عمریست که در عشق ولای تو اسیرم

از عمرگران بی رخ زیبای تو سیرم

تنها ز خدا خواهشم این است بمانم

یک بار تو را بینم و انگاه بمیرم

 

.........

 

سینه ای سوخته از اتش هجران دارم

سالها از غم تو سر به گریبان دارم

یا که جانم بستان یا به وصالت برسان

بیش از اینها نه دگر طاقت هجران دارم