در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
بی خبر از همه عالم شوم اما نشدم

بر درپیر خرابات نهم روی نیاز
تابه این طایفه محرم شوم اما نشدم

هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم
تابه اسماء معلم شوم اما نشدم

از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق
رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم

فارغ از خویشتن و واله رخسار
همچنان روح مجسم شوم اما نشدم

سرو پا گوش شوم پای به سر هوش شوم
کز دم گرم تو ملهم شوم اما نشدم

از صفا راه بیابم بسوی دار فنا
در وفا یار مسلم شوم اما نشدم

خواستم بر کنم از کعبه دل هرچه بت است
تا بر دوست مکرم شوم اما نشدم

آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم