انتظار
ای به دستت تیغ تیز ذو الفقار....سبز پوش سرزمین انتظار
وارث محراب و خون صبحگاه...انعکاس ناله های قعر چاه
وارث خون دل و تابوت و تیر...کیسه های نان و رطب را باز گیر
وارث مشک و فرات و دستها...ره گشای راه در بن بستها
وارث تشت طلا و چوب و لب...صوت قران و تنور و نیمه شب
با غل و زنجیر و زندان اشنا... هم قفس در بند با موسی الرضا(ع)
وای بر ما خستگان بی شکیب...گر نمی جوشیم با " امن یجیب"
وای بر ما رهروان نیمه راه...گر نمی اید ز سینه سوز و اه
بی لهیب سینه هامان طور نیست...شاممان را تا طلوعت نور نیست
بی فروغت روزهامان تیره ماند...چشمها براستانت خیره ماند
زخمهای شیعیان سر باز کرد...غربتی دیرینهرا اغاز کرد
عشق را اغاز و انجامی نماند...از مسلمانی بجز نامی نماند
با حسین از کربلا اغاز کن...عقده های شیعیان را باز کن
تیغ قهر و انتقام کبریا...از نیام غیبتت بیرون بیا
بعد عمری انتظار و انتظار...در بقیع سینه هامان پا گذار
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا