کاش می شد به همه عالم بگویم که تو را دارم

کاش می شد به فریاد پرستو برسانم که تو را دارم

کاش می شد به صدای تمام بی صدایی ها بگویم که تو را دارم

کاش می شد حنجره فریاد بر می داشت که تو را دارم

لیک چنان خزان زده ام که گویا نه این بهار که صد بهار ندیده ام

که نه این نای صد نای توان فریاد ندارد

تو بهارم شبی بر من سفر کن

ای نگارم پلکی بر من نظر کن

زین گنه تو یارا کمتر شرر کن

 ای رحیل بر جان سکنی

مکن دلم را چنین زار رها

تو هر چند دشوار مرا بخشا مرا بخشا