اتاق پر از کبوتر سفید شده بود. کبوتر ها بی قراربال بال می زدند

پنجره را باز کردم تا پرواز کنند که رضا امد و گفت:"مادر اینها کبوتر های حرم امام رضا(ع) هستند."

......

 

فقط دو دختر داشتم یک سفر که به مشهد رفتم از امام رضا(ع) خواستم پسری به من بدهد که اسمش

را رضا بگذارم . نذر مسجد امام رضا(ع) کردم. بعد ها در همین مسجد عضو بسیج شد.

......

 

دنیا برایش تنگ بود. می گفت:" مادر دعا کن من شهید بشم."

از همان سالهای نوجوانی با شهدا مانوس بود حرف می زد و اشک می ریخت.

......

 

شاید باورتان نشود اما چهل شب در همین مکانی که الان مزار اوست زیارت عاشورا می خواند

او خودش می دانست کجا دفن می شود.

......

 

شوخ طبع بود و در عین حال با ادب.

اهل تضرع بود و عبادت خالصانه.

موسس هیئت محبان المجتبی(ع) و عاشق مجلس عزاداری امام حسین(ع).

......

 

از زمانی که وارد تفحص شهدا شد حالش تغییر کرد.

......

 

وقتی روی مین رفت و زخمی شد نمی گذاشت کسی نزدیکش شودومی گفت:"خیلی زحمت کشیدم تا

با بدن خونین اقا امام حسین (ع) را ببینم."

......

 

سر انجام فکه میزبان شقایق خونین شد .علیرضاشهبازی به معراج ابدی سرزمین شهادت رفت .

بیدلی که در عصر جهالت دوباره بشر و از میان جاذبه های رنگ و نیرنگ با سفر به مجنون

مجنون وجه الله شدو با نام فکه تکبیر عشق گفت و به سجده رمل های خونین افتاد.

......

 

ما که نتوانستیم شهدا را بشناسیم