شیعه یعنی شوق یعنی انتظار......صاحب اینه تا صبح بهار

شیعه یعنی صاحب پا در رکاب..... تا که خورشیدافکند رخ از نقاب

عشق بازان! شور و حال امد پدید.....میم و حا و میم و دال امد پدید

امد ان روزی که در ناباوری.....سرزند از غرب مهر خاوری

راستین مردی رسد با تیغ کج.....شیعیان الصبر مفتاح الفرج

چیست ان تیغ سفید افتاب.....بی گمان لا سیف الا ذو الفقار

حیدر از محراب بیرون می زند.....شب نشینان را شبیخون می زند

افتاب ای افتاب ای افتاب.....از نگاه بندگانت رخ متاب

از فروغت دیده ی ادراک چاک.....از فراغت اشک مدفون زیر خاک

افتاب شیعه از مغرب درا.....بار دیگر سر زن از غار حرا

بت پرستان ترک تازی می کنند..... با کلام الله بازی می کنند

تیغ برکش تا تماشایت کنند.....تا که نتوانند حاشایت کنند

پاک کن از دامن دین ننگ را..... این عروسک های رنگارنگ را

این سخن کوتاه کردم والسلام.....شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام