سکه مهتاب
ای شکوه کهکشانها پیش چشمانت حقیر
روح خنجر خورده ام را از شب مطلق بگیر
طرح لبخندغیورت مثل باران مهربان
جنگل سبز حضورت مثل دریا دلپذیر
من همان باز بلند اوازه تاریخی ام
از نشستن روی بازوی نجیبت ناگزیر
کوچه کوچه هفت شهر عاشقی را گشته ام
مثل تو پیدا نکردم ای شگفت بی نظیر
ای کریم اسمانی با نگاه روشنت
سکه مهتاب را دادی به شبهای فقیر
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 18:16 توسط فرهاد
|
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا