دیشب همش خوابهای خوب می دیدم

دلم واسه همه چیز تنگ شده

دیشب همش تو خواب تو جبهه ها بودم هم زمان جنگ و هم بعد از جنگ و تو فراق. خدایا تو داری به من چی می دی چیزی که سالیان سال می دیدم و بی تفاوت از کنارش رد می شد ولی حالا حتی با دیدن فیلم اخراجی ها که همه فقط به خاطر خندیدن نگاهش می کنند من باش، های های گریه می کنم. خدایا خدای مهربون تو به من چی داری می دی نمی دونم فقط می دونم که گهگاه و هرگاه من سرمو    می زارم روی خاک داغ و پر از عطش، نه از آب که از عشق جبهه ها اره همون طلاییه ای که ندیدمش همون فکه و شلمچه و هویزه همه و همه خدایا داری با من چی می کنی عزیز دلم با منی که ... نمی دونم. فقط می دونم چندین روز یا ماهِه که همش تو فکر جبهه و شهدا و خاک خاطره هام. جایی که تا حالا نبودم ولی الان آرزومه که باقی عمرم رو بدمو حداقل چند روزی رو اونجا باشم اره منم باشم تو زیارت عاشوراشون توی گریه هاشون تو شبهای عملیات و لحظه های بی قرار. دوست دارم همه رو ببینم و لمس کنم دوست دارم با خنده های حاجی هاشون بخندمو با گریه های بچه بسیجی هاشون گریه کنم خدای من چه حس و حال غریب و آشنایی دارم غریب به خاطر اینکه تا حالا احساسش نکرده بودم و اشنا به خاطر اینکه می دیدمش ولی ....

خدایا تو رو به حرمت همون خاک و همون قدمهای عاشقی که روشون پا گذاشتن مددی کن مددی کن ما هم شهید بشیم، مددی کن ما هم همرنگ شهدا بشیم مددی کن همه ی احساساتمون روی خاکهای پر عطش جبهه ها باشه مددی کن دلای پر از عشقهای همرنگ به هم برسند  .                           

                                                                                  یا علی