریست که در عشق ولای تو اسیرم

از عمرگران بی رخ زیبای تو سیرم

تنها ز خدا خواهشم این است بمانم

یک بار تو را بینم و انگاه بمیرم

 

.........

 

سینه ای سوخته از اتش هجران دارم

سالها از غم تو سر به گریبان دارم

یا که جانم بستان یا به وصالت برسان

بیش از اینها نه دگر طاقت هجران دارم

از اشعار اقا

سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سر گرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش

چون اینه خو کرده حیرانی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شکر خند لبش جان نسپردم

شرمنده جانان ز گران جانی خویشم

بشکسته تر از خود ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند امین بسته دنیایم اما

دلیسته یاران خراسانی خویشم

از اشعار مقام معظم رهبری

 

کربلا یعنی...

کربلا یعنی مصیبت تا بلا...کربلا یعنی گذشتن از هوا

کربلا یعنی حضور خون و اشک...کربلا یعنی نگاهی رو به مشک

کربلا یعنی دو دست یک شهید...کربلا یعنی دلی غرق امید

کربلا یعنی شجاعت داشتن...کربلا یعنی شهادت خواستن

کربلا لالایی و گهواره است...کربلا دشتی ز خون نالیده است

کربلا قربانی و عشق و جنون...کربلا هفتادو دو شط پر زخون

کربلا عباس و اکبر داده است...کربلا جان پیمبر داده است

کربلا یعنی سری بر روی نی...کربلا یعنی نوای نای و نی

کربلا یک زینب و هفتاد زن...کربلا یعنی شهید بی کفن

کربلا یعنی فراتی بی نصیب...کربلا یعنی توکل بر حبیب

بی سیم چی

پرچم پیشانی بند انگشتر چفیه بیسیم روی کولش خیلی با نمک شده بود.

گفتم" چیه خودتو مثل علم درست کردی؟ میدادی پشت لباست هم برات بنویسن."

پشت لباسش را نشانم داد" جگر شیر نداری سفر عشق مرو"

گفتم"به هر حال اصرار بیخود نکن بی سیم چی لازم دارم ولی تو رو نمی برم . هم سنت کمه هم برادرت شهید شده.

از من حساب میبرد  حتی یک کم میترسید.

دستش را گذاشت روی کاپوت تویوتا و گفت"باشه . نمیام ولی فردای قیامت شکاییت را به فاطمه زهرا(س) می کنم. می تونی جواب بدی؟

گفتم " سوار شو"

 

.........

 

گفتم"بی سیم چی"

بچه ها گفتند"نمی دونیم کجاست.نیست."

به شوخی گفتم" نگفتم بچه است گم می شه ؟ حالا باید بگردیم دنبالش."

 

..........

 

بعد از عملیات داشتیم شهدا را جمع می کردیم.

بعضی ها فقط  یک گلوله یا ترکش خورده بودند .

یکی بود که ترکش سرش را برده بود.

برش گرداندم.

پشت لباسش را دیدم.

" جگر شیر نداری سفر عشق مرو."

دلم هواتو کرده

دیشب همش خوابهای خوب می دیدم

دلم واسه همه چیز تنگ شده

دیشب همش تو خواب تو جبهه ها بودم هم زمان جنگ و هم بعد از جنگ و تو فراق. خدایا تو داری به من چی می دی چیزی که سالیان سال می دیدم و بی تفاوت از کنارش رد می شد ولی حالا حتی با دیدن فیلم اخراجی ها که همه فقط به خاطر خندیدن نگاهش می کنند من باش، های های گریه می کنم. خدایا خدای مهربون تو به من چی داری می دی نمی دونم فقط می دونم که گهگاه و هرگاه من سرمو    می زارم روی خاک داغ و پر از عطش، نه از آب که از عشق جبهه ها اره همون طلاییه ای که ندیدمش همون فکه و شلمچه و هویزه همه و همه خدایا داری با من چی می کنی عزیز دلم با منی که ... نمی دونم. فقط می دونم چندین روز یا ماهِه که همش تو فکر جبهه و شهدا و خاک خاطره هام. جایی که تا حالا نبودم ولی الان آرزومه که باقی عمرم رو بدمو حداقل چند روزی رو اونجا باشم اره منم باشم تو زیارت عاشوراشون توی گریه هاشون تو شبهای عملیات و لحظه های بی قرار. دوست دارم همه رو ببینم و لمس کنم دوست دارم با خنده های حاجی هاشون بخندمو با گریه های بچه بسیجی هاشون گریه کنم خدای من چه حس و حال غریب و آشنایی دارم غریب به خاطر اینکه تا حالا احساسش نکرده بودم و اشنا به خاطر اینکه می دیدمش ولی ....

خدایا تو رو به حرمت همون خاک و همون قدمهای عاشقی که روشون پا گذاشتن مددی کن مددی کن ما هم شهید بشیم، مددی کن ما هم همرنگ شهدا بشیم مددی کن همه ی احساساتمون روی خاکهای پر عطش جبهه ها باشه مددی کن دلای پر از عشقهای همرنگ به هم برسند  .                           

                                                                                  یا علی

بهانه ای برای برگشتن

شهر تمام شد

اینجا هر قطعه یک منطقه است و هر منطقه یک" ایستگاه بهشتی"

یادمان باشد فرصتمان کوتاه است تا بازگشتن فاصله چندانی نیست

اگر بخواهیم پیش از انکه بر گردیم از هر انچه که بودیم بر گردیم

باید خیلی حواسمان را جمع کنیم

شهدا ادمهای عجیب و غریبی نیستند فقط حواسشان خیلی جمع بود

شاید سالهاست که خیلی هامان دنبال بهانه ای برای خوب شدن هستیم حالا وقتش رسیده است

نفسی تازه کنیم اشکی بر دامن پاک طبیعت بیفشانیم ورذیلت های را دمی به خاک بسپاریم

نیرو بگیریم تازه تر شویم بلکه پیش از بازگشت به میان مردم شهربوی عطر خوبیها را به ارمغان بیاوریم

سفر هایی از این دست که رنگ و بوی جبهه دارد و در مکانها یی متعلق به شهدا برگزار می شود

سفر به دیار قدس است

منطقه محلی است که یاد اور شهداست

حالا که ما مانده ایم وانها رفته اند چه خوب است که اخلاق و رفتار خود را نیز مانند انها کنیم

شاید همین ارزوی جهاد بتواند درهای شهادت را بگشاید!

شاید همین مسافرت بتواند رفاقت با شهیدان را به ارمغان اورد!

یک

عدد یک در جبهه عجب اکسیری بود.

یک خدا

یک هدف

یک وسیله

یک سلیقه

یک شکل

یک رنگ لباس

یک قبله

یک نوع غذا

یک دل

یک فرمانده

یک صف

یک حرکت

یادش بخیر

ایستگاه بهشت

دو کوهه سردار زیاد داشت:

حاج احمدمتوسلیان حاج همت  حاج عباس کریمی   رضا دستواره رضا چراغی......

اگر خوب گوش کنی صدای دلنشین شهید گلستانی را می شنوی:

اللهم اجعل صباحنا صباح الابرار.....

دو کوهه یه مسافر داره که رفت لبنان....

ولی هنوز برنگشته

سال ۶۱بود رفت و مفقود مانده تا امروز

تو فکر می کنی حاجی الان کجاست؟ !

یعنی بر میگرده!

 

بیت التقوا

جنگ تمام شده بود

همه برگشتند به شهر

البته برای شهری ها جنگ زودتر تمام شده بود

برای بعضی از بچه ها هم نه تنهاتمام نشده بود

بلکه

تازه کارها شروع شده بود

بچه های تفحص رو می گم

شهید غلامی  حاج علی محمود وند  اقا مجید پازوکی   علیرضا شهبازی   حاج اقا ضابط   

عباس وحسین صابری.....

عشق

اب جیره بندی شده بود.

ان هم از تانکری که یک صبح تا شب زیر تیغ افتاب مانده بود.

مگر می شد خورد!

به من اب نرسید.

لیوان را به من داد و گفت:

من زیاد تشنه نیستم نصفش رو خوردم . بقیه ش رو تو بخور.

فرداش بچه هاگفتندکه اصلا جیره هر کس نصف لیوان اب بود.