یادگاری

اهسته می اید صدا انگشترم انجاست
این هم کمی از چفیه ام...بال و رم انجاست
انجا که ترکش ریخته زیر درخت نخل
چشم دلت را باز کن خاکسترم انجاست
یک تکه از روح صدایم را زمین خورده است
ان تکه دیگر کنار سنگرم انجاست
یادش بخیر ان پا که بر مین ها قدم می زد
انجا کنار بوته ها پای دیگرم انجاست
انجا میان بوته ها دستم نمایان است
یک ساعت کهنه کنار دفترم انجاست
یک قمقمه درد و عطش از من به جا مانده ست
یک چشمه یک روداز دو چشمان ترم انجاست
حالا ببند ان چشم های نازنینت را
تا ننگری که جای خالی سرم انجاست
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر ۱۳۸۸ ساعت 20:43 توسط فرهاد
|
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا