سالروز پیوند حضرت امیرالمومنین علی (ع) و خانم فاطمه (س) مبارک

برگرفته از سایت شهید آوینی

 

 

 

 

ماجراي ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه از زبان امام رضا عليهم السلام

 

 

پرده‌ي اول؛ علي: دل من

تصميم به ازدواج گرفته بودم ولي جرأت نمي‌کردم اين مطلب را به سرورم بگويم، اما شب و روز در فکر آينده‌ي خود بودم، تا اينکه يك روز كه پيش حبيبم بودم به من گفت: علي جان! با ازدواج چطوري؟ من كه سرم پايين بود، زير چشمي مي‌ديدم كه پيامبر چه لذت پدرانه‌اي مي‌برند از اينكه به دامادي من فكر مي كند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است.  اما دلم عين سير و سركه مي‌جوشيد، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبري باخته بود و مي‌ترسيدم كه حضرت كسي ديگري را به من پيشنهاد دهد. در قبيله ما، قريش، دختر كم نبود، اما آنكه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.

 

پرده‌ي دوم؛ باز هم علي: خبر آمد خبري در راه است

نفهميدم چه شده بود که گفتند حبيبت با تو كار دارد.  او جان من بود كه تا ندايش به گوش مي‌رسيد لبيك من به سوي او پرّان مي‌شد. اما اينبار دلم كمي مي‌لرزيد انگار چيزي فهميده بود. خودم را به خانه امّ‌سلمه رساندم ، تا چشم پيامبر به من افتاد از جا كنده شده و دستهايش را گشود به سوي من آمد. من كه بهتم برده بود. چقدر پيامبر خوشحال بود! چشمانش برق مي زد و چنان مي‌خنديد كه دندانهاي نازش پيدا بود، و من همچنان بهت زده بودم كه گفت: علي جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خير است انشاالله، اول بگوييد چه شده! همچنانكه مرا به سينه‌ي خود فشار مي‌داد و مي‌خنديد گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت.

مرا مي‌گويي! پاهايم سست شد! پر از شور و تشويش. ديگر صبر نداشتم. ماجرا چيست؟ من بي دلم.

 

پرده‌ي سوم؛ حبيب خدا:  در آسمان

نشسته بودم كه دوست آسماني من، جبرئيل،  با شاخه‌هاي سنبل و ميخك (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوييدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتي است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداري ؟  ميخكخداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزيين كنند، به بادهاي بهشتي هم دستور داده تا با بوي انواع عطر بوزند، و حورالعين را به خواندن سوره‌هاي «طه» ، «ياسين» ، «شوري» و... امر فرمود، و به يک ...جبرئيل هم ذوق زده و يك نفس، با آب و تاب مشغول تعريف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . اين همه بريز و بپاش براي چه؟ مگر عروسيه؟! در اين فكرها بودم كه دوستم گفت: خدا به جارچي بهشت گفته كه جار بزند: اي پريان من! اي بهشتيان جمع شويد كه اينجا جشن عروسي است! فاطمه را عروس علي كردم. علي به دلبرش رسيد، آخر آنها دل داده‌ي هم بودند... . جبرئيل همچنان داشت تعريف مي‌كرد. اما من وقتي اين را شنيدم ناگاه به شوق از جا پريدم و خدا را شكر گفتم. بنازم به تو اي خداي خوب من كه چه خوب در و تخته را به هم جور مي‌كني. خودم را جمع كردم كه ببينم ديگر چه خبر بوده. دوست آسمانيم گفت: خداوند تبارک و تعالي به راحيل، آ ن پري خوش كلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند.

 

پرده‌ي چهارم؛ راحيل:  قرار عاشقي فرشته

من هم مثل همه پر از شور بودم و تصميم داشتم كه خطبه‌ي اين دو عاشق را به زيباترين شكل بخوانم، خطبه‌اي ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبه‌ي زهرا و علي را مي‌خواندم. همه ساكت بودند و من گلواژه‌هاي ادبستان عاشقي را بر هم مي‌تنيدم. همه ساكت بودند و به من گوش مي‌دادند. تا آنكه من با صلواتي به حبيب خدا كلامم را تمام كردم كه خِتامش به مِسك باشد. به شور اين پيوند و اتمام خطبه همهمه‌اي به پا شد كه ناگاه آن خدا به ندايي گفت: «اي حوريان بهشت من! به علي بن ابي طالب حبيب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبريک بگوييد. من براي آنان خير و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض كردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بيشتر از آنچه ما در بهشت ديديم نيست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: اي راحيل! از جمله برکت من بر آن دو اين است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه مي‌کنم و حجّت خود بر مردم قرارشان مي‌دهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزنداني بوجود خواهم آورد که در زمين گنجينه‌داران معادن حکمت من باشند.

 

پرده‌ي پنجم؛ علي: شكرانه

من به عشقم رسيده بودم و بسان موج به ساحل رسيده آرام بودم. و تنها آنچه بايد مي‌كردم افتادن به پاي كسي بود كه پيوند دهنده‌ي دلهاست. اين بود كه بيدرنگ و متواضعانه، از صميم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعني اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التي اَنعمتَ عَلَيَّ» پروردگارا! مرا بر آن‌ دار که شکر نعمتي که به من دادي، به ‌جاي آرم (نمل: 19)

 

حبيبم نيز دعاي مرا آمين گفت .

 حلقه

 

پرده‌ي ششم؛ پيامبر: راز ناز

رازي در دلم بود كه بايد به علي مي‌گفتم. او بايد مي‌دانست كه چقدر براي من و دخترم عزيز است. صدايش كردم و به او گفتم: علي جانم! بزرگاني از قريش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاري کرديم ولي او را به ما ندادي، بلکه به عقد علي در آوردي، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من اين کار را نکرده‌ام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علي در آورد، جبرئيل بر من نازل گشت و گفت: اي محمّد! خداوند- جل جلاله- مي‌فرمايد: اگر علي را خلق نکرده بودم، براي دخترت فاطمه، در روي زمين، از آدم تا خاتم، کفو وهمتايي نبود. آري تو همسر زهرايي. جز تو كسي در قد زهرا نبود. جز تو كه مي‌تواند نيمه‌ي زيبنده‌ي زهرا باشد؟ كه مي‌تواند پدر حسنين باشد؟ دوستت دارم علي جان!

 

پرده‌ي هفتم؛ من: خوشه‌هاي پند

 من وارد صحنه مي‌شوم. چراغها روشن مي‌شود. هنوز گونه‌ تماشاچيان به تب اين نمايش گرم است و چشمها خيره. وسط صحنه مي‌ايستم و شروع مي‌كنم:بركت

سلام

به شما شاهدان اين پيوند آسماني، تبريك مي‌گويم.

سوالي از شما مي‌پرسم: كجاي اين داستان زندگي و دنياي رنگ باخته‌ي من و تو را نقش مي‌زند؟

چند دقيقه‌اي بر جاي خود بنشينيد. و همچنان كه به اين آيات گوش مي كني، ببين علي و زهرا كه حجت براي تو هستند ماجراي ازدواجشان چه درسي براي تو دارد؟

من از خودم شروع مي‌كنم. درسي كه من گرفتم اينها بود:

1- زن و شوهر بايد كفو هم باشند. و كفويت يعني همان همسري. يعني قد و قوارشان يكي باشد. قديميها مي‌گفتند كبوتر با كبوتر ... . اين همسري و هم شأني در همه چيز است در تيپ، در خانواده، در دارايي، در تحصيلات و در... . ديديد چقدر بعضي زن و شوهرها نا متوازنند؟

2- نتيجه‌ي ازدواج فرزند است. خدا علي و زهرا به هم رساند تا حسن و حسين از دامن آنان برآيند. چقدر اين نكته مهم است و چقدر ما به آن بي توجه. در انتخاب همسر دقت كنيم و ببينيم فرزندمان از ريشه‌ي كه شيره ‌مي خورد و در دامان كه پرورده مي‌شود. خلاصه آنكه ما نيم سيبي هستيم كه سراغ نيمه‌ي گم شده‌ايم. بايد حواسمان باشد كه به كه مي‌چسبيم!

شما چه درسهايي گرفتيد؟

آستانه اين مطلب پذيراي تبريكات شما به مميمنت اين خجسته پيوند است!

كامتان به نام علي و همسرش، شيرين مدام بادا

 توجه:

1-  بجز پرده‌ي  هفتم باقي ماجرا بر اساس روايتي از امام رضا عليه السلام در كتاب عيون اخبار الرضا پرداخته شده است.

2- اين نمايش به ياد آفتاب هشتم، حضرت رضا عليه السلام، در هشت پرده رقم خوده است.

 

پرهیز از فتنه

خطبه ی 151 نهج البلاغه با عنوان " پرهیز از فتنه " - کلام حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام)


بسم الله الرحمن الرحیم

 

١۵١- و من خطبة له علیه السلام

یحذر من الفتن

اللّه و رسوله وَ أَحْمَدُ اَللَّهَ وَ أَسْتَعِینُهُ عَلَى مَدَاحِرِ اَلشَّیْطَانِ وَ مَزَاجِرِهِ وَ اَلاِعْتِصَامِ مِنْ حَبَائِلِهِ وَ مَخَاتِلِهِ وَ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَجِیبُهُ وَ صَفْوَتُهُ لاَ یُؤَازَى فَضْلُهُ وَ لاَ یُجْبَرُ فَقْدُهُ .

أَضَاءَتْ بِهِ اَلْبِلاَدُ بَعْدَ اَلضَّلاَلَةِ اَلْمُظْلِمَةِ وَ اَلْجَهَالَةِ اَلْغَالِبَةِ وَ اَلْجَفْوَةِ اَلْجَافِیَةِ وَ اَلنَّاسُ یَسْتَحِلُّونَ اَلْحَرِیمَ وَ یَسْتَذِلُّونَ اَلْحَکِیمَ یَحْیَوْنَ عَلَى فَتْرَةٍ وَ یَمُوتُونَ عَلَى کَفْرَةٍ !

التحذیر من الفتن

ثُمَّ إِنَّکُمْ مَعْشَرَ اَلْعَرَبِ أَغْرَاضُ بَلاَیَا قَدِ اِقْتَرَبَتْ فَاتَّقُوا سَکَرَاتِ اَلنِّعْمَةِ وَ اِحْذَرُوا بَوَائِقَ اَلنِّقْمَةِ وَ تَثَبَّتُوا فِی قَتَامِ اَلْعِشْوَةِ وَ اِعْوِجَاجِ اَلْفِتْنَةِ عِنْدَ طُلُوعِ جَنِینِهَا وَ ظُهُورِ کَمِینِهَا وَ اِنْتِصَابِ قُطْبِهَا وَ مَدَارِ رَحَاهَا تَبْدَأُ فِی مَدَارِجَ خَفِیَّةٍ وَ تَئُولُ إِلَى فَظَاعَةٍ جَلِیَّةٍ شِبَابُهَا کَشِبَابِ اَلْغُلاَمِ وَ آثَارُهَا کَآثَارِ اَلسِّلاَمِ یَتَوَارَثُهَا اَلظَّلَمَةُ بِالْعُهُودِ !

أَوَّلُهُمْ قَائِدٌ لِآخِرِهِمْ وَ آخِرُهُمْ مُقْتَدٍ بِأَوَّلِهِمْ یَتَنَافَسُونَ فِی دُنْیَا دَنِیَّةٍ وَ یَتَکَالَبُونَ عَلَى جِیفَةٍ مُرِیحَةٍ وَ عَنْ قَلِیلٍ یَتَبَرَّأُ اَلتَّابِعُ مِنَ اَلْمَتْبُوعِ وَ اَلْقَائِدُ مِنَ اَلْمَقُودِ.

فَیَتَزَایَلُونَ بِالْبَغْضَاءِ وَ یَتَلاَعَنُونَ عِنْدَ اَللِّقَاءِ ثُمَّ یَأْتِی بَعْدَ ذَلِکَ طَالِعُ اَلْفِتْنَةِ اَلرَّجُوفِ وَ اَلْقَاصِمَةِ اَلزَّحُوفِ فَتَزِیغُ قُلُوبٌ بَعْدَ اِسْتِقَامَةٍ وَ تَضِلُّ رِجَالٌ بَعْدَ سَلاَمَةٍ وَ تَخْتَلِفُ اَلْأَهْوَاءُ عِنْدَ هُجُومِهَا وَ تَلْتَبِسُ اَلْآرَاءُ عِنْدَ نُجُومِهَا مَنْ أَشْرَفَ لَهَا قَصَمَتْهُ وَ مَنْ سَعَى فِیهَا حَطَمَتْهُ  .

یَتَکَادَمُونَ فِیهَا تَکَادُمَ اَلْحُمُرِ فِی اَلْعَانَةِ قَدِ اِضْطَرَبَ مَعْقُودُ اَلْحَبْلِ وَ عَمِیَ وَجْهُ اَلْأَمْرِ تَغِیضُ فِیهَا اَلْحِکْمَةُ وَ تَنْطِقُ فِیهَا اَلظَّلَمَةُ وَ تَدُقُّ أَهْلَ اَلْبَدْوِ بِمِسْحَلِهَا وَ تَرُضُّهُمْ بِکَلْکَلِهَا یَضِیعُ فِی غُبَارِهَا اَلْوُحْدَانُ وَ یَهْلِکُ فِی طَرِیقِهَا اَلرُّکْبَانُ تَرِدُ بِمُرِّ اَلْقَضَاءِ وَ تَحْلُبُ عَبِیطَ اَلدِّمَاءِ وَ تَثْلِمُ مَنَارَ اَلدِّینِ وَ تَنْقُضُ عَقْدَ اَلْیَقِینِ .

یَهْرُبُ مِنْهَا اَلْأَکْیَاسُ وَ یُدَبِّرُهَا اَلْأَرْجَاسُ مِرْعَادٌ مِبْرَاقٌ کَاشِفَةٌ عَنْ سَاقٍ تُقْطَعُ فِیهَا اَلْأَرْحَامُ وَ یُفَارَقُ عَلَیْهَا اَلْإِسْلاَمُ بَرِیئُهَا سَقِیمٌ وَ ظَاعِنُهَا مُقِیمٌ !

منها بَیْنَ قَتِیلٍ مَطْلُولٍ وَ خَائِفٍ مُسْتَجِیرٍ یَخْتِلُونَ بِعَقْدِ اَلْأَیْمَانِ وَ بِغُرُورِ اَلْإِیمَانِ فَلاَ تَکُونُوا أَنْصَابَ اَلْفِتَنِ وَ أَعْلاَمَ اَلْبِدَعِ وَ اِلْزَمُوا مَا عُقِدَ عَلَیْهِ حَبْلُ اَلْجَمَاعَةِ وَ بُنِیَتْ عَلَیْهِ أَرْکَانُ اَلطَّاعَةِ وَ اِقْدَمُوا عَلَى اَللَّهِ مَظْلُومِینَ وَ لاَ تَقْدَمُوا عَلَیْهِ ظَالِمِینَ .

وَ اِتَّقُوا مَدَارِجَ اَلشَّیْطَانِ وَ مَهَابِطَ اَلْعُدْوَانِ وَ لاَ تُدْخِلُوا بُطُونَکُمْ لُعَقَ اَلْحَرَامِ فَإِنَّکُمْ بِعَیْنِ مَنْ حَرَّمَ عَلَیْکُمُ اَلْمَعْصِیَةَ وَ سَهَّلَ لَکُمْ سُبُلَ اَلطَّاعَةِ .

-----------------------------------------------

خطبه ی 151 نهج البلاغه با عنوان       " پرهیز از فتنه "   -  کلام امام علی (ع)

در این خطبه مردم را از فتنه ها بر حذر می دارند و می فرمایند :

و از او یارى می جویم که مرا در راندن و دور ساختن شیطان یارى دهد و نگذارد که در دامهایش افتم و به فریبهایش گرفتار آیم و شهادت میدهم که محمد ( ص ) بنده او و رسول او و پسندیده او و برگزیده اوست و کسی در فضیلت همتاى او نیست و جاى او نتواند گرفت . جهان را ، پس از ظلمت گمراهى و نادانى فراگیر و سختدلیها ، به وجود او روشنى بخشید . پیش از او مردم حرامها را حلال می شمردند و دانایان و خردمندان را خوار می داشتند . در زمانى می زیستند که پیامبرى نبود و بر کفر می بردند . 


باقي ترجمه در ادامه مطلب


ادامه نوشته

متن کامل تفسیر المیزان- ترجمه فارسی معنی آیات-متن قرآن

 

اثر گرانسنگ دانشمند بزرگ ، استاد فقيه علامه سيد محمد حسين طباطبائي (ره)

  
 
 
 
 
 
 
 
 
متن کامل تفسیر المیزان
 
ادامه نوشته

میلاد مولی الموحدین امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام مبارک

زلیلايی من شنیدم یا علی گفت

                                            به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است
                                             که هر دیوانه دیدم یا علــــــــی گفت

نسیمی غنچه ای را باز میکرد
                                             به گوش غنچه دیدم یا علــــی گفت

چـــــمن با ریزش باران رحمت
                                             دعایی کرد و او هم یا علــــــی گفت

خــــمیر خاک آدم را سرشتند
                                             چــــو برمیخواست آدم یا علی گفت

مسیحا گر دم از اعجاز میزد
                                             ز بس بیچاره مریم یا علـــــــی گفت

به فرقش کی اثر می کرد شمشیر
                                             یقینم ابن ملجم یا علـــــــــــی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد
                                             یقین آنجا علی هم یا علــــــی گفت

دلا باید که هردم یا علی گفت

                                             نه هر دم بل دمادم یا علـــــــی گفت

به صدق دل همیشه یاد او کرد

                                             به هرپیچ و به هر خم یا علـــی گفت

دمی که روح در آدم دمیدند

                                            زجا برخاست آدم یا علـــــــــــی گفت

چونوح از موج طوفان ایمنی خواست

                                            توکل کرد و هردم یاعلـــــــــــــی گفت

عصا در دست موسی اژدها شد

                                            کلیم آنجا مسلم یا علـــــــــــی گفت

نمی شد زنده جان مرده , هرگز

                                             یقینا" عیسی بن مریم یا علی گفت

رسول اله شنید از پرده غیب

                                             ندایی آمد, آن هم یا علــــــــــی گفت

نزول وحی چون فرمود سبحان

                                             ملک در اولین دم یا علــــــــــــی گفت

علی در کعبه بر دوش پیمبر

                                              قدم بنهاد اول یا علــــــــــــــــــی گفت

به فرقش کی اثر می کرد شمشیر

                                              گمانم ابن ملجم هم یا علی گفت؟؟

 

سلام

سلام به باران سلام  به دوستداران باران

کاش جمعه ها به پایان برسند

این تکرر بی دوست به پایان برسد

کاش این غرقه ی ز دوری، این آویزان به درد فراق

این دهشت زده ز درد دوری به پایان برسد

به نام یاس دل ها فاطمه ی زهرا

یا بقیة الله آجرک الله

فی مصیبة جدتک فاطمة الزه

اللهم صل علی فاطمة و ابيها وبعلها و بنيها وسرالمستودع فيها بعدد ما احاط به علمك

ما را چه توان به گفتن این غم که شهادت دخت پیغمبر است، یارب این چه سزا بود؟ این غم به چه بها بود؟ آخر شکسته شد حریم اهل بیت وای که دریده شد معجر به سر.


شكفته روي لبت غنچه ياس دعا * تو را به فاطمه (س) سوگند التماس دعا

 

 

وقت آن نیست که جوینده آن یار شویم؟

دیدار


جوان گفت: زیارت بخوان.

گفت: سواد ندارم.

جوان شروع کرد به خواندن . سلام داد به معصومین تا امام عسگری (ع) .

پرسید: امام زمانت را می شناسی؟

مرد جواب داد : چرا نشناسم؟

گفت: پس سلام کن.

مرد دستش را روی سینه اش گذاشت: السلام علیک یا حجه بن الحسن العسگری

جوان خندید: و علیک السلام و رحمه الله و برکاته

 

پایان پریشانی ها

 

چشم ها پرسش بی پاسخ حیرانی ها

دست ها تشنه تقسیم فراوانی ها

با گل زخم سر راه تو آذین بستیم

داغ ها ی دل ما  جای چراغانی ها

حالیا دست کریم تو برای دل ما

سر پناهی است در این بی سر و ساما نی ها

وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی

ای سر انگشت تو آغاز گل افشانی ها

فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید

فصل تقسیم غزل ها و غزل خوانی ها

سایه امن کسای تو مرا بر سر و بس

تا پناهم دهد از وحشت عریانی ها

چشم تو لایحه روشن آغاز بهار

طرح لبخند تو پایان پریشانی ها

                                                                           قیصر امین پور

 

چشم انتظاری


   بی عمر زنده ام من و این بس عجب مدار

روز فراق را که نهد در شمار عمر؟

 

                                    ما حیات را بدون تو حیات نمی دانیم.

ما تا وصول فصل ظهور تو زندگی نمی کنیم

                                    آنچه می کنیم تنها تمرین زندگی است.

 

 

                                             مهدیا!

دعای ما به در بسته می خورد ای کاش

خودت برای ظهورت دعا کنی.....

 

 

شکسته بال

  

قناریان همه رفتند ازاین قفس

گویا

دلیل ماندن ما هم

شکسته بالی شد...!

 

 

فرج


ذکر تعجیل فرج رمزنجات بشر است

 

ما بر آنیم که این ذکر جهانی گردد

 

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

تصمیم


باد می وزد

می توانی

هم در مقابلش دیوار بسازی

هم آسیاب بادی

تصمیم با توست

 

 

دیدار

 


ما را که به خدمتت رسیدن سخت است

دیدن همه را تو را ندیدن سخت است

بار غم تو به جان کشیدن سخت است

از دشمن تو طعنه شنیدن سخت است

انتظار

 

وقتی منتظر هستیم تا یکی از عزیزانمان بیاید  و او دیر می کند

ممکن است یکی یا چند تا از این حالات برایمان اتفاق بیفتد:

۱.دچار دلشوره و اضطراب شویم

۲.سراغش را بگیریم یا به دنبالش برویم

۳.با هر کس که ممکن است کاری از دستش بر آید تماس بگیریم

۴.دعا می کنیم تا خبری از او بشود

۵. نذر می کنیم تا زود تر برگردد

۶. احتمالات دیر آمدنش را بررسی می کنیم

۷. قرآن می خوانیم

۸.برای سلامتییش صدقه می دهیم

۹. فکر می کنیم که اگر از دستش بدهیم چه کنیم؟

۱۰. از خودمان به خاطر کوتاهی کردن بدمان می آید

۱۱. احساس گناه می کنیم

۱۲. آرامشمان را از دست می دهیم

۱۳.  .............

****

حال این سوال را می پرسم که آیا مهدی فاطمه(عج) عزیزترین عزیزان ما نیست؟

پس چرا او را فراموش کرده ایم؟

چرا با اصلاح خود زمینه را برای ظهورش فراهم نمی کنیم؟

که همانا فرجش گشایش و فرج برای خودمان است.

چرا به جای اینکه قوت قلبش باشیم قلب نازنینش را با اعمال خود به درد می آوریم؟

****

 

خدایا ما را جزء فراهم کنندگان زمینه ظهور قرار ده!  آمین