زیارت قبول
از
دل هزاران شهید عبور کردی.در
ایستگاه های بهشت لختی درنگ کردی و برایت روایت
کردند و گریستی. به تو گفتند که کربلا همچنان جاری است: از
عاشورای ۶۱ تا امروز و فردا و ..........
شاید بارها و بارها به هر کدام از قدمگاههای شهیدان که می رسیدی با خود
می گفتی کاش مرا نیز به خیل شهیدان راهی بود و حسرت می خوردی که چرا از قافله جا
مانده ای . اری زمان ما را از قافله کربلاییان دور داشته است. اما هنوز می توان ان گونه که
سید شهیدان اهل قلم خواست بخواهیم:" کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر."
به شهر باز میگردی دلت برای همین بیابانها می گیرد. اولش می خواهی زار بزنی و گریه کنی . تازه
با رفقایت مانوس شده بودی تازه شهدا را شناخته بودی تازه فهمیده بودی که هرچه هست در گمنامی
و در این بیابانهاست
به خود می ایی.سبکبار می شوی خیلی چیزها اموخته ای که هرگز نباید فراموششان کنی چنانچه
زینب(س)کربلا را فراموش نکرد.
حال و هوای پاکیزه ای گرفته ای انگار تازه متولد شده ای با خود فکر می کنی نکند زرق و برق شهر این
حال و هوای پاکیزه را از یادمان ببرد
راستی فکر کرده ای شهیدان چه چیزی را دیدند که همه جذابیتهای شهر را رها کردند و به این بیابانها
امدند؟ایا چشمهایت را گشوده ای که شاید تو نیز مانند انها ببینی؟
به شهر که نزدیک می شوی دلت تنگ می شود برای خاک برای نخل برای خاکریز برای جاده ای که هنوز
رد خمپاره بر ان مانده بود برای ترکش هایی که زنگ زده بودند و برای اسمان مردانی که سالها بود
در ملکوت گم شده بودند.
پر از حیرتی پر از حسرتی چیزی را جا گذاشته ای شاید رد پایت را شاید گناهانت را شاید
ارزو های دور و درازت را شاید کودکی هایت را و شاید دلت را : روز هایی است که تو هم مثل
شهیدان پر از نور خدا زیسته ای روز هایی که به مرگ خندیده ای روز هایی است که
در سرزمین های جنوب زیسته ای روز هایی است که در زیارت اولیااء الله بوده ای
زیارت قبول

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا