شهدا!ما الان توی خط مقدمیم نه خط مقدمی که شما بودین خط مقدمی که دور تا دورش رو

سنگرای دشمن محاصره کرده و مصیبت دو چندان این که بعضی از خودی ها هم شدن شریک دزد و رفیق

قافله .شهدا! ما تسلیم شماییم.مهمات و اذوقه مون داره تموم می شه. شما بگین اتیش دشمن رو چه

جوری خاموش کنیم. هر بار با یه ترفندی به خاک ما نزدیک می شن . درسته که همیشه تیرشون به

خطا رفته ولی اینبار با دفعه های قبل فرق می کنه . اینبار اونا از مرز نامردی گذشتن و حمله شیمیایی

زدن. حمله ای که با وجود گذشتن سالها نه تنها موجش نخوابید بلکه پیشرفت هم کرده و علاوه بر نسل

جوون نسل اینده رو هم در بر گرفته و خیلی ها هم توی این حمله شیمیایی موج تمدن اونا رو گرفت و از

خود بیخود شدن و دیگه خودی رو از دشمن تشخیص ندادن و تا جایی پیش رفتن که شدن نفوذیهای

دشمن. اما .... اما شهدا ما هنوز موندیم بچه بسیجی های نسل سوم که اسلحه ایمانمون تو

دستامونه و چفیه های وفا رو سپر دلامون کردیم تا صاعقه خیانت بهش نرسه. شهدا! ما پیشونی بندای

یا زهرا(س) و یا مهدی (عج) رو محکم بستیم به قلبامون که دست هیچ خیانتکاری نتونه گرهش رو باز

کنه . پوتین های استقامتمون رو پوشیدیم و راهی جبهه های حق علیه باطل شدیم وشعارمونو

"شهادت عاقبت پیروزی" قرار دادیم تا به جایگاه حقیقیمون برسیم.

حالا ما از شما درخواست کمک می کنیم و پیاممون رو براتون می فرستیم.

تو بگو:

بود ایا که در میکده ای بگشایند

گره از کار فرو بسته ما بگشایند