
ما در این بخش از وبلاگ قصد آن داریم تا شما را به انواع حکومتها و نظام های سیاسی رایج در دنیا آشنا و شما را با عمکرد ، طریقه حکومت و مفهوم تئوریک این حکومتها آشنا کنیم.
هرگونه مطلب و مقاله در این زمینه را با ذکر منبع می توانید برای ما ارسال نمایید تا در کامل تر شدن این بخش ما را یاری گر باشید. با سپاس
مبانى فكرى سكولاريسم
خاستگاه رشد و تداوم فرهنگ سكولاريسم در اروپاست، به گونه اى كه امروزه وجهه غالب فرهنگ غرب را تشكيل مى دهد. در گستره فراملّى، كلان، ملّى و فردى مى توان از سكولاريسم بحث كرد. مجموعه مباحث اين بخش در زمينه تبيين مفهوم، روند شكل گيرى و مبانى سكولاريسم است.
خاستگاه رشد و تداوم فرهنگ سكولاريسم در اروپاست، به گونه اى كه امروزه وجهه غالب فرهنگ غرب را تشكيل مى دهد. در گستره فراملّى، كلان، ملّى و فردى مى توان از سكولاريسم بحث كرد. مجموعه مباحث اين بخش در زمينه تبيين مفهوم، روند شكل گيرى و مبانى سكولاريسم است. در اروپا طى سده هاى پس از عصر روشنگرى تحولاتى رخ داد كه منجر به شكل گيرى اين فرهنگ شد. با توجه به انباشت سرمايه ناشى از انقلاب صنعتى و فراورده هاى صنعتى، اين فرهنگ در قرن نوزدهم به استعمار و استثمار روى آورد. در مدتى اندك و به پشتوانه قدرت و توان نظامى و صنعتى، كشورهاى جهان تحت استيلا و نفوذ آن قرار گرفتند. اين تفكر در مواجهه با انديشه دينى حاكم بر جوامع اسلامى پيامدهاى گوناگونى به دنبال داشت.
متن کامل این قسمت را در ادامه مطلب ببینید
(فایل وورد برای دانلود در ادامه مطلب)
دموكراسي
مفهوم دموكراسي بسيار پيچيده تر از آن است كه تصور مي شود؛ زيرا منظوري كه گويندگان و نويسندگان از به كاربردن آن داشته اند و دارند، متناسب با مقتضيات زمان و شرايط هر عصر متفاوت بوده است.
دموکراسی چون بسیاری دیگر از مفاهیم، تعریفی پیچیده دارد، بنابراین، تعریف هر کس از دموکراسی می تواند نوع نگرش او را آشکار سازد؛ «لیپست »در مورد دموکراسی معتقد است: «تعریف مفهوم پیچیده ای چون دموکراسی ناگزیر مبنایی فرهنگی دارد؛ بدیهی است که نگرش یک طرفدار اتحادیه کارگری در اروپای مرکزی با نگرش یک دهقان اهل جنوب صحرای آفریقا، که درآمدی بخور و نمیر دارد، فرق می کند. این تعاریف به تاریخ هم وابسته اند؛ مثلاً، شهروندان کشورهایی که پس از 1945 از دل استعمار برآمده اند تصور و شناختی از دموکراسی دارند که با تصور و شناخت شهروندان کشورهای قدیمی فرق می کند و تعریف هر شخص از دموکراسی از عوامل متعدد دیگری نیز تأثیر می پذیرد«.
دموكراسي از واژه يوناني دموس ( يعني خلق ، مردم) و كراتوس ( يعني حاكميت، قدرت) مشتق است. دموكراسي يكي از انواع حاكميت بوده و وجه مشخص آن اعلام رسمي اصل تبعيت اقليت از اكثريت و به رسميت شناختن آزادي و حقوق مساوي افراد و شهروندان است
دموکراسی از زمانی که پریکلس ، آن را «حكومت مردم» تعريف كرد، تا امروز كه در مجامع مختلف نظريه پردازي غرب به ويژه امريكا، تحكيم و گسترش آن كار اساسی و تخصصي دولت معرفي مي شود، تحولات زيادي داشته است.
متن کامل این قسمت را در ادامه مطلب ببینید
(فایل وورد برای دانلود در ادامه مطلب)
لائیسم چیست؟
در فرهنگ واژههای سیاسی، غالبا لائیسم و لائیك را برگرفته از ریشه لاتینی Laicus (متعلق به خلق درمقابل متعلق به حق یا خدا) و همچنین به معنای كسی كه جزو سلسله مراتب روحانی (كلیسایی) نبوده و مأموریتی از سوی دستگاه مذهبی ندارد تعریف میكنند. لائیسیسم Laicisime در عصر جدید به ویژه در دویست سال اخیر به معنای آئینی است كه می خواهد بنیادها و تأسیسات اجتماعی را از تسلط مذهب و كلیسا خارج كند و لائیسیته یا لائیسیسم به معنای اندیشهای است ...
كه خواهان جدا كردن دین از دولت و نیز جدا كردن دین از عرصه حیات اجتماعی و سیاسی است. لائیك فردی است كه به اندیشه لائیسم یا لائیسیته اعتقاد دارد.
اندیشه لائیسم در حدود سیصد سال است كه در اروپا پدید آمده و به عنوان یكی از مبانی رژیمهای مدرن غربی (اعم از لیبرال سرمایه داری سوسیالیستی و ماركسیستی) درآمده است. اندیشه جدائی دین از دولت و جلوگیری از حضور اجتماعی و غیرسیاسی با شروع عصر جدید (مدرنیته) در غرب پدید آمد و بسط و تداوم یافت و لائیسم جوهر مشترك تمامی رژیمهای مدرن (غربی یا غربزده) است.
در كشورهای آسیایی و آفریقایی همراه با نفوذ استعمار و گسترش فعـالیت سازمانهای فراماسونری و امپریالیستی، اندیشه جدائی دیانت از سیاست و تشكیل حكومت غیردینی مطرح و ترویج گردید. لائیسم در تقابل ذاتی و ماهوی با اندیشه اسلامی قرار دارد زیرا كه در تفكر اسـلامی به گونهای مبنایی و اساسی دین و حكومت در پیوند تام و تمام با هم قرار دارند و نمیتوان با كشیدن خط و مرزهای فرضی، حضور سیاسی و اجتماعی دین را منع كرد و یا محدود نمود. در ایران و اندكی قبل از مشروطه، جریان روشنفكری ایران به رهبری افرادی نظیر آخوندزاده و میرزا ملكم خان و حتی طالبوف تبریزی معتقد به لائیسم بوده و خود افرادی لائـیك بودهاند.
متن کامل این قسمت را در ادامه مطلب ببینید
(فایل وورد برای دانلود در ادامه مطلب)
مردم سالاری دینی
نظام سیاسی در اسلام
چه کسی حق حاکمیت دارد؟!
در تفکراسلامی هر کسی حق حاکمیت بر مردم را ندارد و بنابراین پرسش از اینکه چه کسی حق حاکمیت دارد، پرسش بسیار مهمی است. اگر در ادله نقلی که برای اثبات "ولایت فقیه" ذکر شده است، تأمل گردد، پاسخ این سؤال سرنوشتساز روشن خواهد شد: اینک از جمله آن ادله که دلائل عمدهای بر مدعی میباشند، به سه مورد ذیل توجه کنیم:
-1 توقیع اسحاق بن یعقوب:
«اَمٌا الحَوادِثُ الواقِعةُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواةِ اَحادیثنا.» «در اتفاقات جدیدی که در طول زمان پیش آید به راویان دیدگاه ما رجوع کنید.»
-2 روایت احمدبناسحق در مقام و منزلت عثمان بن سعید عمری و فرزندش، که متضمن فرمان امام«ع» به مؤمنین در باب لزوم اطاعت از چنان کسانی به خاطر امانت و وثاقتشان میباشد.
-3 آیة کریمة: «اَطیعُوااللهَ وَاَطیع'ُواالرَّسُولَ و اُولیِ الاَمرِ مِنکُم»
با فرض آنکه عنوان «ولیامر» (در صورت نبودن شخص صاحب اختیار دیگری مانند امام«ع») بر "فقیه"، اطلاق میگردد؛ زیرا او دارای منصب فتوا، قضاوت و ولایت در محدودهای بسیار وسیع میباشد.
بر اساس این سه دلیل، از مهمترین شرائط برای ولایت چنان فقیهی، میتوان به چهار شرط اشارهکرد:
متن کامل این قسمت را در ادامه مطلب ببینید
(فایل وورد برای دانلود در ادامه مطلب)