عشق
اب جیره بندی شده بود.
ان هم از تانکری که یک صبح تا شب زیر تیغ افتاب مانده بود.
مگر می شد خورد!
به من اب نرسید.
لیوان را به من داد و گفت:
من زیاد تشنه نیستم نصفش رو خوردم . بقیه ش رو تو بخور.
فرداش بچه هاگفتندکه اصلا جیره هر کس نصف لیوان اب بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 15:18 توسط فرهاد
|
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا