"هر چه جلوترمی رفتیم رمل های نرم انس عجیبی با ادمی پیدامی کردند"

سیدمرتضی اوینی

جلوتر از ما امده بود روایت فتح بسازد خودش روایت شد

روایت ایستادگی .می دانی از کجا فهمیدم؟

در فکه لاله روییده بود لاله های سرخی که

اطرافش را خار گرفته بود مثل مین های خنثی نشده

روی رمل های نرم نماز خواندن سعادت می خواهد

وقتی که خاک سجاده ای شود پر از اشک های تو

ازعطش ظهر عاشورا

بچه ها تشنه اند اب را جیره بندی کرده اند به همه

ابداده اند تشنگی را از روح ملت ایران گرفته اند

اما خودشان.....

نمی دانم چه سری است که راویان در فکه روضه خوان می شوند؟

چرا بوی یاس می اید؟

راستی اگر اینان در کربلا بودند حسین(ع) بی یاور بود؟

فکه حرف دلم با توست

بگو کجایند انها که در راه شهادت اغوش می گشودند ؟

به من بگوپشت کدام خاکریز بود که صدای یا زهرایشان

کوه را می شکافت ؟

پشت کدام سنگر خودشان را شکستند؟

فکه دلت نشکند

بوی سیب می اید

شهیدان هنوز زنده اند

خوشا به حالت که بهتر ازهرکسی می دانی معنای عند ربهم یرزقون را.