سنگر پر بود ازمگس

دیگر تحمل نداشت عصبانی شد

رفت بیرون و با بس سیم گرای سنگر را به توپخانه داد

چند ثانیه بعد سنگررفت روی هوا

حالا دیگر سنگر نداشت

مانده بود زیر افتاب داغ

گرمای خورشید عذابش می داد

دیگر تحمل نداشت عصبانی شد

رفت و با بی سیم....