تشنه پرواز

پلک این پنجره خسته اگر باز شود

اسمان با دلی بی حوصله دمساز شود

کیست در کوچه دلواپسی ام جز غم تو

تا دلی با من غربت زده همراه شود

روزهایم همه تکراری و سردند و غریب

کاش می شد شب چشمان تو اغاز شود

بی تو ای همدم ابی تر از اهنگ طلوع

بشکند بالم اگر تشنه پرواز شود

داغ تلخی است به پیشانی خورشید اگر

اسمان با شب دلمرده هم اواز شود

ای تو خورشید بپا خیز که با چشمانت

قفل صد صبح دل انگیز خدا باز شود

 

زاد روز غریب آشنا مبارک

میلاد پر ز نور هشتمین نور عالمین را شاد باش می گوییم.

آقا جون آقای مهربون دلم خیلی تنگ صحن و سرات شده آقا دلم گرفته واسه کبوترهای حرم واسه سنگهای حرمت واسه سجده کردن جلوی حرمت واسه بوسیدن سنگهای زیر پای زائرات آقا تو هم ما رو به فراق سپردی که عزیزم ،مددی کن .

زندگینامه علی بن موسی الرضا (ع)
مقدمه :
امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند.
ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم.

نام ،لقب و كنيه امام :
نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند".
يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد. 

پدر و مادر امام :
پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت.

ادامه نوشته

سوال

سوال:ایا صدام در اعمال جنگ علیه ایران تنها بود یا حامیانی هم داشت؟

ج:امریکا محرک اصلی صدام برای حمله به

ایران بود انگلیس/ رژیم صهیونیستی/ المان/ فرانسه/ شوروی/

و ایتالیا از عمده ترین کشور های اروپایی حامی صدام بودند

در میان کشور های مرتجع منطقه نیز عربستان/ مصر/ اردن/ کویت/ امارات/

بحرین و همچنین سومالی و سودان  از عمده ترین کشور هایی بودند که با پول

و نفت و ارسال نیروی انسانی در قالب سرباز به کمک صدام شتافته بودند

در میان اسیرانی که از عراق گرفتیم بیش از ۱۰ ملیت وجود داشت و این خود

تنها نبودن صدام و ارتش بعثی عراق بود. بعد ها مشخص شد نزدیک به چهل

کشور مستقیم یا غیر مستقیم صدام را در جنگ علیه ما یاری رساندند.

عملیات خیبر

رمز عملیات: یا رسول الله(ص)

تاریخ عملیات:از ۳/۱۲تا۲۲/۱۲/۱۳۶۲

منطقه عملیات:هور الهویزه

هدف: انهدام سپاه سوم عراق/ تصرف جزایر مجنون/

عبور از هور و تهدید بصره از سمت شمال

نتایج و دستاوردها: ازاد سازی ۱۰۰۰ کیلومتر مربع در هور/ ۱۴۰

 کیلومتر مربع در جزایر مجنون و ۴۰

کیلومتر مربع در طلائیه/ تجربه عملیات ابی ـ خاکی / ۱۱۴۰

تن از عراقی ها اسیر شدند / ۱۰ تانک و ۶۰

کامیون به غنیمت گرفته شد

سردار شهیدمحمد بروجرد

تولد:۱۳۳۳ روستای "دره گرگ" از توابع بروجرد

۶ سالگی: پدرش را از دست داد

ازدواج:در سن ۱۷ سالگی

۱۸ سالگی: اعزام به سوریه و لبنان برای اموزش

مبارزات چریکی . اشنایی با شهید چمران.

سال ۱۳۵۴:دستگیری توسط رژیم به دلیل تداوم

مبارزاتش علیه رژیم

۱۳۵۷: مسئولیت حفاظت از امام(ره)

بعد از پیروزی انقلاب: مسئولیت زندان اوین

"یکی از بنیانگذاران سپاه پاسداران"

با اغاز نا ارامی در کردستان: به عنوان فرمانده

 منطقه ۷ سپاه راهی غرب شد

شهادت: اول خرداد ۱۳۶۲ بر اثر انفجار

مین در جاده مهاباد ـ  نقده

رفتارو کردار ورشادت هایوی در باز گرداندن امنیت

 به کردستان باعث شد تا مردم

کردستان به وی لقب" مسیح کردستان"را بدهند.

 

فرازی از وصیتنامه شهید بروجردی

اصل مقاومت و پایداری – همان طور که امام فرمودند – نباید فراموش شود که بیم آن میرود زحمات شهدا به هدر رود؛ اگر چه آنها به سعادت رسیدند اما این ما هستیم که آزمایش میشویم.

من با تمام وجود این اعتقاد را دارم که شناخت و مبارزه با جریانهایی که بین مسلمین شایع شده و سعی در به انحراف کشیدن انقلاب از خط اصیل و مکتبی آن دارد، به مراتب حساس تر و سخت تر از مبارزه با رژیم صدام و آمریکاست؛ وصیتم به برادران این است که سعی کنند توده مردم را که عاشق انقلاب هستند از نظر اعتقادی و سیاسی آماده کنند تا بتوانند کادرهای صادق انقلاب را شناسایی کنند و عناصری را که جریانهای انحرافی دارند بشناسند که شناخت مردم در تداوم انقلاب، حیاتی است.

 

دستدعا

خالق مهربان من!

اگر دست تقدیر تو لباس سپید اخرت را بر تن من پوشاند

ودرخت زندگی ام تن به خواب زمستانی و ابدی خویش

سپرد و میان من و ان بهار موعود جدایی افتاد پس در

زمانی که سیمای مهربان ان ماه تابان در اسمان چشم

مردمان اشکار شد مرا از محراب قبرم برانگیز و توفیق

احرام در صحن و صفایش عنایت کن تا لبیک گویان

در گرد کعبه وجود مقدسش طواف کنم.

ای اجابت کننده هر دعا!

پنجره قلب منتظران رو به اسمان بیکرانت گشوده

است تا با یک اشارت تو غبار غم و اندوه غیبت از

دل ها برخیزد و چشم ها به تماشای باران ظهور

بنشیند.

 

به ما نگفتند...

راستش را به ما نگفتندیا لااقل همه راست را به ما نگفتند.

گفتند: تو که بیایی خون به پا می کنی جوی خون به راه می اندازی

و از کشته پشته می سازی و ما را از ظهور ترساندند.

درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند

و تنها از درد زادن بگویند.

ما از همان کودکی تو را دوست داشتیم . با همه فطرتمان

به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب امدنت بودیم.

عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و امدنت

طبیعی ترین وشیرین ترین نیازمان بود.

اما ... اما کسی به ما نگفت که چه گلستانی می شود جهان

 وقتی که تو بیایی.همه پیش از انکه نگاه مهر گستر

و دست های عاطفه تو را تو صیف کنند

شمشیر تو را نشانمان دادند.

اری برای اینکه گلها و نهالها رشد کنند

باید علف های هرز را وجین کرد و این

جزبا داسی برنده و سهمگین ممکن نیست.

اری برای اینکه مظلومان تاریخ نفسی به راحتی

بکشندبایدپشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک

مالید و نسلشان را از روی زمین برچید.

اری برای اینکه عدالت برکرسی بنشیند هر چهسریر

ستم الود سلطنت را باید واژگون کردوبه دست

نابودی سپرد.

و اینها همه همان معجزهای است که تنها از دست تو

بر می اید و تنها با دست تو محقق می شود.

اما مگر نه اینکه اینها همه مقدمه است برای رسیدن به

 بهشتی که تو بانی انی.

ان بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد.

کسی به ما نگفت که ان ساحل امید که در پس این

دریای خون نشسته است چگونه ساحلی است؟

کسی به ما نگفت که وقتی تو بیایی:

پرندگان در  اشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان

دریاها شادمان می شوند و چشمه ساران می جوشند و

زمین چندین برابر محصول خود را عرضه می کند.

به ما نگفتند وقتی تو بیایی:

دل های بندگان را اکنده از عبادت و اطاعت می کنی

و عدالت بر همه جا دامن می گستر د و خدا به واسطه تو دروغ

را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی رامحو می کند

و طوق ذلت و بردگی را از گردن خلایق بر می دارد.

به ما نگفتند وقتی تو بیایی:

ساکنان زمین و اسمان به تو عشق می ورزند .

اسمان بارانش را فرو می فرستد زمین گیاهان خود را می رویاند...

و زندگانارزو می کنند کاش مردگانشان زنده بودند

 و عدلو ارامش حقیقی را می دیدند و می دیدند که خداوند

چگونه برکاتش را بر اهل زمین فرو می فرستد.

به ما نگفتند وقتی تو بیایی:

همه امت به اغوش تو پناه می برند  همانند زنبوران

عسل به ملکه خویش

و تو عدالت را انچنان که باید و شاید درپهنه جهان

می گستری و خفتهای را بیدار نمی کنی و خونی را نمی ریزی.

به ما نگفتند وقتی تو بیایی:

رفاه و اسایشی می اید که نظیر ان پیش از این نیامده

مالو ثروت انچنان وفور میابد که هر که نزد تو بیاید

فوق تصورش دریافت می کند

به ما نگفتند وقتی تو بیایی:

اموال را چون سیل جاری می کنی و بخششهلی کلان

خویش را هرگز شماره نمی کنی

به ما نگفتند وقتی تو بیایی:

هیچ کس فقیر نمی ماند و مردم برای

صدقه دادن به دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی کنند

مال را به هر که عرضه می کنند می گوید:

بی نیازم

ای محبوب ازلی و ای معشوق اسمانی

ما بی انکه مختصات ان بهشت موعود را بدانیم

 و مدینه  فاضله حضور تو را بشناسیم تو را دوست می داشتیم

و به تو عشق می ورزیدیم

که عشق تو با سرشتها عجین شده بود و امدنت طبیعی ترین و

شیرین ترین نیاز ما بود

ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود

 و عاقبت جهان را ختم به خیر خواهد کرد.

کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد

هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد

 

 سید مهدی شجاعی

حدیث جمعه

روح پدرم شاد که می گفت به استاد

فرزند مرا هیچ میاموز به جز عشق

از یاد نمی برم ان روز را که با پدر گفتم:

کدامین کوه میان ما و او غروب افکند؟

گفت:فرزندم! دانستم بالغ شده ای!

که نابالغان از او هیچ نپرسند و هرگز به او نیندیشند.

گفتم:در کنار کدامین برکه بنشینم تا

مگر رخسار ش در او بتابد؟

گفت: فرزندم ! دانستم که از من میراث داری

که پدران تو همه برکه نشین بودند.

گفتم:پدر جان! چرا عصر ادینه ها پروای ما نداری؟

گفت: فرزندم ! پروانه ها همه چنین اند.

گفتم: مادر چه مرا روزی زاد؟

گفت: جمعه

گفتم : و شما؟

گفت: جمعه

گفتم: برادرن و خواهرانم؟

گفت: جمعه

گفتم: چگونه است که ما همه جمعگانیم؟

گفت:در روزگار نامرادی هر روز جمعهاست

و جمعه ها صبح و ظهر و شام ندارد

با گوشه جامه سبز دعا اشک از

چشمهای خود زدود و گفت: فرزندم!

امروز چه روزی است؟

گفتم: جمعه

گفت: تا جمعه موعود چند ادینه راه است؟

گفتم: یک "یا حسین "دیگر

گفت: حسین را تو می شناسی؟

گفتم: همان نیست که صبح های جمعه

پرده خوان ندبه خون است؟

گفت: و عصر های جمعه کبوتران فرج را

یک یک بر بام انتقام می نشاند

مادرم به ما پیوست دلگیر بود اما

مهربان.

