می پذیری مرا؟

 

اگر دعایی می کنیم که بیایی برای نجات

و به سامان رسیدن خودمان است و

گر نه که تو همیشه هستی و همیشه

بودنی را چه نیاز است به هر لحظه

شاید رفتنی؟

اما نازنینم!با این همه گناه ایا میپذیری مرا؟

عمریست که از حضور او جاماندیم
در حسرت سرد خویش تنها ماندیم

 
او منتظرست تا که ما برگردیم
مائیم که در غیبت کبری ماندیم

تخته سفید

 

کاش می شدگاهی به یاد اوریم قطره های خیسی که

 از اسمان فرو می افتد هدیه ایست از سوی پروردگار....

کاش می شد ان زمان که باد قطره های زلال باران را

به سمت ما هل می دهد و ما با اکراه ان قطره ها را از

صورت خود پاک می کنیم به یاد اوریم که این هدیه خداست....

هدیه ای که هر قطره اش به همراه یک فرشته نازل می شود ...

حالا که باران می بارد از حصار خانه بیرون بیاییمو زیر این

نم نم باران روی نمناکی این شهر غریب اهسته اهسته

قدم برداریم ......

کاش برای یک بار هم شده فکر کنیم که شاید این

اخرین بارانی باشد که بر سرمان می بارد و بعد.....

چترمان را ببندیم

کاشکی همیشه باران می بارید.......

تا بوی باران دوباره یادمان بیاندازد که عطر وجود خدا

 همیشه بر جان و دل ما جاریست......

اصلا کاش چتری وجود نداشت......

تا ادم ها راه را روی نعمت های خدا ببندد و از

 نعمت های نداشته دم بزنند.......

ای کاش باز هم باران ببارد و ما زیر باران قدم بزنیم

 و بشمریم که از این هزاران قطره باران چند تاش

قسمت ما بوده..........

زیر بار باید شد زیر باران باید بود

دیدار انتظار

 

وقتی صبح چشم به روشنی افتاب باز می کنم

و پنجره خاموش غم زده بی احساسم را باز می کنم

سکوت می شکند

از نم بارانی که روی دستم حس می کنم لبخند می زنم

 و از اعماق درونم صدایی به گوش می رسد

و دوباره سکوت می شکند از انتظار دیدار

روحم به پرواز در می اید

به قلبم لبخند می زنم

صدایی از درون به گوش می رسد و بعد از چند لحظه....

می شنوم کسی می گوید:

بهار از راه رسیده است چرا ظهور نمی کنی!

اشتیاق

 

در اشتیاق دیدن روی تو مهربان

بنشسته ام دو دست دعا سوی اسمان

باز ا و این دعای زمان ساز مستجاب

 برقع فکن ز چهره که روشن کنی جهان

اردوی عارفان و به جمع فداییان

خالی بود نشان تو ای میر کاروان

بنگر به حال خسته دلان و شکستگان

روشن کجا و کی کنی این جمع عاشقان

کی می رسد که پرده براندازی از افق

خورشید سان طلوع نمایی به خاکیان

پا در رکاب و تیغ حمایل به قبضه دست

بنما اشاره امر تو قربان کنیم جان

نخل امید و عدل شکوفه زده بیا

ای محضرت همیشه بهاران جاودان

عالم در انتظار مضطر و امن یجیب خوان

ای در رگ تو غیرت و خون پیمبران

وقت است از حضور برایی کنی ظهور

دایم که در حضوری و خواهم تو را عیان

کیهانیان دو چشم به راه سپیده اند

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

شهدا راه نجات از باتلاق

 

افتاده بود توی باتلاق به هوای زیبایی مرداب امده بود محو اطراف شد

غفلت کرد جلوی پایش را ندید و اسیر باتلاق شد باتلاقی که ته نداشت

تا تکان می خورد بیشتر فرو می رفت هر بار که چند سانتی فرو می رفت

فکر می کرد الان است که پایش به کف باتلاق برسد ان وقت دیگر

می تواند پایش را محکم به زمین فشار دهد و خودش را بالا بکشد

اما فکر و خیالش واهی بود باتلاق ته نداشت دیگر نفسش هم به

شماره افتاده بود تنگ تنگ شده بود چی داشت این لجنزار که

اینطور فشار می اورد روی سینه اش و می خواست که نفسش

راببرد .سرش را بالا گرفت رو به اسمان دهانش را باز کرد و خواست

که شش هایش را پر از هوا کند یعنی این کار را کرد اما کمی تکان

خورد و همین تکان کوچک باعث شد بیشتر فرو برود بیچاره شده بود

 یک حشره زیبانشست روی مرداب از دیدن ان لذت برد و لبخند زد

اما دوباره فرو رفت خواست بگیردش فروتر رفت به چپ نگاه کرد

فرو رفت سرش را به بهانه نجات یافتن به راست چرخاند باز

هم فروتر رفت حالا فقط سرش بیرون مانده بود...........

***

این حال و اوضاع  واقعیتی است برای جوانان که روز به روز

در باتلاق بی خبری تنهایی گناه نا امیدی و بی پناهی فرو می روند .

***
راه چاره چیست؟؟؟

ایاراهی بهتر از شهدا برای نجات از این باتلاق ها وجود دارد؟؟؟

سردار مصمم و شجاع( امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی)

 

پیام مقام معظم رهبری به مناسبت شهادت امیر:

او مانند دیگر مردان حق از روزی که قدم در راه

انقلاب نهادند همواره سر و جان خود را نثار در

راه خدا کردند سرزمین داغ خوزستان و گردنه

های برافراشته کردستان سالها شاهد امادگی

و فداکاری این انسان پاک نهاد و مصمم و شجاع

بوده و جبهه های دفاع مقدس صدها خاطره

از رشادت و از خود گذشتگی او حفظ کرده است.

 

" یادش گرامی و راهش پر رهرو باد"

نقش قرآن و تأثیر آن در زندگی فردی و اجتماعی

نقش قران در زندگی بشر
نقش قرآن در زندگي بشري در ابعاد مختلف فردي، اجتماعي و حتي بين المللي، قابل دقت و بررسي است كه به طور مختصر به بعضي از آنها اشاره مي شود:
.
.
.

قرآن و غلبه بر مشكلات روحي و رواني در زندگی فردی
انسان در دنياي تضادها، گرفتار مشكلات فردي و جمعي و يا رواني و جسماني بسيار است. كسي را نمي توان يافت كه از مشكلات و معضلات سخن نگويد و يا از آن ننالد. از اين رو، شناخت و يافتن راهكارهايي براي برونرفت از اين مشكلات، دغدغه هر انساني است.
حتي كساني كه از راهكارهاي موفقيت، سخن مي گويند و طرح ها و پيشنهادهايي را در اين زمينه ارايه مي دهند، در حقيقت به نوعي سخن از راه هاي برونرفت از مشكلات و دشواري هايي مي كنند كه مانع عمده در سر راه تحقق آرماني است كه از آن به عنوان موفقيت ياد مي كنند. مقاله حاضر در صدد تبيين راهكارهاي قرآن جهت برون رفت از مشكلات روحي و رواني است كه با هم آنرا از نظر مي گذرانيم .
چگونگي مواجهه با مشكلات
برخي از مشكلات و دشواري ها به گونه اي است كه انسان حتي با عقل جمعي و مشاوره با ديگراني چون استادان آگاه و كارشناسان نمي تواند راهي براي بيرون آمدن از آن بيابد. مواردي كه به حق مي توان گفت كه انسان در آن حالت از همه كس و همه چيز نوميد مي شود و همه درهاي رهايي را به سوي خود بسته مي بيند. در اين گونه موارد است كه پاي رمالان و دلالان باز مي شود تا با سركيسه كردن مردم راه برونرفت را در اختيار ايشان بگذراند.
.
.
.

نگاه قرآن به علل مشكلات
قرآن براي مشكلات و دشواري ها وبدي هايي كه انسان بدان گرفتار مي شود عللي را بيان مي كند. شناخت اين علل مي تواند براي درك و فهم بهتر راهكارهايي كه قرآن براي برونرفت از مشكلات ارايه مي دهد مفيد وسازنده باشد؛ زيرا بدون شناخت علت هاي پيدايي مشكلات نمي توان به راهكارهاي برونرفت دست يافت و يا اگر راهكارهايي ارايه مي شود بدان اعتماد و عمل كرد. به عنوان نمونه كساني كه به سوي رمل و جفر و اعداد كشيده مي شوند ميان مشكلات و راهكارهايي كه اين دسته افراد و اشخاص ارايه مي دهند نوعي رابطه علي و معلولي مي يابند و مي كوشند تا با برطرف كردن (دفع و يا رفع) آن بتوانند از مشكلات برهند و به موفقيت دست يابند.
.
.
.

