بهانه
تو را می خوانداین دل امشب ای جان
سرم را کی تو می گیری به دامان
دلم امشب تو را گیرد بهانه
شده چشم دلم از غصه گریان
هوای دیدنت در دیده من
فضای سینه ام از غم پریشان
سراسر نقش جان در انتظار است
وجودم از فراقت گشته نالان
به پایت می نشینم تا بیایی
اگر چه پای عمرم گشته لرزان
دلم را با نگاهت اشنا کن
تو که دارد نگاهت طعم باران
بیا ای وصل تو درمان دردم
رهایم کن ز بند هجر و حرمان

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 18:32 توسط فرهاد
|
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا