انتظار
پل چوبی بی قرار

بارها هجا کردم
الف،نون،ت،ظا،الف،ر
مبهم بود و گنگ
همیشه مانده از درک آن
درک هستی هم سرگشته بازایستاده
بختک زده، وامانده
گویا اندوهگین ز درک بی درکی ها
خسته از رنج سستی ها بازمانده بود
ناگهان ناله ای از پرچین اندیشه گسیل شد
از ژرفای وجود
آرام و خسته، بی رخوش
جدایی، جدایی
آری، آری این است متن انتظار
انتظار تنها نگاه یخ بسته روزگار
آغاز سال بی بهار
باز هم زمزمه
خسته تر از دیرباز
فاصله ، فاصله
این است ابتدای انتظار
فاصله ای به نزدیکی نفس نفس های رهایی
به دوری قرن ها
قرن هایی ساخته ی اندیشه ما
قرن هایی بازیچه ی بازی بازیگران پلشت
همان انسانهای بدپیله
که در فاصله ها جامانده کوله شان
پس بیا ابتدا نباشیم
بازیچه ی الفبای پر ادعا نباشیم
باش تا کم کنیم فاصله را

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا