دو کوهه

دو کوهه بگذار سر بر شانه هایت بگذارم وبگریم که امروز ما را
عملیاتی دشوار در راه است .معلوم نیست که شیطان در حساب
بانکی ماچه واریز کرده که این همه فرمان می بریم.امروز
تو چاه غربت فرزند علی(ع) هستی که روزی هزار بار سر در
چاه کرده و از ضلالت امثال ما می گرید دوکوهه دعا کن این
هوای الوده خفه مان نکند.
دوکوهه خود بگو با غم تو چه کنیم ان شب دیدارت پیرمان کرد
و امشب هجران تو. یک بار دیدمت هزار بار یادت کردم تو نباید
فراموش شوی تو در غربت بسیجیانی.
نه میتوان فریادت زد و نه در سینه حبست کرد فقط باید با
تو زندگی کرد تو را بنا کرده اند تا ساختمان ایمان را در دل ها
بنا کنی دیدار تو مسولیتمان را سنگین تر می کند.
دو کوهه اغوشت را باز کن که این مدعی دوباره برگشته است
بگو بگو تا بخوانم با زبانی که از فرط گناه گنگ شده . تو دستم
را بگیر من روی سوال ندارم صبر دلمان را اتش می زند
تو می دانی با دل غمگین تبسم کردن چه لذتی دارد
تو می فهمی درد مرهم جانشان بود واشک جرقه امید وصالشان
دو کوهه با ما سخن بگو
با ما که از قطار ها هم بیشتر از کنارت رد شده ایم
بگو بگو منظور سید مرتضی از قطاری که بی اعتنا
از کنارت می گذرد چیست؟

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا