سر مایه ی محبت....
گفت: فقیرم.
گفتند:نیستی.
گفت: فقیرم! باور کنید.
گفتند: نه! نیستی.
گفت: شما از حال و روز من خبر ندارید. و حال و روزش را تعریف کرد.گفت که چقدر دستهایش خالی است و چه سختی هایی شب و روز می کشد ولی امام هنوز فقط نگاهش می کردند.
گفت: به خدا قسم چیزی ندارم.
گفتند: صد دینار اگر به تو بدهم حاضری بروی و همه جا بگویی که از ما متنفری؟ از ما فرزندان محمد(ص)
گفت:نه! به خدا قسم نه.
-"هزار دینار؟"
- نه ! به خدا قسم نه.
-دهها هزار؟
- نه! باز دوستتان خواهم داشت.
-فرمودند: چطور می گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی فروشی؟
"چطور می گویی فقیری وقتی کالای عشق به ما در دارایی تو هست؟"
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 16:50 توسط فرهاد
|
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا