ترانه وصال
دلم قرا ر نمی گیرد از فغان بی تو
سپندوار ز کف داده ام عنان بی تو
ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی تو
چو اسمان مه الوده ام ز تنگ دلی
پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو
نسیم صبح نمی اورد ترانه شوق
سر بهار ندارند بلبلان بی تو
لب از حکایت شب های تار می بندم
اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو
چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زند سخنم اتشی به جان بی تو
ز بی دلی وخموشی چو نقش تصویرم
نمیگشایدم از بی خودی زبان بی تو
عقیق سردبه زیر زبان تشنه نهم
چو یادم اید از ان شکرین دهان بی تو
گزارش غم دل را مگر کنم چو امین
جدا ز خلق به محراب "جمکران" بی تو

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 14:25 توسط فرهاد
|
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا