رحیل
 
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی...خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت

نقش قران در زندگی بشر
نقش قرآن در زندگي بشري در ابعاد مختلف فردي، اجتماعي و حتي بين المللي، قابل دقت و بررسي است كه به طور مختصر به بعضي از آنها اشاره مي شود:
.
.
.

قرآن و غلبه بر مشكلات روحي و رواني در زندگی فردی
انسان در دنياي تضادها، گرفتار مشكلات فردي و جمعي و يا رواني و جسماني بسيار است. كسي را نمي توان يافت كه از مشكلات و معضلات سخن نگويد و يا از آن ننالد. از اين رو، شناخت و يافتن راهكارهايي براي برونرفت از اين مشكلات، دغدغه هر انساني است.
حتي كساني كه از راهكارهاي موفقيت، سخن مي گويند و طرح ها و پيشنهادهايي را در اين زمينه ارايه مي دهند، در حقيقت به نوعي سخن از راه هاي برونرفت از مشكلات و دشواري هايي مي كنند كه مانع عمده در سر راه تحقق آرماني است كه از آن به عنوان موفقيت ياد مي كنند. مقاله حاضر در صدد تبيين راهكارهاي قرآن جهت برون رفت از مشكلات روحي و رواني است كه با هم آنرا از نظر مي گذرانيم .
چگونگي مواجهه با مشكلات
برخي از مشكلات و دشواري ها به گونه اي است كه انسان حتي با عقل جمعي و مشاوره با ديگراني چون استادان آگاه و كارشناسان نمي تواند راهي براي بيرون آمدن از آن بيابد. مواردي كه به حق مي توان گفت كه انسان در آن حالت از همه كس و همه چيز نوميد مي شود و همه درهاي رهايي را به سوي خود بسته مي بيند. در اين گونه موارد است كه پاي رمالان و دلالان باز مي شود تا با سركيسه كردن مردم راه برونرفت را در اختيار ايشان بگذراند.
.
.
.

نگاه قرآن به علل مشكلات
قرآن براي مشكلات و دشواري ها وبدي هايي كه انسان بدان گرفتار مي شود عللي را بيان مي كند. شناخت اين علل مي تواند براي درك و فهم بهتر راهكارهايي كه قرآن براي برونرفت از مشكلات ارايه مي دهد مفيد وسازنده باشد؛ زيرا بدون شناخت علت هاي پيدايي مشكلات نمي توان به راهكارهاي برونرفت دست يافت و يا اگر راهكارهايي ارايه مي شود بدان اعتماد و عمل كرد. به عنوان نمونه كساني كه به سوي رمل و جفر و اعداد كشيده مي شوند ميان مشكلات و راهكارهايي كه اين دسته افراد و اشخاص ارايه مي دهند نوعي رابطه علي و معلولي مي يابند و مي كوشند تا با برطرف كردن (دفع و يا رفع) آن بتوانند از مشكلات برهند و به موفقيت دست يابند.
.
.
.

راهكارهاي برون رفت از مشكلات از نگاه قرآني
قرآن براي برون رفت از همه مشكلات حتي آنهايي كه بيرون از اراده و اختيار ماست و در حقيقت مي توان آن را مشكلات طبيعي دنيا دانست راهكارهايي را ارايه داده است. اين راهكارها، افزون بر راهكارهايي است كه قرآن به عنوان راهكارهاي عادي و معمولي و از طريق بهره گيري از ابزار و اسباب دنيوي ارايه مي دهد. به اين معنا كه انسان براي رهايي از مشكلات مي تواند از سازوكارهايي استفاده كند كه وي را از مشكلات رهايي مي بخشد
.
.
.

نقش قرآن درپيشگيري ازجرايم و مفاسداجتماعي
رهبران آسماني ,روي آوردن به قرآن وخواندن آن راهمواره سفارش كرده اند.رسول خدا(ص )فرموده اند: بهترين اعمال آدمي ,خواندن قرآن است كه اورابه همه چيزهدايت مي كند. ايشان همچنين تاكيدفرموده اندكه : نيكوترين عبادت وبندگي , خواندن قرآن كريم است ,تاآدمي سخن معبودرابشناسدوحق آن رادرك كند.
همچنين پيامبراسلام (ص )قرآن راشفاي دردهاي دروني و بروني مردم دانسته وخاطرنشان مي سازندكه : هركس بدان متوسل شود,ازحوادث مصون مي ماندوازرنج هانجات مي يابدو كژي وتيرگي وناراحتي بدوروي نمي نمايد. وبازفرموده اند: هر كس قرآن بخواندوبدان عمل كند,خداونداورابه نوري مي پوشاندكه ازنورآفتاب درخانه هاي دنياروشن تر است .
.
.
.

نقش اجتماعى زنان در نگاه قرآن

نقش اجتماعى زنان در نگاه دیگران
بدون تردید دیدگاه قرآن در هر زمینه براى همیشه, سایر دیدگاه هاى مربوطه را به گونه اى زیر ذره بین دارد و از راه نقد آنها مخاطب را به سوى هدایت برتر فرا مى خواند.
بر این اساس شایسته مى نماید که پیش از پرداختن به مطالعه دیدگاه قرآن, مرورى داشته باشیم بر سایر دیدگاه هاى در خور توجه دراین موضوع, تا در پرتو روش مقایسه نقادانه زمینه فهم دقیق تر و قضاوت واقع بینانه تر نظریه کتاب وحى فراهم آید و درستى و نادرستى گفته ها و ایده ها نمودار گردد:
در رابطه با تعامل زن و مرد در زندگى اجتماعى سه دیدگاه عمده وجود دارد:
1) نگاه سنتى
اعتقاد به محکومیّت جنس زنان یکى از باورهاى رایج در گذشته و حال بوده و هست که دیدگاه مشترک تورات و ارسطو را تشکیل داده از حاکمیت مرد به عنوان سنت تغییرناپذیر یاد مى کند; تورات پس از مقصر شناختن (حوّا) در داستان خطاى آدم, ضمن شمارش کیفرهاى او مى گوید:
(شما زنان تحت سلطه مرد قرار مى گیرید و او در پى چیرگى بر شما خواهد بود.)
ارسطو مدعى است:
(زن و بنده بر اساس طبیعت خود محکوم به اسارت بوده سزاوار شرکت در کارهاى عمومى نیستند.)7

2) نگاه فمینیستى
نقطه مقابل دیدگاه یادشده, تفکر فمینیستى است که در برخى از شاخه هاى آن, با تأکید بر این مطلب
که جنسیت, هویت گوهرى و ذاتى ندارد, از تربیت فکرى, اخلاقى و اعتقادى زن و مرد به گونه اى که هر دو با نقش همسان در همه صحنه هاى زندگى حضور پیدا نمایند, به عنوان هدف اجتناب ناپذیر سخن گفته مى شود! و در این راستا فمینیست هاى رادیکال, عصبانیت و احساساتى بودن زن را اثر تربیت او در محیط تنگ خانه8, و وابستگى, در حاشیه بودن و فرودستى او را برخاسته از نقش زاییدن دانسته اند و جایگزین شدن زاد و ولد آزمایشگاهى را به جاى زاد و ولد طبیعى از کلیدهاى حل مشکلات زنان مى شناسند.
از سوى دیگر در این مکتب ادعا مى شود که جنسیت مذکر, جوهر نیست تا قائم به ذات باشد, بلکه نظام عقیدتى است که مقصد آن توجیه سلطه جنس مذکر مى باشد; هیچ کس مرد به دنیا نمى آید, بلکه در شرایط خاص محیط خود مرد ساخته مى شود, و چیزى که ساختنى و پرداختنى است قابل ویرانى و بازسازى نیز هست.

3) نگاه میانه
در کنار دو دیدگاه یادشده که نماد افراط و تفریط در این حوزه فکرى هستند, نظریه دانشمندانى قابل مطالعه است که با پذیرش حقوق ا نسانى زنان, حضور آنان را در تمام عرصه هاى اجتماعى همسان مردان تحقق پذیر نمى شناسند. دراین تفکر زنان, داراى حالات روحى و گرایشهایى هستند که مانع حضور آنان در همه عرصه هاى مختلف زندگى به حساب مى آید; مهم ترین و مؤثرترین این گرایشها را مى توان این گونه برشمرد:

الف. روحیه احساسات زدگى
(زنان عموماً احساساتى تر از مردان هستند.)
(زن بیشتر بیان کننده است, زیرا همیشه اسیر احساسات و عواطف مى باشد. ریشه حساس بودن او به بیماریهاى عصبى مانند تشنج و هیسترى و وسواس, ترس بیجا, حرکات غیرارادى و تأثیر از تلقینات در همین جا است.)

ب. تمایل به پناه جویى
(طبیعت زن پناه جویى است نه جنگ جویی… زن از مرد توانا خوشش مى آید, در مشاهده قدرت, نوعى عامل عجیب (خوشى فرودستانه) او را تحریک مى کند… به مردى که فرماندهى بلد است با خوشحالى تسلیم مى شود… اگر این روزها فرمانبردارى زن کمتر شده است, براى آن است که مردان در قدرت و اخلاق ضعیف تر از پیش اند)
(همه احساسات و عواطفى که زنى را به مردى مى پیوندد از دواعى جنسى بر نمى خیزد, بلکه از غرایز انقیاد و تسلیم سر مى زند.)

ج. گرایش به مصالح خانواده
(همه چیز در نظر زنان شخصى است و وسیله است براى غایات و اهداف خصوصى.)
(توجه زن, به امور خانوادگى و محیط او معمولاً خانه اوست… اگر در سالهاى جوانى مفتون عبارات و اصطلاحات سیاسى مى گردد و احساس خود را به همه جنبه هاى انسانى بسط مى دهد, پس از یافتن شوهرى وفادار, از تمام آن فعالیتها چشم مى پوشد و به سرعت, خود و شوهرش را از این فعالیتهاى عمومى بیرون مى کشد و به شوهرش یاد مى دهد که حس وفادارى شدید خود را به خانه محدود کند.)
(عشق زن به خانواده و کودک است. اگر در حفظ اینها موفق باشد, به دولتها و دودمانهاى سلطنتى بى قید و بى علاقه است… اگر امروز طبیعت او در حفظ کودک و خانواده ناتوان به نظر مى رسد, براى آن است که زن مدتى است که طبیعت را از یاد برده است, ولى شکست, طبیعت همیشگى نیست, هر وقت که بخواهد با صدها مصالحى که ذخیره دارد بر مى گردد.)
(هیچ لذتى براى زن بالاتر از این نیست که همیشه در کنار مرد موردعلاقه اش به سر برد).

د. توان محدود در تطبیق و نتیجه گیرى
(زن در واقعیات تیزبین است و آنها را خوب به خاطر مى سپارد, اما براى تعمیم و توضیح عمیق مستعد نیست, ممکن است در جزئیات و در پیدا کردن مقصد سردرگم شود.)

هـ. حوزه شغلى مورد علاقه زنان
بر اساس کششها و گرایشهاى یادشده, حوزه هاى شغلى معیّنى توجه زنان را به خود مى کشاند:
موزیکال, کارهاى دفترى و مشاغل اجتماعى مرتبط با عنصر کلامى به ویژه پرستارى و تربیت کودکان, حوزه فعالیتهاى دختران را تشکیل مى دهد.
فعالیتهاى دختران را کارهاى ظریف هنرى وتوأم با آرامش تشکیل مى دهند.
(زنان بیشتر به کارهاى خانه و اشیاء و تلاشهاى ذوقى علاقه نشان مى دهند و بیشتر مشاغلى را مى پسندند که نیازى به جا بجا شدن در آنها نباشد و یا کارهایى را دوست مى دارند که در آنها باید مواظبت و دلسوزى بسیارى به خرج داد; مانند مواظبت از کودکان و اشخاص عاجز و بى نوا… زنها عموماً احساساتى تر از مردان هستند.)

ادامه مقاله و متن کامل آنرا بصورت وورد در ۶۵ صفحه می توانید از اینجا دانلود نمایید.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 توسط فرهاد