کاش می شدگاهی به یاد اوریم قطره های خیسی که

 از اسمان فرو می افتد هدیه ایست از سوی پروردگار....

کاش می شد ان زمان که باد قطره های زلال باران را

به سمت ما هل می دهد و ما با اکراه ان قطره ها را از

صورت خود پاک می کنیم به یاد اوریم که این هدیه خداست....

هدیه ای که هر قطره اش به همراه یک فرشته نازل می شود ...

حالا که باران می بارد از حصار خانه بیرون بیاییمو زیر این

نم نم باران روی نمناکی این شهر غریب اهسته اهسته

قدم برداریم ......

کاش برای یک بار هم شده فکر کنیم که شاید این

اخرین بارانی باشد که بر سرمان می بارد و بعد.....

چترمان را ببندیم

کاشکی همیشه باران می بارید.......

تا بوی باران دوباره یادمان بیاندازد که عطر وجود خدا

 همیشه بر جان و دل ما جاریست......

اصلا کاش چتری وجود نداشت......

تا ادم ها راه را روی نعمت های خدا ببندد و از

 نعمت های نداشته دم بزنند.......

ای کاش باز هم باران ببارد و ما زیر باران قدم بزنیم

 و بشمریم که از این هزاران قطره باران چند تاش

قسمت ما بوده..........

زیر بار باید شد زیر باران باید بود