نامه ام را می خوانی ؟.....آقا!

سلام مولا! ملالی نیست جز دوری شما!

قاب شیشه ای دلم مدتهاست پر از جای خالی شماست

نگفتی دلم از این همه نیامدن می گیرد؟

راستی.... اجرک الله مولا!

سیاهی شال عزایت نشان از اتفاقی تاریک دارد

به نیلی نگاهت می نگرم بی درنگ در ذهنم رخی نیلی می شود...

مولا! طنین قلبت صدای شکسته یک جراحت دارد

بلندی روحت کمان از کدام ماجراست؟!

مضطر کدام ندایی؟مولا!

چه چیز انقدر غیرت را در قامتت لرزانده است؟

اه! یادم افتاد.....

مدتهاست که جانت مضطر از اضطرار این ناله است......

پسرم مهدی بیا.....!                      

 

راستی می ایی......اقا!    

جان مادرت زهرا(س)