از خلقت ادم اغاز شد از روز های هابیل و قابیل از روز هایی که بذر حسادت و بخل کاشته شد

ذره ذره کینه جمع شد ذره های گناه و ظلم شدند خشت خشت ها شدند دیوار دیوارها شدند سد

سدی در مقابل نور در مقابل هابیلیان زمان این سوی سد مملو از تاریکی و وحشت ان سو نور و

رافت خون هابیل که جاری شد کم کم دیوار ها ترک برداشت از بین ترک ها شاخه سبز توحید

رویید و باز  دست های گل اندود روزنه های امید را کور می کرد و باز حماسه هابیلیان حماسه ای بود

به اندازه ۱۴۰۰سال به اندازه تمام عمر انسان.

***

قطعه قطعه از زمان پر شده بود از خون انسان های مظلوم . ایا ۱۴۰۰سال برای مظلومیت برای

لب گشودن و برای جوش و خروجش کافی نبود؟مردی با بیرقی از جنس نور از قبیله هابیل

از تبار اسماعیل با شاخه سبز توحید دیوار سیاهی را در هم شکست و نوید شکفتن گل سرخ را

به همه داد و فریاد براورد: ما در انتظار رءیت خورشیدیم.

***

سرمایه امروز ما حکایاتی است به جا مانده از نیاکانمان عجین شده با خون پدرانمان خونی که

هنوز جاری است در پس سالها در پس روز ها خونی که فریاد می زند فریاد همه شهیدان

خمینی از کفن پوشان یا حسین گوی ورامین تا خاکی پوشان یا زهرا گوی شلمچه

فریاد خدا خواهی. فریادی که نام الله را بر سینه سپید پرچم ایران نشاند و نام الله خشت ها را

دیوار ها را سد ها را فرو ریخته عصر سبز توحید را نوید می دهد عصر امید عصر انتظار.

***