مولا جان مددی

مولا جان مولای عشاق

دلم گرفته مولا، دلم از این قفس دنیا سخت گرفته. مولا جان، اشک هم دیگه مددی نمی کنه. اشکی که از تو هدیه گرفتم دیگه چاره ساز این دل زار و پریشان من نمیشه. یارا ای مولای مهربونم صبوری هم رخت بربسته ،غصه دیگه اواره ی اواره ام کرده. مولا تو را به حرمت تمامی کربلا و هر چه کربلایی، گره گشا شو مثل همیشه تو را به جان عمه کوچولوی مهربونم تو را به همون دستای کوچیکش که همیشه گره های بزرگ رو باز می کنه دلم تنگه مولا جان، یا کربلایمون کن یا فدایی، آقا حالا که شهادت هم از ما گربزان شده لااقل ما رو تو مجلس خودت بکش که اگه این نکنی ما فنا شده ی دست روزگار شویم و این بدترین سرنوشت ما میشه.

مولا جان تو را به کربلات مددی مددی تو را به عمه ی صبورم ادرکنی.

نمی دونم نمی دونم، مولا تا کی فراق .هم فراق دنیایی هم فراق تو مولا جان. این که خیلی سخته آقاجون. چرا هر وقت نیت کربلاتو کردم نشد نشد چرا هر وقت هوای حرمتو کردم نشد نشد. حالا باید بگم

غــم عشقت بیابان پـــروم کــرد

                             هـوای وصل تو بی بال و پرم کرد

به مو گفتی صبوری کن صبوری

                             صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

حسین جانم مولای مهربونم