پلک این پنجره خسته اگر باز شود

اسمان با دلی بی حوصله دمساز شود

کیست در کوچه دلواپسی ام جز غم تو

تا دلی با من غربت زده همراه شود

روزهایم همه تکراری و سردند و غریب

کاش می شد شب چشمان تو اغاز شود

بی تو ای همدم ابی تر از اهنگ طلوع

بشکند بالم اگر تشنه پرواز شود

داغ تلخی است به پیشانی خورشید اگر

اسمان با شب دلمرده هم اواز شود

ای تو خورشید بپا خیز که با چشمانت

قفل صد صبح دل انگیز خدا باز شود