یا علی

یا علی
ذکر
قیام
قائم
از ان روزی که ما را افریدی
به غیر معصیت از ما چه دیدی
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
مطیع نفس شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک
تو قدر خود نمی دانی چه حاصل
خدایا داد از این دل داد از این دل
که یکدم من نگشتم شاد از این دل
چو فردا دادخواهان داد خواهند
همه گویند دو صد فریاد از این دل
مرا نه سر نه سامان افریدند
پریشان پریشان افریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان افریدند
اگر خدا کفیل روزی است غصه برای چه؟
اگر رزق تقسیم شده حرص چرا؟
اگر دنیا فریبنده است اعتماد به ان چرا؟
اگر بهشت حق است تظاهر به ایمان چرا؟
اگر قبر یک حقیقت است ساختمانهای مجلل چرا؟
اگر جهنم حق است این همه نا حق کردن چرا؟
اگر حساب اخرت وجود دارد جمع مال حرام چرا؟
اگر قیامتی هست خیانت به مردم چرا؟
اگر دشمن انسان شیطان است پیروی از او چرا؟
تو را می خوانداین دل امشب ای جان
سرم را کی تو می گیری به دامان
دلم امشب تو را گیرد بهانه
شده چشم دلم از غصه گریان
هوای دیدنت در دیده من
فضای سینه ام از غم پریشان
سراسر نقش جان در انتظار است
وجودم از فراقت گشته نالان
به پایت می نشینم تا بیایی
اگر چه پای عمرم گشته لرزان
دلم را با نگاهت اشنا کن
تو که دارد نگاهت طعم باران
بیا ای وصل تو درمان دردم
رهایم کن ز بند هجر و حرمان

دل به داغ بی کسی دچار شد نیامدی
چشم ماه و افتاب تار شد نیامدی
سنگهای سرزمین من در انتظار تو
زیر سم اسبها غبار شد نیامدی
ای بلند تر ز کاش دورتر ز کاشکی
روزهای رفته بی شمار شد نیامدی
عمر انتظار ما حکایت ظهور تو
قصه بلند روزگار شد نیامدی
ای شکوه کهکشانها پیش چشمانت حقیر
روح خنجر خورده ام را از شب مطلق بگیر
طرح لبخندغیورت مثل باران مهربان
جنگل سبز حضورت مثل دریا دلپذیر
من همان باز بلند اوازه تاریخی ام
از نشستن روی بازوی نجیبت ناگزیر
کوچه کوچه هفت شهر عاشقی را گشته ام
مثل تو پیدا نکردم ای شگفت بی نظیر
ای کریم اسمانی با نگاه روشنت
سکه مهتاب را دادی به شبهای فقیر

دست تو باز می کند پنجره های بسته را
هم تو سلام می کنی رهگذران خسته را
دوباره پاک کردم و به روی رف گذاشتم
ایینه قدیمی غبار غم نشسته را
پنجره بی قرار تو کوچه در انتظار تو
تا که کند نثار تو لاله دسته دسته را
شب به سحر رسانده ام دیده به ره نشانده ام
گوش به زنگ مانده ام جمعه عهد بسته را
این دل صاف کم کمک شده است سطحی از ترک
اه شکسته تر مخواه ایینه شکسته را