بی سیم چی
پرچم پیشانی بند انگشتر چفیه بیسیم روی کولش خیلی با نمک شده بود.
گفتم" چیه خودتو مثل علم درست کردی؟ میدادی پشت لباست هم برات بنویسن."
پشت لباسش را نشانم داد" جگر شیر نداری سفر عشق مرو"
گفتم"به هر حال اصرار بیخود نکن بی سیم چی لازم دارم ولی تو رو نمی برم . هم سنت کمه هم برادرت شهید شده.
از من حساب میبرد حتی یک کم میترسید.
دستش را گذاشت روی کاپوت تویوتا و گفت"باشه . نمیام ولی فردای قیامت شکاییت را به فاطمه زهرا(س) می کنم. می تونی جواب بدی؟
گفتم " سوار شو"
.........
گفتم"بی سیم چی"
بچه ها گفتند"نمی دونیم کجاست.نیست."
به شوخی گفتم" نگفتم بچه است گم می شه ؟ حالا باید بگردیم دنبالش."
..........
بعد از عملیات داشتیم شهدا را جمع می کردیم.
بعضی ها فقط یک گلوله یا ترکش خورده بودند .
یکی بود که ترکش سرش را برده بود.
برش گرداندم.
پشت لباسش را دیدم.
" جگر شیر نداری سفر عشق مرو."
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا