سالروز پیوند حضرت امیرالمومنین علی (ع) و خانم فاطمه (س) مبارک

برگرفته از سایت شهید آوینی

 

 

 

 

ماجراي ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه از زبان امام رضا عليهم السلام

 

 

پرده‌ي اول؛ علي: دل من

تصميم به ازدواج گرفته بودم ولي جرأت نمي‌کردم اين مطلب را به سرورم بگويم، اما شب و روز در فکر آينده‌ي خود بودم، تا اينکه يك روز كه پيش حبيبم بودم به من گفت: علي جان! با ازدواج چطوري؟ من كه سرم پايين بود، زير چشمي مي‌ديدم كه پيامبر چه لذت پدرانه‌اي مي‌برند از اينكه به دامادي من فكر مي كند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است.  اما دلم عين سير و سركه مي‌جوشيد، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبري باخته بود و مي‌ترسيدم كه حضرت كسي ديگري را به من پيشنهاد دهد. در قبيله ما، قريش، دختر كم نبود، اما آنكه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.

 

پرده‌ي دوم؛ باز هم علي: خبر آمد خبري در راه است

نفهميدم چه شده بود که گفتند حبيبت با تو كار دارد.  او جان من بود كه تا ندايش به گوش مي‌رسيد لبيك من به سوي او پرّان مي‌شد. اما اينبار دلم كمي مي‌لرزيد انگار چيزي فهميده بود. خودم را به خانه امّ‌سلمه رساندم ، تا چشم پيامبر به من افتاد از جا كنده شده و دستهايش را گشود به سوي من آمد. من كه بهتم برده بود. چقدر پيامبر خوشحال بود! چشمانش برق مي زد و چنان مي‌خنديد كه دندانهاي نازش پيدا بود، و من همچنان بهت زده بودم كه گفت: علي جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خير است انشاالله، اول بگوييد چه شده! همچنانكه مرا به سينه‌ي خود فشار مي‌داد و مي‌خنديد گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت.

مرا مي‌گويي! پاهايم سست شد! پر از شور و تشويش. ديگر صبر نداشتم. ماجرا چيست؟ من بي دلم.

 

پرده‌ي سوم؛ حبيب خدا:  در آسمان

نشسته بودم كه دوست آسماني من، جبرئيل،  با شاخه‌هاي سنبل و ميخك (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوييدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتي است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداري ؟  ميخكخداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزيين كنند، به بادهاي بهشتي هم دستور داده تا با بوي انواع عطر بوزند، و حورالعين را به خواندن سوره‌هاي «طه» ، «ياسين» ، «شوري» و... امر فرمود، و به يک ...جبرئيل هم ذوق زده و يك نفس، با آب و تاب مشغول تعريف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . اين همه بريز و بپاش براي چه؟ مگر عروسيه؟! در اين فكرها بودم كه دوستم گفت: خدا به جارچي بهشت گفته كه جار بزند: اي پريان من! اي بهشتيان جمع شويد كه اينجا جشن عروسي است! فاطمه را عروس علي كردم. علي به دلبرش رسيد، آخر آنها دل داده‌ي هم بودند... . جبرئيل همچنان داشت تعريف مي‌كرد. اما من وقتي اين را شنيدم ناگاه به شوق از جا پريدم و خدا را شكر گفتم. بنازم به تو اي خداي خوب من كه چه خوب در و تخته را به هم جور مي‌كني. خودم را جمع كردم كه ببينم ديگر چه خبر بوده. دوست آسمانيم گفت: خداوند تبارک و تعالي به راحيل، آ ن پري خوش كلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند.

 

پرده‌ي چهارم؛ راحيل:  قرار عاشقي فرشته

من هم مثل همه پر از شور بودم و تصميم داشتم كه خطبه‌ي اين دو عاشق را به زيباترين شكل بخوانم، خطبه‌اي ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبه‌ي زهرا و علي را مي‌خواندم. همه ساكت بودند و من گلواژه‌هاي ادبستان عاشقي را بر هم مي‌تنيدم. همه ساكت بودند و به من گوش مي‌دادند. تا آنكه من با صلواتي به حبيب خدا كلامم را تمام كردم كه خِتامش به مِسك باشد. به شور اين پيوند و اتمام خطبه همهمه‌اي به پا شد كه ناگاه آن خدا به ندايي گفت: «اي حوريان بهشت من! به علي بن ابي طالب حبيب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبريک بگوييد. من براي آنان خير و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض كردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بيشتر از آنچه ما در بهشت ديديم نيست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: اي راحيل! از جمله برکت من بر آن دو اين است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه مي‌کنم و حجّت خود بر مردم قرارشان مي‌دهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزنداني بوجود خواهم آورد که در زمين گنجينه‌داران معادن حکمت من باشند.

 

پرده‌ي پنجم؛ علي: شكرانه

من به عشقم رسيده بودم و بسان موج به ساحل رسيده آرام بودم. و تنها آنچه بايد مي‌كردم افتادن به پاي كسي بود كه پيوند دهنده‌ي دلهاست. اين بود كه بيدرنگ و متواضعانه، از صميم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعني اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التي اَنعمتَ عَلَيَّ» پروردگارا! مرا بر آن‌ دار که شکر نعمتي که به من دادي، به ‌جاي آرم (نمل: 19)

 

حبيبم نيز دعاي مرا آمين گفت .

 حلقه

 

پرده‌ي ششم؛ پيامبر: راز ناز

رازي در دلم بود كه بايد به علي مي‌گفتم. او بايد مي‌دانست كه چقدر براي من و دخترم عزيز است. صدايش كردم و به او گفتم: علي جانم! بزرگاني از قريش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاري کرديم ولي او را به ما ندادي، بلکه به عقد علي در آوردي، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من اين کار را نکرده‌ام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علي در آورد، جبرئيل بر من نازل گشت و گفت: اي محمّد! خداوند- جل جلاله- مي‌فرمايد: اگر علي را خلق نکرده بودم، براي دخترت فاطمه، در روي زمين، از آدم تا خاتم، کفو وهمتايي نبود. آري تو همسر زهرايي. جز تو كسي در قد زهرا نبود. جز تو كه مي‌تواند نيمه‌ي زيبنده‌ي زهرا باشد؟ كه مي‌تواند پدر حسنين باشد؟ دوستت دارم علي جان!

 

پرده‌ي هفتم؛ من: خوشه‌هاي پند

 من وارد صحنه مي‌شوم. چراغها روشن مي‌شود. هنوز گونه‌ تماشاچيان به تب اين نمايش گرم است و چشمها خيره. وسط صحنه مي‌ايستم و شروع مي‌كنم:بركت

سلام

به شما شاهدان اين پيوند آسماني، تبريك مي‌گويم.

سوالي از شما مي‌پرسم: كجاي اين داستان زندگي و دنياي رنگ باخته‌ي من و تو را نقش مي‌زند؟

چند دقيقه‌اي بر جاي خود بنشينيد. و همچنان كه به اين آيات گوش مي كني، ببين علي و زهرا كه حجت براي تو هستند ماجراي ازدواجشان چه درسي براي تو دارد؟

من از خودم شروع مي‌كنم. درسي كه من گرفتم اينها بود:

1- زن و شوهر بايد كفو هم باشند. و كفويت يعني همان همسري. يعني قد و قوارشان يكي باشد. قديميها مي‌گفتند كبوتر با كبوتر ... . اين همسري و هم شأني در همه چيز است در تيپ، در خانواده، در دارايي، در تحصيلات و در... . ديديد چقدر بعضي زن و شوهرها نا متوازنند؟

2- نتيجه‌ي ازدواج فرزند است. خدا علي و زهرا به هم رساند تا حسن و حسين از دامن آنان برآيند. چقدر اين نكته مهم است و چقدر ما به آن بي توجه. در انتخاب همسر دقت كنيم و ببينيم فرزندمان از ريشه‌ي كه شيره ‌مي خورد و در دامان كه پرورده مي‌شود. خلاصه آنكه ما نيم سيبي هستيم كه سراغ نيمه‌ي گم شده‌ايم. بايد حواسمان باشد كه به كه مي‌چسبيم!

شما چه درسهايي گرفتيد؟

آستانه اين مطلب پذيراي تبريكات شما به مميمنت اين خجسته پيوند است!

كامتان به نام علي و همسرش، شيرين مدام بادا

 توجه:

1-  بجز پرده‌ي  هفتم باقي ماجرا بر اساس روايتي از امام رضا عليه السلام در كتاب عيون اخبار الرضا پرداخته شده است.

2- اين نمايش به ياد آفتاب هشتم، حضرت رضا عليه السلام، در هشت پرده رقم خوده است.

 

به نام یاس دل ها فاطمه ی زهرا

یا بقیة الله آجرک الله

فی مصیبة جدتک فاطمة الزه

اللهم صل علی فاطمة و ابيها وبعلها و بنيها وسرالمستودع فيها بعدد ما احاط به علمك

ما را چه توان به گفتن این غم که شهادت دخت پیغمبر است، یارب این چه سزا بود؟ این غم به چه بها بود؟ آخر شکسته شد حریم اهل بیت وای که دریده شد معجر به سر.


شكفته روي لبت غنچه ياس دعا * تو را به فاطمه (س) سوگند التماس دعا

فرج


ذکر تعجیل فرج رمزنجات بشر است

 

ما بر آنیم که این ذکر جهانی گردد

 

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

ندای حق

 

 

در روز عید غدیر، عید عشق ،عید محبت و عید بیعت با آل الله

 

همه با هم رأس ساعت ۱۱ گلبانگ

 

 

علی ولی الله

 

 

سر دهیم.

اجتماع عظیم در غدیر
با رسیدن به محل موعود، فرمان توقف از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله صادر شد و مرکبها از حرکت ایستادند و مردم پیاده شدند و هر کس جائى براى توقف سه روزه آماده کرد.
به دستور پیامبر صلى الله علیه و آله، سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار زیر چند درخت کهنسال را آماده کردند و روى درختان، پارچه‏اى به عنوان سایبان قرار دادند.در زیر سایبان، منبرى به بلندى قامت پیامبر صلى الله علیه و آله از سنگها و روانداز شتران ساختند به طورى که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.
هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پیامبر صلى الله علیه و آله بر فراز منبر ایستادند و امیر المؤمنین علیه السلام را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بایستند .قبل از شروع خطابه، امیر المؤمنین علیه السلام بر فراز منبر یک پله پائین‏تر در طرف راست آنحضرت ایستاده بودند.

سخنرانى پیامبر صلى الله علیه و آله
پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به سمت راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع کنند.سپس سخنرانى تاریخى و آخرین خطابه رسمى خود را براى جهانیان آغاز کردند.با در نظر گرفتن این شکل خاص از منبر و سخنرانى که دو نفر بر فراز منبر در حال قیام دیده مى‏شوند به استقبال سخنان حضرت مى‏رویم که آنرا مى‏توان در یازده بخش ترسیم نمود:
پیامبر صلى الله علیه و آله در اولین بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذکر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب علیه السلام ابلاغ کنم، و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده‏ام و ترس از عذاب او دارم.
در سومین بخش، حضرت امامت دوازده امام علیهم السلام را تا آخرین روز دنیا اعلام نمودند تا همه طمعها یکباره قطع شود.از نکات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مکانها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود، و نیابت تام ائمه علیهم السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند .
براى آنکه هر گونه ابهامى از بین برود و دست منافقین از هر جهت بسته باشد،
در بخش چهارم خطبه، پیامبر صلى الله علیه و آله با دستهاى مبارک بازوان امیر المؤمنین علیه السلام را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند کردند تا حدى که پاهاى آنحضرت محاذى زانوان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت.در این حال فرمودند: « من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » ،  « هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر بوده‏ام این على هم نسبت به او صاحب اختیارتر است.خدایا دوست بدار هر کس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یارى کن هر کس او را یارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند » .سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه علیهم السلام اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.

وقایع سه روز در غدیر
در طول سه روز توقف در غدیر، پس از ایراد خطابه چند جریان به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست که شرح آن چنین است:
* پیامبر صلى الله علیه و آله در این مراسم، عمامه خود راـکه « سحاب » نام داشتـبه عنوان افتخار بر سر امیر المؤمنین علیه السلام قرار دادند.
* حسان بن ثابت از پیامبر صلى الله علیه و آله در خواست کرد تا در مورد غدیر شعرى بگوید، و با اجازه حضرت اولین شعر غدیر را سرود.
* جبرئیل علیه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: « پیامبر براى على بن ابى طالب عهد و پیمانى گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آنرا بر هم نمى‏زند » .
* مردى از منافقین گفت: « خدایا اگر آنچه محمد مى‏گوید از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست » .در همین لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد، و این معجزه غدیر تأیید الهى را بر همگان روشن کرد.
* پس از سه روز مراسم پر شور غدیر پایان یافت، و آن روزها به عنوان « ایام الولایة » در صفحات تاریخ نقش بست.مردم پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشینان آن حضرت تا روز قیامت، راهى شهر و دیار خود شدند.خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و خداوند بدینگونه حجتش را بر همه مردم تمام کرد.

سکه مهتاب

 

      ای شکوه کهکشانها پیش چشمانت حقیر

                                                          روح خنجر خورده ام را از شب مطلق بگیر

     طرح لبخندغیورت مثل باران مهربان

                                                         جنگل سبز حضورت مثل دریا دلپذیر

     من همان باز بلند اوازه تاریخی ام

                                                         از نشستن روی بازوی نجیبت ناگزیر

     کوچه کوچه هفت شهر عاشقی را گشته ام

                                                          مثل تو پیدا نکردم ای شگفت بی نظیر

    ای کریم اسمانی با نگاه روشنت

                                                         سکه مهتاب را دادی به شبهای فقیر

 

عبرت

 

امام صادق علیه السلام:

در عجبم ازکسی که می ترسد و به این سخن خداوند پناه نمی برد که:

حسبنا الله و نعم الوکیل

در عجبم از کسیکه غمگین است و به این سخن خداوند پناه نمی برد که:

لا اله ال انت سبحانک انی کنت من الظالمین

در عجبم از کسی که نیرنگ می زنند به او و او به این سخن خداوند پناه نمی برد که:

افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد

در عجبم از کسی که خواهان دنیاست و به این سخن خداوند پناه نمی برد که:

ما شاء الله لا قوة الا بالله

در سوگ مادر عالمین

 

یا فاطمه(س) جانکاه سوز رفتنت تا ابد شیعه را سوزد

این نه دردی است که شیعه با آن سازد

پس تا ظهور منتقم آل الله

منتظر فرزندتیم

در سوگ ریحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است.

زهرا زلال کوثر است.

ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی!

در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد

 و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند.

برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت.

تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی

 و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته،

خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

وجود مبارك حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یك تفكر یا تصور یك حقیقت حیات بخش نیست. بلكه تجسمی عینی و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاكی انسان معناگرا مجبور بود گوشه‌هایی از نعمت یك زن مقدس را در اسطوره‌ها، الهه‌ها و افسانه‌ها جستجو كند یا متوسل به پاكدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاكی و عینی ایشان برای انسان كمال‌گرا یك الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.

ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

از این رو است كه فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمی‌كرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانیان با توسل به اوست كه توكل به احد را می‌آموزند و از نور هدایت ایشان است كه بركت زندگی دنیایی درك می‌شود.

بنابراین بی‌دلیل نیست كه بعد از درگذشت ملكوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست كه هر چه انسان برای درك حضرت فاطمه علیهاالسلام تلاش می‌كند، بركت آن بر خودش می‌تابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه علیهاالسلام در دنیا است.

امروز هم شاهد تلاش انسان‌های پاكی هستیم كه به دنبال معنویت فاطمه علیهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و یادمان‌هایی سعی دارند آوای خوش چشمه كوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.

 

فرازی از شهادت حضرت زهرا (س)

در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.

سلیم بن قیس می‌گوید:

از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

"وصیت می‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمی‌كنید، والله كه می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌كنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را می‌كند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی می‌كرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.

علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.

همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌كنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:

وصیت‌های من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد.

پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛185) علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49)

اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در كتاب روضة الواعظین روایت كرده‌اند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌كنم به چیزی چند كه در خاطر دارم.

چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌كنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌كنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)

یا فاطمه(س) جانکاه سوز رفتنت تا ابد شیعه را سوزد

این نه دردی است که شیعه با آن سازد

پس تا ظهور منتقم آل الله

منتظر فرزندتیم

پیامبر اکرم(ص)

 

 

خوشا به حال منتظرانی که به حضور قائم برسند

انان که پیش از قیام او نیز پیرو اویند

با دوست او عاشقانه دوست اند و موافق

و با دشمن او خصمانه دشمن اند و مخالف

محرم آمد

یا ابا عبدالله الحسین (ع)

محرم رسید محرمی که یک سال منتظرش بودیم محرمی که بوی شهادت و عشق جای جای لحظه هاشو پر می کنه. محرمی که پر از دیونگی و دلدادگیه محرمی که حرف اول و آخرش و به چیز می زنه اونم عاشق بودنِ . اما عاشق کی بودن و عاشق چی بودن . یا الله

کربلا دریای جنونیِ که توش مهم نیست خوب باشی یا بد فقیر باشی یا غنی عاقل باشی یا مجنون چون همه و همه خواه یا ناخواه مست و دیونه می شن چون هر کی پاشو توش بزار به کرب بلا می افته به دار آوارگی پا می زاره .

کربلا ما را سواد آموز کرد

                                         سینه هامان همه از سوز کرد

آخ که چقدر دیونتم مولا آخ که چقدر بیچارتم آقا

یا ثارالله مددی

غدیر روز عشق بازی عاشقان اهل بیت مبارک

فرازهایی از خطبه ی غدیر

ای فرستاده ما! آنچه از سوی پروردگارت درباره ی علی (ع) و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن و گرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای و او ترا از آسیب مردمان نگاه می دارد. هان مردمان! همانا جبرییل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پرودگارم – که تنها او سلام است – فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابیطالب (ع) برادر ، وصی و جانشین من در میان امت و امام پس از من است. هان مردمان از علی (ع) رو برنتابید و از امامتش نگریزید و از سرپرستی اش رو برنگردانید . او شما را به درستی و راستی خوانده و خود نیز بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن باز دارد . هان مردمان او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند درباره ی ناسازگار علی (ع ) و هر آینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی در خواهید شد که آتش گیره ی آن مرد مانند و سنگ که برای حق ستیزان آماده باشد. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمومنین خوانده شود. پروردگارا اکنون به فرمان تو چنین می گویم : خداوندا! دوستداران او را دوست دار و دشمنان او را دشمن بدار پشتیبان او را پشتیبانی کن . یارانش را یاری نمیای و خود داری کنندگان از یاریش را به خود رهان کن . ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور ماموریت تبلیغی خود را انجام می دهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده اند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند. هان مردم! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده و تفهیم نمودم. هان مردم! شما بیش از آنید که در زمان با یک دست من بیعت نمایید از این روی خداوند عزوجل به من دستور داده است که از زبان شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمونین (ع) را محکم کنم.

 

یا علی تو را چگویم که تو خود دلیل آفرینشی          

 

رسول خدا (ص) فرمودند:

روز غدیر افضل و بالاترین عیدهای امت من است . 0 عوالم ج 15 ص 309 )

 

امام صادق (ع) فرمودند:

به خدا قسم، به خدا قسم ، به خدا قسم پروردگار متعال روزی را با حرمت تر از غدیر خلق نکرده است. ( عوالم ص 215)

 

علی بن موسی الرضا (ع) فرمودند:

روز غدیر روز تهنیت گفتن به یکدیگر است. پس اگر مومنی برادر دینی خودش را ملاقات کرد بگوید: الحمد الله الذی جعلنا المتمسکین بولایه امیرالمونین و اولاده المعصومین علیه السلام ) ( اقبال الاعمال ص 261 ج 2)

 

زاد روز غریب آشنا مبارک

میلاد پر ز نور هشتمین نور عالمین را شاد باش می گوییم.

آقا جون آقای مهربون دلم خیلی تنگ صحن و سرات شده آقا دلم گرفته واسه کبوترهای حرم واسه سنگهای حرمت واسه سجده کردن جلوی حرمت واسه بوسیدن سنگهای زیر پای زائرات آقا تو هم ما رو به فراق سپردی که عزیزم ،مددی کن .

زندگینامه علی بن موسی الرضا (ع)
مقدمه :
امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند.
ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم.

نام ،لقب و كنيه امام :
نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند".
يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد. 

پدر و مادر امام :
پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت.

ادامه نوشته

دلا باید که هردم یا علی گفت

 ز لیلایی شنیـدم یا عـــلی گفت

به مجنونی رسیدم یا علی گفت

 مـگر این وادی دارالجنـون است

که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

 نسیمی غنچه ای را باز می کـرد

به گوش غنچه آندم یا علی گفت

 خمیر خـــاک آدم چــون سـرشته

چو بر میخاست آدم یا علی گفت

 مسیحا هم دم از اعجاز می زد

ز بس بیچاره مریم یا علــی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد

یقین آنجا علی هم یا علی گفت

علی را ضربتی کاری نمی شد

 گمــانم ابن ملجم یا علی گفت

دلا باید که هـر دم یا عـلی گفت

نه هر دم بل دمادم یا علی گفت

کـــه در روز ازل قالـــو بـــــلا را

هر آنچه بود عالم یا عــلی گفت

محـمد در شب معراج بشنید

ندایی آمد آن هم یا عــلی گفت

پیمبـــر در عـروج از آسمان ها

به قصد قرب اعظم یا علی گفت

به هنگام فرو رفتن به طوفان

نبی الله اکـرم یا عــلی گـــفت

به هنگــام فکندن داخل نـــار

خلیل الله اعظم یا علـــی گفت

عصا در دست موسی اژدها شد

کلیــم آنجا مسلم یا عــلی گفت

کجــا مــرده به آدم زنده می شـــد

یقین عیسی بن مریم یا علی گفت

علی در خم به دوش آن پیمبر

قــدم بنهاد و آن دم یا علـــی گفت

 

ارباب ما حسین(ع) راه ما راه شهدای حسین

 

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالـم را

به خون نشانده دل دودمان عـالم را

غـم تـو موهـبت کبریاست در دل مـن

نمی دهم به سرور بهشت این غم را

غبار ماتـم تو آبـرو به من بخشید

به عالمی ندهم این غبار ماتم را

به نیم قطره ی اشک محبتت ندهم

اگر دهنــد به دستـم تمام عـــالم را

یه یمن گریه برای تو روز محشر هم

خموش می کنم از اشک خود جهنم را

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم

هـــزار بـــار بمیـــرم نبینــم آن دم را

منو جدا شدن از کوی تو خدا نکند

خدا هر چه کنـد از تـوام جـدا نکند

صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین

ارباب مــا معـلم عیسی بـن مریـم است

عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت

قنداقه ی حسین شرف عرش اعظم است

با یوسفش مقایسه کردم  نگــار گفت :

کو شاه مصر باشد این شاه عالم است

کاش بودم شعله تا شمع مزارت می شدم

                            چلچــراغ زائــر شب زنده دارت مــی شـدم

 

کـــاش بودم پرچـــم حـــاشیه دار ماتمـت

تا که زینت بخش بزم سوگوارت می شدم

کاش بودم حلقه حلق همچو زنجیر عزا

در کف دل بی قرار بی قرارت می دم

کــاش بودم قطـــره ی آبی و از راه وفــــــا

شبنم لبهای خشک شیرخوارت می شدم

کاش می بودم سپر در هجوم تیغ مرگ

مانع شمشیر خصم نابکارت می شدم

کاش بودم در شب شام غریبان تا که من

پاسدار خیمه ی بی پاسدارت می شدم

در حریم قدس محرم زینب است

معنی عشق مجسم زینب است

 

آنکه بر غم هست حاتم زینب است

ناخــدای کشتـــی غــم زینب است

 

تـــا نفــس روز و شب بــود

دم حسین و بازدم زینب بود

 

آقا جون رسم کربلا آوارگی ، بیچارگی

 

آقا جون ما که اومدیم کربلات و اسیر غصه هات شدیم،حالا هم باید تاوان پاهای برهنه ای که تو راهت گذاشتیم و پس بدیم .خودمون خواستیم عاشقت باشیم خودم خواستیم هم پای بچه های پابرهنه ی عصر عاشورا باشیم فداش هم می شیم ما که آوارگی رو از کربلا هدیه گرفتیم. بنازم به کرمت و به هر چی که از عشقت به ما برسه.

 

مولا جان آوارگیتم عالمیه

 

تو آخرش من و می کشی

تو بد جور منو خونه خراب خودت کردی

گفتن دوری و دوستی نگفتند انقدر طول بکش

گفتن کربلا نگفتن آدمو دیونه می کنه

تو که ما رو خونه خراب کردی

گفتی هر کی بیاد کربلا دلش آروم می شه

نگفتی هر کی بیاد در به در می شه

 نگفتی هر کی بیاد رسشو می کشن

گفتم کربلا می ام همونی می شم که تو خواستی، نشد، نشد،

هر کاری که کردم ، نشد

گفتم کربلا می ام همونی می شم که توگفتی، نشد

گفتم کربلا می آم دلمو فقط می دم به آقام، نشد

گفتم کربلا می آم دلمو گره می زنم به شش گوشه اشو می رم

که خودم که اومدم هیچی دلمو کندم و اوردم

کاش قلمم می شکست اینجوری نمی اومدم

تا  ندیده بودم می گفتم ندیدم

 دلم خوشِ یه روز می بینم آدم می شم ، نشد هر کاری کردم نشد

قرار نبود دوریمون انقدر طول بکشه

مگه نگفتی هر کی زیر گنبد دعا کنه دعاشو مستجاب می کنی؟

مگه ما نگفتیم ما رو یادت نره؟

عباس به تو بگم؟

 

 

                رسم کربلا دلدادگی ِ

                                             کار دلداده ها آوارگی ِ

 

عشق حسین(ع)

خواب دیدم خواب دیدم مرده ام خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروار ها از خاک بود وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بودغرق وحشت سوت و کور تنگ بود

ناله ای کردم ولیکن بی جواب تشنه بودم تشنه یک جرعه اب

خسته بودم هیچ کس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد

هر که امد پیش حرفی راند و رفت سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیعی نه رفیقی نه کسی ترس بود و وحشت و دلواپسی

امدند از راه نزدم دو ملک تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست ان یکی فریاد زد رب تو کیست؟

ای گنه کار سیه دل بسته پر نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجو کار های نیک و زشتت را بگو

گفتنم عمر خودت کردی تباه نامه ی اعمال تو گشته سیاه

ما که ماموران حق داوریم نک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر انجا عذر خواهی دیر بود دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا مید از هر کجا و دل فکار می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق اغاز شداز جنان در های رحمت باز شد

مردی امد از تبار اسمان نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود درد را از قلب ادم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش در رکابش قدسیان حلقه به گوش

صورتش خورشید بود و غرق نور جام چشمانش پر از شرب طهور

لب که نه سر چشمه اب حیات بین دستش  کائنات و ممکنات

خاک پایش تربت عرش برین طره ای از گیسویش حبل المتین

بر سرش دستار سبزی بسته بود در دلم مهرش عجب بنشسته بود

از قدوم ان نگار مه جبین از جدال حضرت عشق افرین

دو ملک سر را به زیر انداختند بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه امده اینجا حسین(ع) فاطمه(س)

صاحب روز قیامت امده گوئیا بهر شفاعت امده

سوی من امد مرا شرمنده کرد مهربانانه به رویمخنده کرد

گفت:ازادش کنید این بنده را  خانه ابادش کنید این بنده را

این که اینجا اینچنین تنها شده کام او با تربت ما وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است گریه کرده بعد شیرش داده است

بار ها بر من محبت کرده است سینه اش را وقف هیئت کرده است

این که می بینید در شور است و شین ذکر لالائیش بوده "یا حسین"(ع)

دیگران غرق خوشی وهلهله دیدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما می نشست او به عشق ما سر خود می شکست

سینه چاک ال زهرا (س) بوده است چایریز مجلس مابوده است

خویش را در سوز عشقم اب کرد عکس من را بر دل خود قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا بر خواهرم زینب(س) نمودگاه می شد صورتش بهرم کبود

بارها لعن امیه کرده است خویش را نذر رقیه(س) کرده است

تا که دنیا بود از من دم زده او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در نزد شما گردیده بد جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت ارتباطی تنگ با عباس(ع) داشت

نذر عباسم(ع)  به تن کرده کفن روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم(ع) با خود او را نزد زهرا(س) می برم

هر چه باشد او برایم بنده است گر بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود باعث خوشحالی اعدا شود

در قیامت عطر و بویش می دهم پیش مردم ابرویش میدهم

باز بالاتر به روز سرنوشت می شود همسایه من در بهشت

اری اری هر که پا بست من است

نامه اعمال او دست من است