راهكارهاي برون رفت از مشكلات از نگاه قرآني
قرآن براي برون رفت از همه مشكلات حتي آنهايي كه بيرون از اراده و اختيار ماست و در حقيقت مي توان آن را مشكلات طبيعي دنيا دانست راهكارهايي را ارايه داده است. اين راهكارها، افزون بر راهكارهايي است كه قرآن به عنوان راهكارهاي عادي و معمولي و از طريق بهره گيري از ابزار و اسباب دنيوي ارايه مي دهد. به اين معنا كه انسان براي رهايي از مشكلات مي تواند از سازوكارهايي استفاده كند كه وي را از مشكلات رهايي مي بخشد
.
.
.

نقش قرآن درپيشگيري ازجرايم و مفاسداجتماعي
رهبران آسماني ,روي آوردن به قرآن وخواندن آن راهمواره سفارش كرده اند.رسول خدا(ص )فرموده اند: بهترين اعمال آدمي ,خواندن قرآن است كه اورابه همه چيزهدايت مي كند. ايشان همچنين تاكيدفرموده اندكه : نيكوترين عبادت وبندگي , خواندن قرآن كريم است ,تاآدمي سخن معبودرابشناسدوحق آن رادرك كند.
همچنين پيامبراسلام (ص )قرآن راشفاي دردهاي دروني و بروني مردم دانسته وخاطرنشان مي سازندكه : هركس بدان متوسل شود,ازحوادث مصون مي ماندوازرنج هانجات مي يابدو كژي وتيرگي وناراحتي بدوروي نمي نمايد. وبازفرموده اند: هر كس قرآن بخواندوبدان عمل كند,خداونداورابه نوري مي پوشاندكه ازنورآفتاب درخانه هاي دنياروشن تر است .
.
.
.

نقش اجتماعى زنان در نگاه قرآن

نقش اجتماعى زنان در نگاه دیگران
بدون تردید دیدگاه قرآن در هر زمینه براى همیشه, سایر دیدگاه هاى مربوطه را به گونه اى زیر ذره بین دارد و از راه نقد آنها مخاطب را به سوى هدایت برتر فرا مى خواند.
بر این اساس شایسته مى نماید که پیش از پرداختن به مطالعه دیدگاه قرآن, مرورى داشته باشیم بر سایر دیدگاه هاى در خور توجه دراین موضوع, تا در پرتو روش مقایسه نقادانه زمینه فهم دقیق تر و قضاوت واقع بینانه تر نظریه کتاب وحى فراهم آید و درستى و نادرستى گفته ها و ایده ها نمودار گردد:
در رابطه با تعامل زن و مرد در زندگى اجتماعى سه دیدگاه عمده وجود دارد:
1) نگاه سنتى
اعتقاد به محکومیّت جنس زنان یکى از باورهاى رایج در گذشته و حال بوده و هست که دیدگاه مشترک تورات و ارسطو را تشکیل داده از حاکمیت مرد به عنوان سنت تغییرناپذیر یاد مى کند; تورات پس از مقصر شناختن (حوّا) در داستان خطاى آدم, ضمن شمارش کیفرهاى او مى گوید:
(شما زنان تحت سلطه مرد قرار مى گیرید و او در پى چیرگى بر شما خواهد بود.)
ارسطو مدعى است:
(زن و بنده بر اساس طبیعت خود محکوم به اسارت بوده سزاوار شرکت در کارهاى عمومى نیستند.)7

2) نگاه فمینیستى
نقطه مقابل دیدگاه یادشده, تفکر فمینیستى است که در برخى از شاخه هاى آن, با تأکید بر این مطلب
که جنسیت, هویت گوهرى و ذاتى ندارد, از تربیت فکرى, اخلاقى و اعتقادى زن و مرد به گونه اى که هر دو با نقش همسان در همه صحنه هاى زندگى حضور پیدا نمایند, به عنوان هدف اجتناب ناپذیر سخن گفته مى شود! و در این راستا فمینیست هاى رادیکال, عصبانیت و احساساتى بودن زن را اثر تربیت او در محیط تنگ خانه8, و وابستگى, در حاشیه بودن و فرودستى او را برخاسته از نقش زاییدن دانسته اند و جایگزین شدن زاد و ولد آزمایشگاهى را به جاى زاد و ولد طبیعى از کلیدهاى حل مشکلات زنان مى شناسند.
از سوى دیگر در این مکتب ادعا مى شود که جنسیت مذکر, جوهر نیست تا قائم به ذات باشد, بلکه نظام عقیدتى است که مقصد آن توجیه سلطه جنس مذکر مى باشد; هیچ کس مرد به دنیا نمى آید, بلکه در شرایط خاص محیط خود مرد ساخته مى شود, و چیزى که ساختنى و پرداختنى است قابل ویرانى و بازسازى نیز هست.

3) نگاه میانه
در کنار دو دیدگاه یادشده که نماد افراط و تفریط در این حوزه فکرى هستند, نظریه دانشمندانى قابل مطالعه است که با پذیرش حقوق ا نسانى زنان, حضور آنان را در تمام عرصه هاى اجتماعى همسان مردان تحقق پذیر نمى شناسند. دراین تفکر زنان, داراى حالات روحى و گرایشهایى هستند که مانع حضور آنان در همه عرصه هاى مختلف زندگى به حساب مى آید; مهم ترین و مؤثرترین این گرایشها را مى توان این گونه برشمرد:

الف. روحیه احساسات زدگى
(زنان عموماً احساساتى تر از مردان هستند.)
(زن بیشتر بیان کننده است, زیرا همیشه اسیر احساسات و عواطف مى باشد. ریشه حساس بودن او به بیماریهاى عصبى مانند تشنج و هیسترى و وسواس, ترس بیجا, حرکات غیرارادى و تأثیر از تلقینات در همین جا است.)

ب. تمایل به پناه جویى
(طبیعت زن پناه جویى است نه جنگ جویی… زن از مرد توانا خوشش مى آید, در مشاهده قدرت, نوعى عامل عجیب (خوشى فرودستانه) او را تحریک مى کند… به مردى که فرماندهى بلد است با خوشحالى تسلیم مى شود… اگر این روزها فرمانبردارى زن کمتر شده است, براى آن است که مردان در قدرت و اخلاق ضعیف تر از پیش اند)
(همه احساسات و عواطفى که زنى را به مردى مى پیوندد از دواعى جنسى بر نمى خیزد, بلکه از غرایز انقیاد و تسلیم سر مى زند.)

ج. گرایش به مصالح خانواده
(همه چیز در نظر زنان شخصى است و وسیله است براى غایات و اهداف خصوصى.)
(توجه زن, به امور خانوادگى و محیط او معمولاً خانه اوست… اگر در سالهاى جوانى مفتون عبارات و اصطلاحات سیاسى مى گردد و احساس خود را به همه جنبه هاى انسانى بسط مى دهد, پس از یافتن شوهرى وفادار, از تمام آن فعالیتها چشم مى پوشد و به سرعت, خود و شوهرش را از این فعالیتهاى عمومى بیرون مى کشد و به شوهرش یاد مى دهد که حس وفادارى شدید خود را به خانه محدود کند.)
(عشق زن به خانواده و کودک است. اگر در حفظ اینها موفق باشد, به دولتها و دودمانهاى سلطنتى بى قید و بى علاقه است… اگر امروز طبیعت او در حفظ کودک و خانواده ناتوان به نظر مى رسد, براى آن است که زن مدتى است که طبیعت را از یاد برده است, ولى شکست, طبیعت همیشگى نیست, هر وقت که بخواهد با صدها مصالحى که ذخیره دارد بر مى گردد.)
(هیچ لذتى براى زن بالاتر از این نیست که همیشه در کنار مرد موردعلاقه اش به سر برد).

د. توان محدود در تطبیق و نتیجه گیرى
(زن در واقعیات تیزبین است و آنها را خوب به خاطر مى سپارد, اما براى تعمیم و توضیح عمیق مستعد نیست, ممکن است در جزئیات و در پیدا کردن مقصد سردرگم شود.)

هـ. حوزه شغلى مورد علاقه زنان
بر اساس کششها و گرایشهاى یادشده, حوزه هاى شغلى معیّنى توجه زنان را به خود مى کشاند:
موزیکال, کارهاى دفترى و مشاغل اجتماعى مرتبط با عنصر کلامى به ویژه پرستارى و تربیت کودکان, حوزه فعالیتهاى دختران را تشکیل مى دهد.
فعالیتهاى دختران را کارهاى ظریف هنرى وتوأم با آرامش تشکیل مى دهند.
(زنان بیشتر به کارهاى خانه و اشیاء و تلاشهاى ذوقى علاقه نشان مى دهند و بیشتر مشاغلى را مى پسندند که نیازى به جا بجا شدن در آنها نباشد و یا کارهایى را دوست مى دارند که در آنها باید مواظبت و دلسوزى بسیارى به خرج داد; مانند مواظبت از کودکان و اشخاص عاجز و بى نوا… زنها عموماً احساساتى تر از مردان هستند.)

ادامه مقاله و متن کامل آنرا بصورت وورد در ۶۵ صفحه می توانید از اینجا دانلود نمایید.

ما به گوشیم شهدا!

 

شهدا!ما الان توی خط مقدمیم نه خط مقدمی که شما بودین خط مقدمی که دور تا دورش رو

سنگرای دشمن محاصره کرده و مصیبت دو چندان این که بعضی از خودی ها هم شدن شریک دزد و رفیق

قافله .شهدا! ما تسلیم شماییم.مهمات و اذوقه مون داره تموم می شه. شما بگین اتیش دشمن رو چه

جوری خاموش کنیم. هر بار با یه ترفندی به خاک ما نزدیک می شن . درسته که همیشه تیرشون به

خطا رفته ولی اینبار با دفعه های قبل فرق می کنه . اینبار اونا از مرز نامردی گذشتن و حمله شیمیایی

زدن. حمله ای که با وجود گذشتن سالها نه تنها موجش نخوابید بلکه پیشرفت هم کرده و علاوه بر نسل

جوون نسل اینده رو هم در بر گرفته و خیلی ها هم توی این حمله شیمیایی موج تمدن اونا رو گرفت و از

خود بیخود شدن و دیگه خودی رو از دشمن تشخیص ندادن و تا جایی پیش رفتن که شدن نفوذیهای

دشمن. اما .... اما شهدا ما هنوز موندیم بچه بسیجی های نسل سوم که اسلحه ایمانمون تو

دستامونه و چفیه های وفا رو سپر دلامون کردیم تا صاعقه خیانت بهش نرسه. شهدا! ما پیشونی بندای

یا زهرا(س) و یا مهدی (عج) رو محکم بستیم به قلبامون که دست هیچ خیانتکاری نتونه گرهش رو باز

کنه . پوتین های استقامتمون رو پوشیدیم و راهی جبهه های حق علیه باطل شدیم وشعارمونو

"شهادت عاقبت پیروزی" قرار دادیم تا به جایگاه حقیقیمون برسیم.

حالا ما از شما درخواست کمک می کنیم و پیاممون رو براتون می فرستیم.

تو بگو:

بود ایا که در میکده ای بگشایند

گره از کار فرو بسته ما بگشایند

سو سو ی چراغ

 

الله نور السموات و الارض مثل نوره کمشکوه فیها مصباح المصباح

فی زجاجه الزجاجه کانها کوکب دری یوقد من شجره مبارکه زیتونه

لا شرقیه و لا غربیه یکاد زیتها یضیئ و لو لم تمسسه نار  نور علی نور

یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس والله بکل شیئ علیم.

( سوره مبارکه نور ایه ۳۵)

تاویل امیر مومنان علیه السلام از این ایه:

مراد از (المشکوه) محمد صلی الله علیه و اله و سلم و (المصباح) من هستم.

مقصود از (الزجاجه) حسن و حسین علیهما السلام ( کانها کوکب دری)

امام سجاد علیه السلام ( یوقد من شجره مبارکه) امام باقر علیه السلام

(زیتونه)امام صادق علیه السلام ( لا شرقیه) موسی بن جعفر علیه السلام

( و لا غربیه) علی بن موسی الرضا علیه السلام ( یکاد زیتها یضیئ)  امام

هادی علیه السلام( نور علی نور ) امام حسن عسگری علیه السلام

( یهدی الله لنوره من یشاء) قائم ال محمد حضرت مهدی صلوات الله علیه است.

پرچم هابیلیان

 

از خلقت ادم اغاز شد از روز های هابیل و قابیل از روز هایی که بذر حسادت و بخل کاشته شد

ذره ذره کینه جمع شد ذره های گناه و ظلم شدند خشت خشت ها شدند دیوار دیوارها شدند سد

سدی در مقابل نور در مقابل هابیلیان زمان این سوی سد مملو از تاریکی و وحشت ان سو نور و

رافت خون هابیل که جاری شد کم کم دیوار ها ترک برداشت از بین ترک ها شاخه سبز توحید

رویید و باز  دست های گل اندود روزنه های امید را کور می کرد و باز حماسه هابیلیان حماسه ای بود

به اندازه ۱۴۰۰سال به اندازه تمام عمر انسان.

***

قطعه قطعه از زمان پر شده بود از خون انسان های مظلوم . ایا ۱۴۰۰سال برای مظلومیت برای

لب گشودن و برای جوش و خروجش کافی نبود؟مردی با بیرقی از جنس نور از قبیله هابیل

از تبار اسماعیل با شاخه سبز توحید دیوار سیاهی را در هم شکست و نوید شکفتن گل سرخ را

به همه داد و فریاد براورد: ما در انتظار رءیت خورشیدیم.

***

سرمایه امروز ما حکایاتی است به جا مانده از نیاکانمان عجین شده با خون پدرانمان خونی که

هنوز جاری است در پس سالها در پس روز ها خونی که فریاد می زند فریاد همه شهیدان

خمینی از کفن پوشان یا حسین گوی ورامین تا خاکی پوشان یا زهرا گوی شلمچه

فریاد خدا خواهی. فریادی که نام الله را بر سینه سپید پرچم ایران نشاند و نام الله خشت ها را

دیوار ها را سد ها را فرو ریخته عصر سبز توحید را نوید می دهد عصر امید عصر انتظار.

***

گمگشته ی روزگار ما (عفاف)

آنچه که ما از یادبرده ایم چیست و چرا؟؟!!!!

هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنند که چرا دور باغ خود حصار و پرچین کشیده است، چون باغ بی دیوار از آسیب مصون نیست و میوه و محصولی برای باغبان نمی ماند. هیچ کس هم با نام (آزادی)دیوار خانه خود را بر نمی دارد و شبها در حیاطش را باز نمی گذارد چون خطر رخنه دزد جدی است.

هیچ صاحب گنج و گوهری هم جواهرات خود را بدون حفاظ در معرض دید رهگذران نمی گذارد تا بدرخشد جلوه کند و چشم و دل برباید چون خودِ جواهر ربوده می شود.

هر چه که قیمتی تر باشد درصد مراقبت از آن  بالاتر می رود هر چه که نفیس تر باشد بیم ربودن و غارتش بیشتر و مواظبتش لازم تر. اگر در شیشه ای را باز بگذاری عطرش می پرد.

زن به خاطر لطافتی که دارد نباید در دستهای خشن کامجویان دیو سیرت که نقاب مهربانی و عشق به چهره دارند پژمرده شود و پس از آنکه عصمتش را چیدند او را دور اندازند، یا به زیر پا لهش نمایند.

زن به خاطر پاکی که دارد و زنی که میراث دار مریم(س) است، نباید بازیچه هوس و آلوده به ویروس گناه گردد.

گوهر عفاف و پاکی کم ارزش تر از طلا و محصول باغ و ... نیست.

دزدان ایمان و غارتگران شرف فراوانند و در کمین.

اگر به پنجره و در خانه ات توری نزنی ، از نیش پشه های ریز و مگس های وز وز گر در امان نخواهی بود. وقتی راه پشه را ببندی خود را مصون ساخته ای نه محدود .