مرز بین ایران و عراق-بعد از رود کارون-خیابان شهدای غواص-کوچه گمنامان- پلاک اروند کنار

سلام بر قدم های خسته زائران فرات سلام بر تشنگان روایت عشق بر سروهای به خون افتاده و تا اوج ملکوت به پرواز در امده  سلام بر زائر دجله و فرات.

ای دوست!که از وادی پر از گناه و معصیت گریخته ای  و به این وادی ایمن پناه اورده ای . نمی دانم برای چندمین بار است که از ویترین های رنگارنگ شهر خداحافظی کرده و با دغدغه های روز مره وداع نموده و با کوله بارت راهی این سرزمین تفتیده و داغدار شده ای.

سرزمین تفتیده و داغداری که من با تمام عظمتم نتوانستم مرهمی برای این شعله ها باشم.

نمی دانم دغدغه ات چیست؟ و از کجای این کره خاکی مسافر این دیار شده ای و هدفت از این انتخاب چیست؟

 

اما این را میدانم که ان زمان که تو چشم بر این گیتی گشودی  همگان برگریه ات  می خندیدن  و لحظه شماری می کردند برای خندیدنت  راه رفتن دویدن و به مدرسه رفتنت. ان زمان تو شده بودیدغدغه همه . اما تو خود نیاز به دغدغه داری !و  ان زمان بود که من در اوج غرور و سرشار از خروش صاحب گوهر های درخشانی شده بودم و در پوست خودنمی گنجیدم  و این خروشم ابدی است زیرا من ازفرات می ایم و گواه بر بی قراری علی اصغر(ع)و شهادت ابالفضل العباسم(ع).

در ان زمان بود که در میان نی زار های بی پایان من صدها سنگر گروهی ساخته شده بود و پرستوها انتظار شبهای عملیات را می کشیدند . شبهایی که تو در خواب ناز و دنیائیان در خواب غفلت به سرمی بردند انان بالباسهای غواصی انتظار غروب افتاب رامی کشیدند تادل به سپرده و جسم شان را به اب بزنند برای نجات اشیا نه ات. اسمان سرد بودو نم نم بارش خود را اغاز می کرد . پرستوهای غواص در سکوت شب پا به اعماق اب می گذاشتند و من شاهد چشمهای نگران هزاران فرشته اسمانی بودم که برای یاری پرستوها بالهایشان را به انها هدیه داده بودند.

اری اینچنین شد که نام من (اروند)  دوباره بر سر زبانها افتاد و اروند در میان اهل اسمان اشناتر از اهل زمین گشت. من شاهد صمیمی ترین و پاک ترین لحظات پرستو ها بوده ام.

ان قدر از انها خلوص  ایثار و عشق را اموخته امکه اگر خوب بر اعماق جانم بنگری چهره تک تک پرستوهای خط شکن را خواهی دید.

کمی از من فاصله بگیر و خوب به صدایی که از میان نیزار ها می اید گوش جان فرا ده" السلام علی الحسین  و علی علی بن الحسین... " پرستو ها مشتاقانه پروازکردند اما جسمشان تا همیشه میان نیزارها زیارت عاشورا می خواند و دستانشان را در قنوت به دوست ترین دوست هدیه کردند.

من هم اکنون ارامگاه پرستو هایم  برایم زیارت عاشورا بخوان.