چادر بی رنگ و روی شب فامش را

هنوز از سر بر نداشته بود که از بیت الاحزان پرسید.

نگاه پدر به سوی ما لغزید و چشمهای

من در افق خیره ماند.

پدر یا مادر نمی دانم یکی گفت:

شاید امروز شاید فردا شاید... همین جمعه

.....

 

بس جمعه که در فصل تو افسرد

بس خنده ی ائینه که پژمرد

پروانه چه بسیار که در پای تو ای شمع

خندید و ندانست که اقبال سحر مرد

 

خدا کند...

خدا کند که جوانان ز حق جدا نشوند

به صحبت بد و بد خواه اشنا نشوند

مقدسات جهان را به زیر پا ننهند

شرور و مفسد و بی دین و بی حیا نشوند

ز درس و مدرسه تعلیم و تربیت گیرند

هوا پرست و طمع کار و خود ستا نشوند

خدا کند که جوانان ره هنر پویند

شکسته بال و پریشان و بی نوا نشوند

به منسبی که رسیدند

خویش گم نکنند

به نارضایی بیچارگان رضا نشوند

پی سیاست بد کا رگان قدم نزنند

وطن فروش و خطا کار و بد ادا نشوند

به جان و مال و به ناموس کس طمع نکنند

در این معامله هم کیش اشقیا نشوند

خدا کند که جوانان عقیده مند شوند

سبک عیار و تهی مغز و خود نما نشوند

سر عقیده خود پای بفشرند چو کوه

به سان کاه ز هر باد جا به جا نشوند

عاشقان حسین علیه السلام

خوش ان سری که در ان سر بود هوای حسین

خوش ان دلی که در ان دل بود ولای حسین

خوش ان تنی که به کوی حسین سپارد جان

خوش ان بدن که شود خاک کربلای حسین

خوش ان که از همه عیش جهان نظر بندد

فشانده از مژه خوناب در عزای حسین

خوش ان که دست به یکباره از دو عالم شست

نمود جان خودش را فدا برای حسین

خوش ان که تا ز عدم زد قدم به ملک وجود

ندید در همه کون و مکان سوای حسین

خوش ان که همچو نی اندر نواست در همه بند

ز ناله های غریبان بینوای حسین

خوش ان که سر عوض پا نهاده در ره دوست

که بر نهد سر خود را به خاک پای حسین

"برای تو"

شاهکار بسیجی های خمینی

طبیعت یکسری قانون و قاعده دارد که شکستن ان

کار هر کسی نیست اگر توانستی قاعده و قانون طبیعت

 را بشکنی معجزه کردی.

...

هیچ کس باور نمی کرد بشود در بحبوهه جنگ روی

اروند خروشان با ان جزرو مد زیادش و با ان عرض

بلندش پل زد اما جنگ ثابت کرد مردانی هستند که

کاری به قاعده و قانون طبیعت ندارند و یک یا علی

می گو یند و می زنند به اب

...

پل بعثت شاهکار مهندسی- رزمی تاریخ دفاع

مقدس است و امروز با همین عنوان در دانشگاه

مهندسی دافوس تدریس می شود

...

پس از عملیات والفجر هشت باید یک راه ارتباطی بین

خاک خودمان و شهر فاو که تازه به دست رزمندگان

اسلام افتاده بود ایجاد می شد رزمندگانی که در

فاو بو دند باید پشتیبانی می شدند امکانات و نیرو

می خواستند

قبل از والفجر هشت پلهایی روی اروند زده بو دند اما

اروند هیچ کدام را تحمل نکرده بود و همه را بلعیده بود

یک پل ساختند به نام فجر که شبها ان را

نصب می کردند و روز ها جمعش می کردند این پل نیز

خیلی کار امد نبود باید پلی ساخته می شد که محکم و

مطمئن باشد  و بتواند در شبانه روز تجهیزات و تدارکات

 و مهمات را به اسانی به ان ور اب برسانند بنابراین

پل بعثت به طول نهصد متر و عرض دوازده متر روی

اروند زده شد و چشم جهانیان را خیره کرد

پنج هزار لوله ۱۲ متری به قطر ۱۴۲ سانتی متر و

 ضخامت۱۶ میلی متر از جنس فولاد در عمقدوازده

متری رود خانه ای خروشان که ارتفاع جزر و مدش از

پنج متر هم بالاتر می رفت شش ماه از جهاد گران

اسلام وقت گرفت. دشمن در طول جنگ خیلی سعی

 کرد که پل را از بین ببرد اما نتوانست

...

دو طرف لوله ها را بسته بودند که لوله ها در اب غرق

نشوند. بعد از این که کار اتصال لوله ها تمام شد در

لوله ها را باز کردند تا با اب با فشار از لوله ها عبور کند و

لوله ها به زیر اب بروند و غرق شوند بعد روی لوله ها را

زیرسازی و اسفالت می کردند.

طراح این شاهکار بزرگ مهندس بهروز پور شریفی از

برادران جهاد سازندگی بود

برخی از قطعات این پل امروز در گلزار شهدای

خرمشهر است و برخی دیگر همان جا کنار اروند به

تماشا نشسته است.

 

زیارت قبول

از

دل هزاران شهید عبور کردی.در

ایستگاه های بهشت لختی درنگ کردی و برایت روایت

کردند و گریستی. به تو گفتند که کربلا همچنان جاری است: از

عاشورای ۶۱ تا امروز و فردا و ..........

شاید بارها و بارها به هر کدام از قدمگاههای شهیدان که می رسیدی با خود

می گفتی کاش مرا نیز به خیل شهیدان راهی بود و حسرت می خوردی که چرا از قافله جا

مانده ای . اری زمان ما را از قافله کربلاییان دور داشته است.  اما هنوز می توان ان گونه که

سید شهیدان اهل قلم خواست بخواهیم:" کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر."

به شهر باز میگردی دلت برای همین بیابانها می گیرد. اولش می خواهی زار بزنی و گریه کنی . تازه

با رفقایت مانوس شده بودی تازه شهدا را شناخته بودی تازه فهمیده بودی که هرچه هست در گمنامی

و در این بیابانهاست

به خود می ایی.سبکبار می شوی خیلی چیزها اموخته ای که هرگز نباید فراموششان کنی چنانچه

زینب(س)کربلا را فراموش نکرد.

حال و هوای پاکیزه ای گرفته ای انگار تازه متولد شده ای با خود فکر می کنی نکند زرق و برق شهر این

حال و هوای پاکیزه را از یادمان ببرد

راستی فکر کرده ای شهیدان چه چیزی را دیدند که همه جذابیتهای شهر را رها کردند و به این بیابانها

امدند؟ایا چشمهایت را گشوده ای که شاید تو نیز مانند انها ببینی؟

به شهر که نزدیک می شوی دلت تنگ می شود برای خاک برای نخل برای خاکریز برای جاده ای که هنوز

رد خمپاره بر ان مانده بود برای ترکش هایی که زنگ زده بودند و برای اسمان مردانی که سالها بود

در ملکوت گم شده بودند.

پر از حیرتی پر از حسرتی چیزی را جا گذاشته ای شاید رد پایت را شاید گناهانت را شاید

ارزو های دور و درازت را شاید کودکی هایت را و شاید دلت را : روز هایی است که تو هم مثل

شهیدان پر از نور خدا زیسته ای روز هایی که به مرگ خندیده ای روز هایی است که

در سرزمین های جنوب زیسته ای روز هایی است که در زیارت اولیااء الله بوده ای

زیارت قبول

 

 

مدار کهکشان

به دنبال تو می گردم نمی جویم نشانت را

بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده ها را رفتم غباری از سواری نیست

بیابان تا بیابان جسته ام رد نشانت را

نگاهم مثل طفلان زیر باران خیره شد بر ابر

ببیند تا مگر در اسمان رنگین کمانت را

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد استانت را

کرامت گر کنی این قطره نا چیز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه های اسمانت را

الا ای اخرین توفان !  بپیچ از شرق ادینه

که دریا بوسه بنشاند لب اتش نشانت را

سید شهیدان اهل قلم

می گفت بی دردی بلای مردمان است

بی درد بودن بد ترین درد زمان است

می گفت دریابید مولای علم را

شیطان قلم کرده است پاهای قلم را

می گفت ایمان قرن ها سهم بلا بود

جان های بی محنت نصیب کوسه ها بود

می گفت عمری در پناه دار بودیم

یک عمر زیر سلطه اوار بودیم

می گفت و ما انگار خواب خواب بودیم

خاموش چون عکس درون قاب بودیم

تصویر های او ولی بینا تر از ما

 با ان زبان بی زبان گویا تر از ما

تصویر هایش معنی فریاد میداد

بوی نبرد داد با بی داد می داد

باید که عمر قرن هایی سر بیاید

تا مثل یک اوینی دیگر بیاید

ازاده بود و عزم دشت کربلا کرد

ازاده بود و مرتضی را مرتضی کرد

خورشید موعود

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت

اگر چه زود: می اید. اگرچه دیر: می اید.

سوار سبز پوش من به هر تقدیر می اید

همان خورشید موعودی که در روز طلوع او

حدیث صبح صادق می شود تفسیر می اید

زمین ابی تر از این اسمانها می شود وقتی

که ان ایینه سبز " خدا تصویر" می اید

در اعماق نگاهش می توان خشمی مقدس دید

دلش لبریز ازدر دست و با شمشیر می اید

چنان با ضربه های حیدری اعجاز خواهد کرد

که از دیوار هم گلنغمه تکبیر می اید

دقیقا راس ان ساعت که در ذهن خدا ثبت است

نه قدری زود تر از ان نه با تاخیر می اید

 

 

شهید زنده

گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند

مادرت می گفت دکتر ها جوابت کرده اند

مرگ تدریجی است این دردی که داری می کشی

منتها با قرص های خواب خوابت کرده اند

خواب می بینی که در " سر دشتی" و " گیلانغرب"

خواب می بینی که بر اتش کبابت کرده اند

خواب می بینی می اید بو ی ترش سیب کال

پس برای ازمایش انتخابت کرده اند

خواب می بینی که مسئولان بنیاد شهید

بر در دروازه های شهر قابت کرده اند

از خدا می خواستی محشور باشی با حسین(ع)

خواب می بینی دعایت را اجابت کرده اند

قصر شیرینی که از شیرینی ات چیزی نماند!

یا پلی هستی که چون " سر پل" خرابت کرده اند

خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای

باد خاکی با کدامین اتش ابت کرده اند؟

با کدامین اتش ای شمعی که در خود سوختی

قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند؟

می پری از خواب و می بینی شهیدزنده ای

با چه معیای-نمی دانم-حسابت کرده اند

روایت سرها و موشک ها

گزارش رادیویی از شلمچه

اینجا کربلاست صدای ما را از کنار علقمه می شنوید هم اینک نهری

است شرمنده از نهر بودنش . رودی است که بی صدا می خروشد تا

صدای خروشش تشنه کامان کربلا را نیازارد شاید عطش را فراموش

کنند.اینجا بازوانی است به خون غلطیده که نشان پیروزی را در

سر انگشتانش می بینم.کمی ان سوتر قتلگاه است. بدنی می بینم بی سر اما

سرافراز و رگهایی که مهربانانه خاک تشنه را از خون خویش سیراب

می کنند و رودراباز هم شرمنده تر می بینم. اینجا کربلاست.صدای مارا

 از کنارفرات می شنوید.

صدای ما را از شلمچه می شنوید .به یاد ماندنی ترین کربلاهایش کربلای

چهار و پنج هستند. همانهایی که "هفتادودوتن"های بسیاری به خود

دیدند.اینجانبردنیزه و شمشیرنیست.اینجاستیز تن و تانک است.

قصه شبهای یلدای اینجا حکایت سرها و نیزه ها نیست. روایت سرها

و موشکهاست. اینجا سر حسین ها را با خنجر نمی برند. اینجا هر سری را

موشکی حواله می کنند.اینجا اسب ها بر بدن زخم زخم و صد چاک شهدا

نمی دوند.اینجا بر بدن هر شهیدی ردی از تانک ها است.

اینجا شلمچه است صدای ما را ازجوار شهدا می شنوید.

 

تو ننگ عربی سید حسن!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو

به جای انکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره هایت

چرت ما را پاره می کنی

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری سید حسن!

نه شکمت

ان اندازه است

که از پشت دشداشه های سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می گذاری

که ما را یاد خمینی می اندازد

تو ننگ عربی سید حسن!

به جای انکه در حرمسرایت بگردی

و رقص ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان اماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی دانیم کجاست

مینشینی و نهج البلاغه می خوانی

تو کافر شدی سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

فقط به رسم مردان بزرگ عرب صادق باش و بگو

برد موشک هایت

به ریاض که نمی رسد؟!

عاشقان حسین(ع)

خوش ان سری که در ان سر بود هوای حسین(ع)

خوش ان دلی که در ان دل بود ولای حسین(ع)

خوش ان تنی که به کوی حسین سپارد جان

خوش ان بدن که شود خاک کربلای حسین(ع)

خوش ان که از همه عیش جهان نظر بندد

فشانده از مژه خوناب در عزای حسین(ع)

خوش ان که دست به یکباره از دو عالم شست

نمود جان خودش را فدا برای حسین(ع)

خوش ان که تا ز عدم زد قدم به ملک وجود

ندید در همه کون و مکان سوای حسین(ع)

خوش ان که همچو نی اندر نواست در همه بند

ز ناله های غریبان بینوای حسین(ع)

خوش ان که سر عوض پا نهاد در ره دوست

که بر نهد سر خود را به خاک پای حسین(ع)

درد و دل

مولا جان مددی

مولا جان مولای عشاق

دلم گرفته مولا، دلم از این قفس دنیا سخت گرفته. مولا جان، اشک هم دیگه مددی نمی کنه. اشکی که از تو هدیه گرفتم دیگه چاره ساز این دل زار و پریشان من نمیشه. یارا ای مولای مهربونم صبوری هم رخت بربسته ،غصه دیگه اواره ی اواره ام کرده. مولا تو را به حرمت تمامی کربلا و هر چه کربلایی، گره گشا شو مثل همیشه تو را به جان عمه کوچولوی مهربونم تو را به همون دستای کوچیکش که همیشه گره های بزرگ رو باز می کنه دلم تنگه مولا جان، یا کربلایمون کن یا فدایی، آقا حالا که شهادت هم از ما گربزان شده لااقل ما رو تو مجلس خودت بکش که اگه این نکنی ما فنا شده ی دست روزگار شویم و این بدترین سرنوشت ما میشه.

مولا جان تو را به کربلات مددی مددی تو را به عمه ی صبورم ادرکنی.

نمی دونم نمی دونم، مولا تا کی فراق .هم فراق دنیایی هم فراق تو مولا جان. این که خیلی سخته آقاجون. چرا هر وقت نیت کربلاتو کردم نشد نشد چرا هر وقت هوای حرمتو کردم نشد نشد. حالا باید بگم

غــم عشقت بیابان پـــروم کــرد

                             هـوای وصل تو بی بال و پرم کرد

به مو گفتی صبوری کن صبوری

                             صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

حسین جانم مولای مهربونم

چه کرده ایم ؟؟

 

پندار ما این است

 
که ما مانده ایم و شهدا رفته اند

 

اما حقیقت آن است


که زمان ما را با خود برده است

 

و شهدا مانده اند.