بایدکه  از طوفان پرت را پس بگیرم

از بادها خاکسترت را پس بگیرم

باید بیا شوبم سکوت لاله ها را

تا مستی سر تا سرت را پس بگیرم

ده جنگجو در دست هایم صف گرفته

تا از جهان انگشترت را پس بگیرم

صد سال روی سنگ قبرت بوسه ام را

حک می کنم تا پیکرت را پس بگیرم

من زنده ماندم با غلافی منتظر تا

از گرده ی شب خنجرت را پس بگیرم

حس میکنم با بویی از تو می توانم

فانوس چشم مادرت را پس بگیرم

بو می کشم دندان گرگان جهان را

تا قطره خون اخرت را پس بگیرم