طنز جبهه

سنگر پر بود ازمگس
دیگر تحمل نداشت عصبانی شد
رفت بیرون و با بس سیم گرای سنگر را به توپخانه داد
چند ثانیه بعد سنگررفت روی هوا
حالا دیگر سنگر نداشت
مانده بود زیر افتاب داغ
گرمای خورشید عذابش می داد
دیگر تحمل نداشت عصبانی شد
رفت و با بی سیم....

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 22:5 توسط فرهاد
|
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا