بانخلها دوباره چه میگویی؟در چاهها دوباره چه می خوانی؟

دنیا چقدر بعد تو در حسرت بنشیند و تو دست نجنبانی؟ 

مثل عقاب زخمی از این جنگل پر می کشی ولی سرشان گرم است

روبا ه ها به وسوسه خرگوش خرگوشها به خواب زمستانی

سر زیر برف کرده زمین اماسرما سیاه کرده زمستان را

وقتش شده است پشت زمستان را  با یک دعای ندبه بلرزان

این ظرفها اگر چه پر از شیر است شرمنده است کوفه ولی دیر است

دیگر امیر چشم و دلش سیر است از کاسه های اخر مهمانی

مردان عیش و سور چرانی را زنهای برد های یمانی را ..

تو کشته می شوی که جهانی را در پای میز محاکمه بنشانی