شهادت دو زن با شهادت یک مرد مساوی است ؟

چرا شهادت دو زن با شهادت یک مرد مساوی است ؟

در بسیارى از حقوق و جزا ئیات مرد و زن با هم تفاوت دارند مثلاً اگر مردى مرتد شود با شرایطى حکم او قتل است ولى اگر زنى مرتد شود حکم او قتل نیست یا وظایفى که بر دوش مرد قرار داده شده بر زن نیست زیرا مکانیسم خلقى زن و مرد با هم متفاوت است، روحیات و اخلاق زن و مرد با هم یک جور نیست. توقعى که خداوند از زن دارد با توقعى که از مرد دارد یکى نیست. خداوند زن را براى امرى خلق کرده و مرد را براى هدف دیگرى آفریده است. این دو گرچه از یک جنس ند. امّا هر چند که از یک جنس باشند، با هم مساوى نیستند.
بحث شهادت و اطلاع رسانى به قاضى ربطى به ماهیت مرد و زن و خلقت آن دو ندارد. در بعضى موارد که شهادت مربوط به زنان باشد اصلاً شهادت مردان مورد قبول نیست چون مرد در آن موارد نمى تواند شاهد باشد.
در وقایع و رخدادهاى کوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان دست اندر کار هستند. مردان به خاطر کار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگى با رخدادها و وقایع اجتماعى بیشتر مأنوس اند و اگر واقعه اى رخ داد، بیشتر و بهتر در معرض اطلاع اند. فرض کنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا مى کنند و با چوب و چا قو و سنگ به جان یکدیگر افتاده اند. پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یکدیگر جدا مى کنند. این جا اگر قتلى یا جراحتى واقع شد مردان چون شاهد و ناظر بوده اند بهتر مى توان از آنان شهادت را پذیرفت.
در این جور وقایع یا اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را کنار مى کشند یا مردان آنان را به عقب مى رانند. از این رو پذیرفتن شهادت مردان و نپذیرفتن شهادت یک زن مسئله طبیعى است و ربطى به نقص یکى و کمال دیگرى ندارد.
از طرفی بر اساس نظر روانشناسان زنان ازروحیه لطیف تربرخوردارند و احساسی تر هستند بنابراین سریعتر مطالبی را قبول می کنند و زودتر تحت تاثیر قرار می گیرند.
‏و به تعبیر دیگر «شهادت» در قوانین قضایى اسلام در زمره حقوق قرار ندارد. شهادت حق نیست، بلکه تکلیف و مسئوولیت است؛ یعنى انسان وظیفه دارد براى این که حقوق دیگران پایمال نگردد، شهادت بدهد. بدین جهت است که قرآن کتمان شهادت را حرام اعلام نموده است.(1)
اگر شهادت برخى در دادگاه پذیرفته نمى‏شود، یا کم‏تر پذیرفته مى شود، گویاى سهل‏تر بودن تکلیف و مسئوولیت است، نه تضییع حقوق.
اسلام در برخى امور مردان را از تکلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده است، امّا در برخى امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را در انحصار مردان در آورده و در برخى امور شهادت دو زن را برابر با یک مرد قرار داده است.
همه این قوانین بر پایه حکمت و هماهنگى بین نظام تشریع با نظام تکوینى بنا نهاده شده است.
توضیح:
براى بشر دو نظام وجود دارد: نظام تکوین و تشریع.
نظام تکوینى، یعنى قوانین، وظایف و مسئوولیت هایى که از سوى خلقت بر آدمى فرمانروایى مى‏کند و ربطى به حوزه اختیارى بشر ندارد. در این حوزه براى هر یک از دو جنس نرینه و مادینه وظیفه خاص و هماهنگ با امکاناتى که دارند، در نظر گرفته شده است، به گونه‏اى که انکار آن از هیچ فردى پذیرفتنى نیست.
نظام تشریع، یعنى قوانینى که به حوزه فعالیت‏هاى اختیارى بشر مربوط است. این نظام اگر برگرفته، منطبق و هماهنگ با نظام تکوینى نباشد، فاقد ارزش است. ارزش و توانمندى نظام تشریع به میزان انطباق آن با ظرفیت‏هاى وجودى موجود در نظام تکوینى است.
حال مى‏گوییم:
در نظام تکوین بین زن و مرد از چند جهت تفاوت‏هاى زیادى وجود دارد، بدین شرح:
1- از جهت اعضا و جوارح: دو جنس زن و مرد در تمامى اعضا و جوارح با یکدیگر اختلاف دارند، چه اعضا و جوارحى که به عضو جنسى و تولید مثل مربوط است و چه غیر آن. رویش مو در بدن زن و مرد، چربى زیر پوست، بافت‏ها، ظرافت و ضخامت پوست، شکل و وزن حجمى استخوان‏ها، مقدار مواد آلى و کانى در استخوان‏ها، درشتى عضلات، زور بازو، شکل هندسى و حجم و وزن مغز، وزن قلب، ضربان نبض، فشار خون، حرارت بدن، میزان و تعداد تنفس در دقیقه، قد، وزن، ارتعاشات صوتى، ترشحات بدن، میزان گلبول‏هاى سفید و قرمز در خون، گنجایش و حجم ریه، و الگوى رشد جسمانى در آغاز از دو جنس نرینه و مادینه. خلاصه این که همه چیز در زن و مرد حتى در یک تار مو متفاوت است.(2)
2- از نظر احساسات، عواطف، تمایلات و اخلاق: طبق نظر روانشناسان، محبت، رفتار انفعالى، رفتار عاطفى و حمایت کننده، از ویژگى‏هاى زنانه است. در برابر این امور، پرخاشگرى، استقلال، رقابت، سلطه و حاکمیت را از ویژگى‏هاى مردان بر شمرده‏اند.(3)
نیز گفته‏اند: داشتن دلى پر مهر و عاطفه و احساساتى آتشین، جلوه گرى، دلربایى، آرایش گرى، دوستدار پارچه و لباس و طلا و امور زینتى از خصائص زنان است.(4)
زن در تقلید، مدپرستى، تجمّل پرستى، خنده و گریه از مرد پیش قدم است.(5)
زنان به جهت این که از نیروى احساس و عاطفه بیشترى بهره مندند، از صحنه‏هاى احساسى و عاطفى بیشتر متأثر مى‏شوند و به هیجان مى‏آیند.(6)
از تفاوت‏هاى موجود در نظام خلقت، تفاوت‏هایى در نظام تشریع پدید مى‏آید، بدین جهت در برخى از تکالیف و مسئولیت‏ها بین زن و مرد تفاوت هایى وجود دارد که سؤال مذکور از جمله آن‏ها است. در ظرفیت وجودى زنان دو چیز بیش از مردان است: یکى بُعد عاطفى و دیگرى شرم و حیا و عفت. به نظر روانشناسان فراموشى با میزان احساسات و هیجانات، نیز با میزان شرم و حیا و عفت رابطه مستقیم دارد.
وقتى که در حوزه تکوینى این ویژگى‏ها وجود دارد، در حوزه تشریع براى محکم کارى (به ویژه در امورى که مربوط به حقّ النّاس است) مى‏بایست چاره‏اى اندیشیده شود، تا حقوق مردم در شهادت‏ها ضایع نگردد. در این جا سه صورت متصوّر است:
1- به جهت غلبه عاطفه، عفت و هیجانات در زنان که زمینه ساز فراموشى در برخى امور هیجانى است و هم چنین به این جهت که گفته شده زنان زودتر به حالت اطمینان در یک مسئله دست مى‏یابند و زود باورند و راحت‏تر تحت تأثیر قرار مى‏گیرند، بگوییم شهادت زنان فاقد ارزش است، تا حقوق از طریق شهادت زنان تضییع نگردد.
این سخن ممکن است از جهت دیگر موجب تضییع حقوق دیگران شود و آن جایى است که شهادت در انحصار زنان باشد.
2- بگوییم شهادت زنان مانند شهادت مردان اعتبار دارد. این سخن موجب مى‏شود که به جهت موارد مذکور از اعتبار قضا کاسته شود و به نوعى حقوق مردم تضییع گردد.
3- راه حل معتدل: خداوندى که انسان‏ها را آفرید و به همه اسرار نهفته آگاه است، فرموده در امورى که مربوط به حقوق مردم است (حق النّاس، نه حقّ اللَّه) به شهادت زنان ارزش و اعتبار داده شود، لیکن به جهت محکم کارى دو شاهد زن در امورى که یک شاهد مرد لازم است، یا چهار شاهد زن در امورى که دو شاهد مرد لازم است، با شرایطى، ارزش و اعتبار دارد. این عین عدل و منطبق با نظام تکوینى است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشت‏ها:
1. بقره (2) آیه 283.
2. دکتر سید رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبران، ج 19، ص 280 - 293.
3. روانشناسى رشد، ج اوّل، ص 330، از انتشارات سمت.
4. دکتر سید رضا پاک نژاد، همان، ص 281.

همه انسانها ، خواه زن و خواه مرد ، از یک ذات و گوهرند و تفاوتى در سرشتشان نیست ; اما این که چرا در گواهى دادن ، دو زن در برابر یک مرد باید باشد ، اولاً: این امر ربطى به مسأله تفاوت یا عدم تفاوت ذاتى و سرشت آن ها ندارد همان طور که ربطى به اندیشه و عقل آن ها ندارد ; بلکه به خاطر این است که زن موجودى پر عاطفه است و احیاناً ممکن است عواطفش او را تحت تأثیر قرار دهد . لذا قرار دادن یک زن دیگر در کنار او براى گواهى دادن به این جهت است که چنان چه تحت تأثیر قرار گرفت از آن جلوگیرى شود . «فَإِن لَّمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَآءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَهُمَا الاُْخْرَى ; (بقره ، 282) و اگر دو مرد نبودند ، یک مرد و دو زن ، از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما هستند انتخاب کنید (و این دو زن باید با هم شاهد قرار گیرند) تا اگر یکى انحرافى یافت دیگرى به او یاد آورى کند .» ثانیاً: در بعضى موارد شهادت یک زن کاملاً مسموع و مقبول است . پس در همه جا شهادت دو زن لازم نیست . ثالثاً: تحمل شهادت نیز یکى از مسئولیت ها است که اسلام مى خواهد حتى المقدور از دوش زن بردارد یا دست کم بر عده بیشترى تحمیل کند . رابعاً: بعضى تکالیف فقط بر عهده مردان گذاشته شده است ; آیا شایسته است که مردان لب به اعتراض گشوده و بگویند چرا چنین تکلیفى فقط براى مردان باید باشد ؟!• پاورقی: 1 . جهت آگاهى بیشتر ر .ک : زن در آئینه جلال و جمال ، آیت الله جوادى آملى ، ص 35

تمنا

 

خدایا معرفتمان ده که بس بی معرفتیم

صبرمان ده که بسیار عجولیم

بصیرتمان ده که ببینیم انچه نا دیدنی است

کورمانکن که نبایسته ها را نبینیم و جز تو منظر نظر نباشد

بینشی عطا کن که اهل ثمر شویم

فکری ببخش تا به عظمتت پی ببریم و معرفتی یابیم

دستی ببخش تا دستگیر باشد وقطعش کن تاجز تو سوی کسی دراز نشود

قدمی عطا کن که راه تو بپیماید

و قدرتی که در خدمت تو باشد

 

مناجات شهید حاج عبدالله رودکی

 

اخرین نبردتا ظهور

 

جهان طوفانی است از سرزمین پیامبران صدایی به گوش می رسد- در حالی که مردم در "رفح" در میان موج های

حادثه - چشم به راه "کشتی نوح" ایستاده اند بانیان مکتب لیبرال دموکراسی در " الخلیل"" ابراهیم" را با

منجنیق   "ماهواره" ها در دل اتش رها کرده اند و "اسماعیل"را برای خوشامد گویی صاحبان کارتل ها به مذبح

"شورای امنیت" برده اند. دنیا پر شده از "بلعم باعورا" های مستجاب الدعوه و " هامان" های برج ساز از انسان

های خود فراموش شده ای که در باتلاق گناه از پاکی چشم ها و چشمه ها سخن می گویند.

***

نیل طغیان کرده است از سرزمین پیامبران صدایی به گوش می رسد . درست در زمانی که "موسی"بر مزار

قربانیان"قانا" مویه می کند "سامری" سران عرب را در "سینا" به مهمانی "قارون" برده است و"یهودا"در "بیت

لحم" صلیبی از طلا برای"عیسی مسیح" بر پا کرده است.دنیا پر شده است از "هبل "های هالیوود و" ابو سفیان"

های یقه سفید از انسان های خدا فراموش شده ای که رو به قبله غرب از توحید سخن می گویند.

***

جهان طوفانی است نیل طغیان کرده است از سرزمین پیامبران لز سرزمین "اسباط" از سرزمین"حواریون"صدایی به

گوش می رسددر حالی که "قابیل"در کنار دیوار "ندبه" چگونه زیستن کلاغ را به "دجال" می اموزد و "هابیل" برای

ظهور "منتقم ال محمدص" اخرین گوسفندش را قربانی می کند نام "محمدص" از ماذن های "مسجد الاقصی" به

گوش می رسد.

امروز خدای نوح خدای ابراهیم خدای عیسی خدای موسی خدای محمد(ص)از حنجره کودک غزه به گوش می رسد.

"حسبی الله و نعم الوکیل"

خواب امام

شهیدحمزه خسروی فرمانده عملیات یکی از گروهان های

لشگر المهدی (عج)بود.روزی پس از ادای نماز صبح رو

به یکی از برادران روحانی می کند و می پرسد:

" اقا! اگر کسی خواب امام علی علیه السلام را

ببیند چه تعبیری دارد؟" روحانی در پاسخ می گوید:

" باید دید چه خوابی دیده و ماجرا چگونه بوده است."

شهید خسروی دیگر چیزی نمی گوید اما دو ساعت

بعد در یکی از محور های عملیاتی در حالی که

فرق سرش شکافته شده بود به دیدار حضرتش

 شتافت و رستگار شد.

شمع سوزان

مثل شهید مثل شمع است که خدمتش از نوع

سوخته شدن فانی شدن و پرتو افکندن است

تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او

تمام شده بنشینند و اسایش بیابند.

اری شهدا شمع محفل بشریتند

سوختند و محفل بشریت را روشن کردند.

استاد شهید مرتضی مطهری

ای شهید

ای شهید!

ای انکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود نشسته ای!

دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف

 را نیز از این منجلاب بیرون ار.

شهید اوینی

مردان حقیقت که به حق پیوستند

از دام تعلقات عالم رستند

چشمی به تماشای جهان بگشودند

دیدند که دیدنی ندارد بستند

الا مسافر زهرا (س)

الا که راز خدایی خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانا خدا کند که سر اید

سر اید و تو بر ایی خدا کند که بیایی

دمی که بی تو بر اید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی خدا کند که بیایی

به هر دعا که توانم تو را همیشه بخوانم

الا که روح خدایی خدا کند که بیایی

تو مشعری عرفاتی تو زمزمی تو فراتی

تو رمز اب بقایی خدا کند که بیایی

قسم به عصمت زهرا سلام الله علیها بیا ز غیبت کبری

دگر بس است جدایی خدا کند که بیایی

مرا به یاد می اوری؟

در یک جبهه بو دیم در یک سنگر یادت می اید؟

یادت می اید که چه پاک بودیم و چه رفیق

اما تو حالا پاک و من الوده ام و نمی دانم که رفیق هستم یا نه!

من تو را شهید صدا می کنم تو مرا چه صدا می کنی؟

نیستی که حال و هوای مرا درک کنی

نخواه که حال و هوای تو را درک کنم

نیستی تا بدانی که احساس تنهایی و جا ماندگی چه رنگی است

نخواه که بفهمم رنگ بهشت چه احساسی دارد؟

نیستی تا بدانی در بمباران های سنگین هیچ نترسیدم

اما الان که از بمباران خبری نیست می ترسم

ترا همچنان دوست دارم گرچه از گناه لبریزم

همچنان با تو احساس رفاقت می کنم

گر چه تو را در بیابانهای کربلا جا گذاشتم

و خود به تنهایی به شهر برگشتم

این روز ها که به دیدارتان میاییم

خیلی دلم می خواست مثل تو باشم

مثل تو باشم مثل تو باشم

مثل کربلا

گفتیم:

"امیر جبهه های غرب را بیشتر دوست داری یا جنوب؟"

گفت:

"جنوب را چون شهید شدن در گرمای جنوب مثل شهید شدن در

صحرای کربلاست و من هم دوست دارم با عطش شهید شوم

در بیابانی سوزان"

در یکی از گرمترین روزهای مرداد ماه در منطقه ای در شلمچه

پیکری عطشان و غرق خون رادیدیم .

اوکسی نبود جز امیریار محمدی مسئول گروهان کوثر از

 گردان حضرت زهرا سلام الله علیها از لشگر۱۰

سید الشهدا علیه السلام

بشارتد غیبی

در سفینه البحار از موسی بن جعفر علیه السلام روایت است:

" از شهر قم مردی قیام می کند تا همه را به سوی خدا و حق دعوت کند.

در اطراف او مردمانی دلیر و شجاع گرد می ایند

که مانند پاره های اهن پر توان و با استقامتند و

هیچ تند بادی نمی تواند انان را از حرکت باز دارد

انان بدون هیچ ترس و هراسی با دشمنان دین

مبارزه می کنند و بر انها پیروز می شوند سرمایه

اینان فقط ایمان و توکل به خداست زیرا عاقبت

مخصوص پرهیز کاران است."

دست نوشته

نوشته بود:

اگر احیانا جنازه ام به دستتان رسید مرا با لباس رزم دفن کنید

تا بدانند لباس سبز سپاه کفن سرخ پاسداران است

مانده بودند که چگونه به وصیت عمل کنند

اخر همان لباس سبز را تشییع کردند

جنازه ای در کار نبود