ابر تو
هر چه خورشیدشدم ابر تو پایان نگرفت
ابر ها هی متراکم شد و باران نگرفت
بی تو هر سال بهار امد رد شد اما
از درختان چه بگویم؟علفی جان نگرفت
حرف های غزل الوده تو پایان یافت
این میان گریه من بود که پایان نگرفت
این غزلواره تمام تب فریادش را
بجز از عطر تو و یاد شهیدان نگرفت
بعد توبین تمام رفقایت "احمد"
هیچ کس را تب یک " گریه پنهان" نگرفت
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 10:28 توسط فرهاد
|
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا